
نمایشگاه آثار برگزیدهی جشنوارهی عکاسی فیروزه مطابق پیش بینیهای قبلی در نگارخانهی بهشت مشهد برپا خواهد گردید. این نمایشگاه که با همکاری دو سازمان فرهنگی شهرداریهای تبریز و مشهد است به تعداد 60 قطعه عکس 50 × 70 از دو بخش تبریز و بازار تبریز انتخاب شده است. روزهای نمایشگاه آثار فیروزه از شنبه 22 تا پنج شنبه 27 فروردین ماه 88 دایر میباشد. مطابق برنامهریزیها افتتاحیه نمایشگاه در روز نخست با حضور شهردار و مدیر عامل سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز انجام خواهد گرفت.

محل نمایشگاه آثار فیروزه- فرهنگ سرای بهشت
شهردار تبریز به همراه مدیر عامل سازمان شهرداری فرهنگی هنری تبریز و دکتر شریف نژاد معاون فرهنگی شهردار وارد شهر مشهد شده و امرز پس از ظهر قرار است بازدیدی از محل نمایشگاه داشته باشند: ۲۱/۱/۸۸ ساعت ۱۳
متأسفانه کادر اداری شهرداری مشهد چندان ارتباطی با اهل فرهنگ و هنر ندارند و این سبب شد که بازتاب رسانه ای این کار از دست برود و نیز اسباب نارضایتی دوستان عکاس در مشهد. به نظر می رسد کادر اداری شهرداری چندان رغبتی به ارتباط با اهل فرهنگ ندارند. و به این دلیل کار فرهنگی بر پایه ی اطلاعات آنان چندان موفقیت آمیز نخواهد بود. عکاسان غالبا، همه ی کارهای خود را برای برپایی اردوهای عکاسی و نمایشگاهی با اندک امکانات با هدف رسیدن به مطلوبیت و کیفیت هنری برنامه ریزی می کنند. انگیزه ی اصلی هنرمند تنها بر ذهن و اندیشه ی او استوار است و امیدی نیست که کارمند دولت بتواند کاری از دوش او بردارد.

محل نمایشگاه ساختمانی قدیمی ست در محوطه ی فضای سبز. این ساختمان که بر عهده ی شهرداری مشهد است، به همان دلیل بالا چندان توفیق هنری ندارد. ولی این بنای قدیمی محل مناسبی برای این جور کارهاست.




