تبليغاتX
خانه عکاسان تبریز
نشانه در تعبیر عکس شنبه 1389/08/22 3:42 PM


نشانه‎ی عکس بنیاد تعبیر و معنای عکس است. برای تعبیر عکس نیازمند نشان‎هایش هستیم. هر تعبیری را برای عکس نمی‎توان قابل قبول پنداشت. اما، یک تعبیر هم وجود ندارد؛ و در این نوشته من بنا دارم این دوگانگی را روشن کنم. نشانه هم چون یک کد ریاضی نیست که همه جا یکسان باشد. نشانه، علامتی‎ست که بیننده را با تمام دانسته‎هایش به خود می‎کشد: مجموع دانسته‎هایش از هنر و زندگی اجتماعی.

در این جا، تعبیر عکس را سخن گفتن روی تصویر فرض بگیریم. هر سخنی مدلولی دارد که نشانه نامیده می‎شود. درخت را با نشان دادن‎اش می‎توان دلیل آورد. اگر تصویر را سیاسی تعبیر می‎کنیم، باید نشانی از آن را ارایه داد وگرنه موجب سوء تفاهم‎های زیادی خواهد شد. وقتی آثار عکاسی دسته بندی می‎شوند بر مبنای همین عناصر تعبیر است: چیزی باید در اثر باشد که مبنای دسته بندی ما قرار گیرد. از این رو، آشنایی ما با نشان‎ها و مفاهیم هنری نیاز است.

برای خوانش یک اثر سواد تصویری لازم است. یک فیزیک‎دان در عرصه‎ی شعر همان اندازه بی‎سواد است که یک عکاس در موسیقی. پس، سواد دایره‎ی نامحدودی از آگاهی‎ها نیست که از همه چیز سر درآورد. واژه‎هایی که برای شاعر برجسته می‎شوند، در حوزه‎ی علوم روان شناسی بی‎اهمیت‎اند. بنابر این، برجستگی نشانه‎ها در عکس (یا واژه‎ها در متن) از فهم و سواد ما سرچشمه می‎گیرد. آن فیزیک‎دان می‎تواند از یک عکس لذت ببرد ولی دلایل خود را نمی‎تواند توضیح دهد. ولی عکاس باید بتواند دلایل عکس خوب را نشان دهد.

در عکاسی، یک مستندکار با عناصر بیش‎تری پیوند دارد تا عکاس انتزاع‎گر. چرا که عکاسی انتزاعی دارای کادری بسته بوده و نشان‎های کم‎تری در خود جای می‎دهد. پس، در درون بخش‎های عکاسی نیز تفاوت سواد یا دریافت وجود دارد.

گفتم برای دست یافتن به مدلولِ سخن‎مان به نشانه نیازمندیم و برای دریافت نشانه نیز فهمی کلی از روند هنر را لازم داریم. این همان نکته‎ی اساسی در دوگانگی گفته شده در بالاست. تصاویری که ما در ذهن خود انباشته داریم همان فهم ما از هنر است. نشانه در هنر یک کد ریاضی نیست که بالا و پایین نداشته باشد. بل که برای نمونه، درخت نشانی‎ست که انواع متفاوتی دارد. و فهم ما از درخت نسبت به سرزمین فرهنگی‎مان متفاوت است. درخت در کویر با درخت کنار خزر یکی نیست: سرسبزی چیزی‎ست که برای افراد کنار خزر خسته کننده است. حس انباشته در مردمان این مناطق از درخت یا آب تصویری متفاوت می‎آفریند. این گوناگونی سلیقه‎های هنری برخلاف علم اساس و فلسفه‎ی هنر را تشکیل می‎دهد.

از یک سو باید جلوی پراکنده گویی و برداشت‎های غلط یا سوء تفاهم‎ها گرفته شود و از سوی دیگر، از تک صدایی یا کدبندی ریاضی‎وار در هنر جلوگیری شود. از این بابت، ما وارد نقد عکاسی می‎شویم که بر روشی منطقی استوار است. نقد در واقع، سخنان روی آثار هنری را حلاجی می‎کند و سوء برداشت‎ها را روشن می‎کند. از این رو، مبنایی برای تعبیر آثار پدید می‎آید که توسط کسان زیادی در طول تاریخ هنری طرح شده است. بحث نشانه شناسی از سوی رولان بارت به صورت دانشگاهی درآمد. سوزان سونتاک، والتر بنیامین و دیگران بحث‎های شایسته‎ای از برخی مبانی و فلسفه‎ی هنر را بنیان گذاشته‎اند. مجموعه‎ی این آگاهی‎ها صورت ذهنی ما را تشکیل می‎دهد. و ما دوباره به سوژه‎های‎مان برمی‎گردیم. و عناصری در عکس‎های خود می‎گنجانیم که از این صورت ذهنی تراویده است. تراوشات ما انباشته‎های ما هستند به علاوه‎ی خلاقیت‎های فردی.