کوه سنگی
نوشته: کریستوف نیمن / ترجمه: محسن بايرام نژاد
نگاهی تازه برابر است با خلاقیت؛
خلاقیت تعریف خاصی ندارد. این انسانها هستند که با نگاه خود توانایی درک و احساس خلاقیت را دارند, همچنین این شما هستید که با نگاهی نو و بهره بری از تکنيک هاي جدید, خلاقیت را در آثارتان بوجود می آورید.
برای شروع لازم است که با مبانی عکاسی به طور کامل آشنا شوید؛ با برخورداری از دانش پایه عکاسی, مطالعه فراوان, دیدن عکس های زیاد, تمرین بسیار و در نهایت دوری از کلیشه های فراوان, به راحتی می توانید خلاقیت را در آثارتان پدید آورید.
جمله ای قدیمی می گوید که تفاوت عکاس و شخص عادی در این است که؛ عکاس می بیند و درک می کند ولی دیگر اشخاص فقط نگاه می کنند. آری, عکس های زیبای عکاسان آماتور (ذوق ورز) به ما ثابت می کند که این افراد, از چیزهایی که ما همیشه می بینیم و بی اعتناء از آن ها رد می شویم، با نگاهی جدید و بهره بری از تکنیک های ساده ای چون زاویه دید دوربین, استفاده از سایه ها، دیدن فرم های زیبا و دادن ریتم به وسیله ترکیب بندی و.... توانسته اند چنین تصاویر زیبا و عمیقی را به وجود بياورند.
باید این موضوع را در نظر داشته باشید که درنهایت, این شما هستید که تصویری را خلق خواهید کرد. دوربین حق انتخاب ندارد و دارای قدرت تفکر و اندیشه نیست که توانایی درک و اهمیت سوژه هایتان را داشته باشد. تمامی ابزاراتی چون دوربین های متفاوت, عدسی ها, فیلترها و... در دستان شما وسیله اند و اگر دارای بینشی صحیح در رابطه با زیباشناسی اشیاء و افراد نباشید, اگر صاحب چشمانی باز و نگاهی جدید نباشید, تمامی آن ها در دستانتان تبدیل به وسایلی بی ارزش خواهند شد.
اکثر عکاسان جوان از ناتوانی در یافتن سوژه جهت عکاسی گلایه می کنند؛ سوژه ها در اطراف شما هستند, در کنار شما. کافیست به اطرافتان نگاهی دوباره بیندازید... سعی کنید از تکرار روش های قبلی خودداری کنید. اضافيها را از کادر خود حذف کنید, قبل از فشردن دکمه شاتر دوربین، سوژه خود را در زوایای دیگری بنگرید. همه چیز را تجربه کنید. از بالا یا پائین به اطراف و سوژه ها نگاه کنید... هم چنین می توانید خود سوژه هایتان را جهت عکاسی خلق کنید.
سعی کنید زیاد عکس ببینید؛ عکس های معروف و جذاب عکاسان بزرگ را به خوبی نگاه کنید. اگر شما جای آن عکاس بودید چگونه این سوژه را کادر بندی می کردید؟ در خلوت خودتان عکس ها را به وسیله برش دادن, به کادرهای دیگری تبدیل کنید. این روش کمک می کند که در هنگام عکاسی به کادربندی و ترکیب عکس هایتان توجه بیش تری داشته باشید. اکثر عکاسانی که صاحب تصاویری خلاقانه و شگفت آور هستند از عکس های دیگر عکاسان برای انتخاب سوژه های خود الهام گرفته اند.
سعی کنید اشکال و طرح هایی مختلف, رنگ هایی با تنهای متفاوت, بافت ها و ریتم هایی جالب را در محیط پیرامون خود بیابید و از آن ها عکس برداری کنید. هم چنین می توانید با نورسنجی و نوردهی های متفاوت و یا تغییر گشودگی دیافراگم دوربین تان تصاویر متمایزی را به وجود آورید. به عنوان مثال اگر از سوژه ای در محیط پرنور عکاسی کنید و معیار نورسنجی تان را با نور پشت سوژه تان تنظیم کنید, می توانید تصاویری ضد نور, با فرم هایی جالب را ثبت کنید.
از سایه ها جهت ایجاد بعد سوم در عکس هایتان کمک بگیرید. شما می توانید در ساعات بعد از ظهر, در کوچه و خیابان, سایه هایی بلند و دراماتیک را بیابید. هم چنین می توانید خودتان با استفاده از منبع نور, در منزل, سایه ها را برای سوژه ها ایجاد کنید.