بررسی آثار عکاس باید فلسفه‎ی ذهنی او را برملا کند. یعنی، شکلی ثابت از ایده‎ی او به جهان و مردم در خود داشته باشد. و در این بررسی چنان که گفته شد، نه تک صداییِ نشانه‎ها ملاک است و نه پریشان گویی‎های مثلا ادبی. آن چه در کشور ما رواج عام دارد، حاکی از بی در و پیکر بودن سخنان روی تصاویر است. نبود ملاک و نقد در هنر عکاسی این مشکل را پیش پای ما افکنده است و کادرهای عکاسی ما تحت تأثیر آن‎ها فضاهای بسته و انتزاعی را تجربه می‎کنند و از رودررو شدن با مردم و گوشه‎های منزوی حیات باز می‎مانند.

***

عباس عطار (متولد 1323 در خاش و دانش آموخته‎ی رشتهی مطبوعات و ارتباطات در انگلستان)  از سال ۱۹۸۱ عضو آژانس مگنوم شد و از سال ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۱ به مقام ریاست مگنوم درآمد. او در فرانسه زندگی می كند و در دنیا با نام عباس مگنوم معروف است. بیشترین عكس های او در زمینهی جنگ و انقلاب در بیافرا، بنگلادش، ویتنام، آفریقای جنوبی همراه با مقالاتی در مورد تبعیض نژادی در مجلات مختلف جهان چاپ شده است. عباس در سال ۱۹۸۳ به مدت سه سال به مكزیك میرود و همراه با عكاسی از این كشور كتاب «بازگشت به مكزیك» را می نویسد. وی پیش از این نیز كتاب «ایران» مربوط به وقایع انقلاب را منتشر كرده بود. از آن زمان به بعد عكسهای او از بعضی مراسم و وقایع جهانی حتی به شكل سفرنامه در قالب كتابی در میآیند كه در آنها گاهی تصویر به جای كلمات می نشیند. عطار علاقهی خاصی به مباحث مربوط به مذهب به خصوص اسلام و برخورد مذاهب و عقاید در دنیای مدرنیته دارد و بهترین و بینظیرترین عكسهایش را در این زمینه به ثبت رسانده. كتاب مصور و معروف «الله اكبر» نمونهی كاملی از عشق او به دانستن و عمیق شدن در مذهب و اعتقادات دینی مسلمانان است. كتابهای دیگر او چهرههای مسیحیت و خاطرات ایران از سال ۱۹۷۱ تا ۲۰۰۲ است.

(همه ی عکس ها از عباس عطار است)


عکاسی مستند نشان‎های قابل مشاهده‎ای دارد و در برابر آثار دیگر چندان پیچیده نیست که نیاز به کالبد شکافی داشته باشد. چنان که عباس نوشته است اجساد چهار ژنرال در کنار انقلابیون دیده می‎شود. چیزی در این عکس وجود ندارد که کشف شود. تنها چیزی که برای سخن ما جای خالی دارد آگاهی ما از ماهیت انقلاب‎ها و مذاهب به ویژه در شرق است. یکی از ژنرال‎ها نصیری‎ست که رئیس ساواک بوده است. کسی که زمانی فرمان مرگ صادر می‎کرده امروز دربند مرگ افتاده است. اگر شدیدا مذهبی باشیم چنین انتقامی را رضایت بخش خواهیم دید و اگر مطالعه‎ای در ماهیت انقلاب‎ها به دست آوریم از این تسلسل وحشتناک برای انتقام موی بر تن ما راست خواهد شد. و این عکس چیز زیادی از این‎ها را به دست نمی‎دهد. مهم‎ترین بخش تعبیر عکس بر عهده‎ی تماشاگر است. تک عکس نمی‎تواند همه چیز را بازگو کند ولی، عناصری را در خود گرد می‎آورد که نگاه بیننده را تحریک کند.

در اثر دیگر عباس، من اجزای خود را دست چین می‎کنم: کلاه کابویی، یک چیزی مثل اسکلت، سگ سیاه، درختان خشکیده، و سایه‎ها نمادهای چشم‎گیر من هستند. یک چیزی باید حدس بزنم. جایی هم چون مردمان وبا گرفته، یا مردمان کوچ کرده و یا... اما، توضیح زیر عکس‎ها ما را از گمراه شدن و مشکلات خوانش اثر رها می‎کند. من دیگر مجبور نیستم با ذره‎بین نمادهای خودم را بررسی کنم که اشتباه نکنم و یا این که، چیزی حدس بزنم که عکاس در بندش نبوده است. از این رو، عکس، کشف رمز و راز نیست که با ردیف کردن آن‎ها به موضوع دست یابم. عکاس چیزی را یافته است که به راحتی و سادگی تمام در اختیار تماشاگر می‎گذارد. توضیح اثر مرا در چند و چون وقایع قرار می‎دهد:

MEXICO. State of Guerrero.Village of San Augustin de Oapan.A bull's head after slaughter, a hungry dog, a hat on a pole.1983.