سایه ها باعث به وجود آمدن تنالیته های مختلف شده و بافت سوژه را بیش تر نمایان می کنند, هم چنین باعث نشان دادن فاصله ها شده و بعد را بر سوژه القاء می کنند؛ در واقع بعد سوم که همان ضخامت و برجستگی می باشد, توسط سایه ها ایجاد و احساس می شوند. از سوژه هایی که شما را محبوب خود کرده اند چندین عکس در زوایای مختلف بگیرید.
سعی کنید هر چه را که به ذهن تان می رسد تجربه کنید. شما می توانید ساده ترین چیزهای ممکن را به تصاویری شگفت انگیز تبدیل کنید. به دنبال حقیقت بوده و با دیدی نو, حقیقت اشیاء و افراد را عکاسی کنید. تمامی عكاساني كه صاحب تصاویری خلاق و انتزاعی هستند، از حقیقت با نگاهی جدید, تجرید و انتزاع را به وجود آورده اند. همه این ها با تمرین بسیار به نظم در می آید.
شما در صورت باور این جمله که هیچ چیز غلطی در دنیا وجود ندارد, خواهید توانست به ابتکاراتی باور نکردنی دست يابيد. فقط این را در نظر داشته باشید که تجربه، به هیچ وجه هدر دادن وقت نیست. و در نهایت, خلاقیت در درون شماست. سعی کنید با مطالعه و تمرین بسیار, این مهارت خاموش در وجودتان را شناسایی و بروز دهید.
خلیل غلامی
بازار تبریز یکی از بخشهای عکاسی جشنواره بود که آثار ارزشمندی گردآوری شد. در بررسی مختصر و گذرا به این نتیجه میرسیم که به گفتهی بهمن جلالی شناخت ناکافی از حوزهی عکاسی آثار پرباری به دست نخواهد آورد. بازار کلیتی را در خود دارد که زوایای بیشماری از نگاهها را باز میدارد. نگاههای گوناگون عکاسان به گوشه و کنارهای قلب تبریز گاه تماشاگر را به تحیر وامیدارد. سوژههای ریز و درشت در دالانها، حجرهها و راستهها نگاهی معنادار و با انگیزه را آفریده است.
رویدادهای گوناگونی در بازار سرپوشیدهی تبریز بر اوراق تاریخ نگاشته شده است: سیاست، تجارت، فرهنگ و ترویج دینی در این حوزهی نه چندان بزرگ کشور نقش تبریز را برجسته ساخته است. چه کسی میتواند بگوید کدام سوژه بر دیگری اهمیت دارد؟ تاروپود گره خوردهی تجارت و فرهنگ تأملی بیش از این نیاز دارد تا گرهی اقتصاد عکاسی را بگشاید. ترویج دین بر رونق اقتصاد از شهرک علمی ربع رشیدی تا بازار سرپوشیدهی تبریز پوشیده از تجربیات عملی و تاریخیست که هنوز بر ما نامکشوف مانده است. عکاس قرار نیست دردی از این بحرانها را بگشاید، ولی گوشهی چشم او اوراق تاریخ زمان ما را پر از علامت پرسش خواهد ساخت که تاروپود تنیده شده بر هم در یک الگوی سنتی چه گونه موفق از آب درمیآمده است. این نشان پرسش در آثار عکاسی فیروزه به کم و زیاد دیده میشود.
سواد ما در گرو تجربیات تحقق نیافتهمان (غیرعملی) بخار میشود. تجربه کردن گذشته تکرار حقایقیست که فرسوده شده و ناتوان از اکنون پاسخهای ماست. بررسی گذشته به منظور تکرار حوادث آن زمانه نیست. فرآیند تجربهی زمان رونق ما را از پرسشهای بیشمار به سوی پاسخهای منطقی رهنمون خواهد کرد. نگاه به بازار سرپوشیدهی تبریز همراه با نگاهی تاریخی راههای عملی برای فرهنگ و هنر کشورمان عرضه خواهد کرد. چه کسی میتواند بگوید که تاریخ تنها بر الگوهای معماری آن زمان نقش بسته و نه فرشی که تولید آن چندین ساله یادگار بر خود دارد. چهرهنگاری یا تیپ نگاری حوزهی بازار با یک روش و سبک خلاقانه ما را به تاریخ آذربایجان پیوند خواهد داد.
بدین ترتیب، عکاس با مسلح شدن به روش و سبک منحصر به فرد خود تاریخ حوزهی عکاسیاش را در اکنونِ در و دیوار و چهرهها بازتاب میدهد و سواد ما از گذشتهی پر حادثهی تبریز را افزون میکند. همانا، نگاه تک چشمی او به پیرامون بنای قدیمی به رشتههایی از سواد ما درمیآید که هر کدام از ما نقشی از آن را در اوراق خود امتداد داده و سواد سیاه و سفید کنونیمان را به رنگی نو میآلاییم. بدین ترتیب، هر بازتابی از امتداد نگاه تک چشم عکاس دوباره بر ذهن عکاس خواهد نشست و توانایی او را برای اقدامی دیگر و دوباره حتا از همان موضوع افزون خواهد کرد.
***