در تصویر بالا، نمادها را با توضیح عکاس پیوند می‎زنیم. این گونه نمادگرایی از آن روست که عکاس درصدد انتقال «تفسیر» خود است ولی صورت مشخصی از آن دیده نمی‎شود: «تفسیری» که فضای بازی از تعبیرها را در خود دارد.

سه زن و یکی آمریکایی. چهره‎های خندان و پوشش آنان نشان عمده‎ی ما برای سخن گفتن با اثر عباس است. تجربه‎ای که از جنگ آمریکا در عراق داشتیم تصاویری گوناگون برای ما می‎آفریند. اما، این گونه هم نشینی پیام دیگری برای ما می‎دهد: ای بسا هندو و ترک هم زبان/ ای بسا دو ترک چون بیگانگان. نگاهی به جریان‎های اخیر پس از انتخابات در کشورمان معنای این سخن را برجسته‎تر می‎کند. این گره‎های معنایی بسته به آگاهی تماشاگر باز می‎شوند.

عمده‎ترین چیزی که از عکس می‎توان در یافت این است که، این زن مسلح آمریکایی برخورد خشنی با مردمان بی‎سلاح ندارد. فاصله‎ی چندین هزار کیلومتری بین‎شان، فاصله‎ی روانی و عاطفی نیست و مشغله‎ی کاری ارتباطی با بیگانه بودن‎شان ندارد. و من می‎افزایم، در حالی که برخی نظامیان کشورم می‎تواند برخورد خشنی با زنان‎مان داشته باشد.

سه روحانی از پشت سر. توجهی که آنان فقط به یک سو دارند و ارتباط نصفه- نیمه با افراد غیر روحانی تعبیر عمده‎ی اثر عباس است. این تصاویر بنابر موضوع خود کادر ساده‎ای برمی‎گزینند. هر سه اثر در متن موضوع قرار دارند و نیازی به نمادگرایی ندارد. نمادگرایی وضعیت استنادی اثر را به سود اثری انتزاعی و گسیخته از اجتماع تغییر می‎دهد. از این رو، موضوع نشان دهنده‎ی نوع کادر بندی و ترکیب بندی ماست. نور باز تابیده از دیوار مقابل و سیاهی پشت سر روحانیون توجه یک سویه‎ی آنان را تقویت می‎کند. من در تعبیر این اثر گرچه سخن فراوانی از تجربه‎های خودم می‎توانم فراهم آورم، ولی نشانی در اثر نخواهد داشت. در این صورت، خاستگاه روایت من این اثر خواهد بود.

فلسطین برای ما نام آشنایی‎ست به ویژه پس از انقلاب. تعبیرهای سیاسی گوناگون و نظرهای مختلفی برای پشتیبانی از مردم فلسطین در کشور ما وجود دارد. هر نگاه و نظری نسبت به قضیه‎ی فلسطین در تعبیر این اثر نقش خواهد داشت. عناصر مهم ما عبارت‎اند از: جوانان فلسطینی، ستون‎ها، جنازه و مسجد الاقصی. از این رو، تعبیر من عبارت خواهد بود از این که، قدس بر شانه‎ی جنازه‎هایش کشیده می‎شود (یا استوار است). «جوانان بر افروخته‎ای که سنگینی آن را سال‎ها بر دوش گرفته‎اند» گفتاری‎ست که نشانی از آن در اثر دیده نمی‎شود و این از تجربه‎ی من برمی‎خیزد.

شاید این تعبیر چندان با نگاه عکاس همراه نباشد. و شاید نزدیکی کمی با آن داشته باشد. این نشان دهنده‎ی این است که من تا چه اندازه در جریان‎ها و حوادث فلسطین و اسراییل قرار گرفته‎ام. اما عکس نیز با انتخاب زاویه و ترکیب خود حساسیت مرا نسبت به موضوع قدس افزایش می‎دهد. عناصر به کار رفته در اثر نگاه مرا برانگیخته می‎کند.

مراسم عاشورای حسینی در بیروت. نشان زیادی در اثر نداریم ولی همین دو نشان عمده حس انسانی مرا برمی‎انگیزد. نوشته‎ی بالای کادر از کودک یک قربانی درست کرده است. نقش قربانی در دین اسلامی ما چندین سال تمام در اذهان ما باقی مانده است. و شکل‎های گوناگون آن در مراسم دینی دیده می‎شود. آن چه مرا به چنین تعبیر و گزینش اثر واداشته است از جهان بینی دینی من برمی‎خیزد. فلسفه‎ی قربانی کردن با حماسه‎ی حسینی در نظر من گره‎هایی دارد که با دیدن این اثر احساس هم دردی می‎کنم. ولی چیز زیادی هم نگفته‎ام که با عاشقان چنین قربانی اختلاف روشنی داشته باشم.

اگر آخرین کلمه‎ی دعا «القربا» باشد در این صورت، تعبیر من که «القربان» خوانده‎ام اشتباه خواهد بود.

نوشته شده توسط خلیل غلامی  | لينک ثابت |