بابک بردبار در این مجموعه اثرش تاریخ مبارزهی تبریز را نشانه رفته است. تصویر مبارزین مشروطهی تبریز گریز مستقیمی به رویدادهای تاریخ حماسهی آذربایجان است. حرکت دو نفر تأویلهای خوبی برای اثر دست و پا میکند: تصویر ثابت و گذر مردم یا... اما این نشان مستقیمترین روشی بود که بابک از نقش مشروطه خواهی تبریز زده است. کار او از این که به حماسههای آذربایجان گریز زده است و پیش از عکاسیاش در پی اوراق تاریخ بوده، ستودنیست. و باید قبول کرد که نشان دادن این حماسهها در حصار بازار کاری توانفرساست. مستقیم گویی او نیز وقت اندک (دو روزه) عکاسی بود که او را از تلاشاش باز داشته است.

نگاه اعتراض فروشندهی طلاجات از نگاه احمد مطلایی برخاسته است. این اعتراض بر سویهی تاریخی- مذهبی آذربایجان نقش بسته که حضور زنان در حصار مغازه را هم چون مالکیت حیا و ناموس قلمداد میکند. کودکی که بر کنج چادر مادرش فرو رفته بر گونهای ترس مادرزاد حکایت میبرد. لحظهی شاتر زدن احمد ما را به فرجهای از تاریخ پرت میکند که هنوز حجب و حیا از واژگان پرمصرف بازار سنتی ماست. ما تنها در این حصار دیواری میتوانیم چند نشان مهم را کنار هم بگذاریم: ناموس، مذهب، تجارت (اسکناسهای بسته بندی شده) و حضور نامحرمی به نام عکاس در حوزهی مالکیت. مغازهای به گسترهی چند مترمربع دارای چنین نشانهای معناداریست که از نگاه عکاس برمیخیزد.

کادربندی علی حامد حقدوست از گوشهای آرام از فضای بازار تماشاگر را به گوشهی تاریخی از تیپها میبرد. هنوز چهرههایی از این گونهی تاریخی در بازار به یادگار مانده است. چای و پول، بساط کسب و کار او را نقش میزنند. از شلوغی دالانهای بازار که بگذریم گوشههایی از این دست زندگی و اقتصاد را میتوان یافت.

ترویج دینی در بین اشتغالات گوناگون در بازار تبریز در اثر مصطفی قطبی دیده میشود. فرو آمدن روحانی دینی از پلهی اقتصاد و تجارت در کنار معاملهگران فرش بر تاروپود گرهی اقتصاد و فرهنگ دینی تأکید دارد. به ظاهر هر کس کار خود را میبرد بیتوجه به دیگری. اما تک چشم عکاس میتواند این انگیزههای تنیده در هم در حصار دیوارها را آشکار کند. بازتاب دین بر روشنایی حجرهها و رونق دین از اقتصاد حجرهها قابل چشم پوشی نیست.

این نیز تکیدهی گربه و پیرمرد از نگاه نگین براهیمیست که پیش از این بررسی شده است. نگاههای حسرتبار مرد و گربه در گوشهای آرام از تجارت از حادثههای بیشمار رخ داده در حصار بازار است. این نگاه افسون گرانهی نگین بخشی قابل توجه از رویدادهای بازار است که خاموش ماندن آن از صفحات عکاسی جفایی بر اوراق بازار است. نگاه افسونگرانه و به شدت انسانی در نگاه گربه و مرد گره خورده است. حضور گربه در کنار مرد ما را به نگاهی انسانی وامیدارد. این سکوت و سکون از نگاه عکاس برخواسته که در میان همهمهی مردان و زنان خریدار و فروشنده گرفتار نگاههای گره خورده شده است. این رخ دادها را نمیتوان از مجموعهای به نام بازار کنار گذاشت.

احمد مطلایی از نگاه گربه به فروشنده بهره برده تا به ترکیب و پیوندی از رخ دادهای گوناگون بازار برسد. مهجور ماندن گربه در میان ابزار و آلات و نگاه بیتفاوت فروشنده ما را بر نگاه حسرت بار گربه مینشاند. در اثر نگین نگاههای گره خورده و در اثر احمد نگاه یک سویه دیده میشود. چه بخواهیم و چه نخواهیم، موجوداتی بر نقش بازار سهیماند که یکی از آنان انسان است. کنار گذاشتن بخشی از بازار با این عنوان که در تاریخ آن نقشی نداشتهاند، به نظرم از دست دادن دو امر مهم را در پی دارد: نگاه کلیگرای فلسفی و عواطف انسانی. نگاه به بازار و تاریخ آن نگاهی فلسفیست نه صرف عکاسانه. عکاس با این فلسفه اثرش را تثبیت میکند.

برنامه ی بی بی سی فارسی در روز دوشنبه دهم فروردین ماه ۸۸ ساعت ۶:۳۰ عصر پخش شد. بازتاب این برنامه در سطح ایران بد نبود و مشتاقان زیادی را به تماشای برنامه خواند. دقتی که زاده ی تبریز است همواره پشتیبان فرهنگ و هنر آذربایجان بوده و از این رو افتخار هر ایرانی و آذربایجانی ست.

در این برنامه دقتی می گوید: هر جایی که تاریخ یک ورق می خورد من دلم می خواهد آن جا باشم... مهم ترین چیز این است که هیچ کدام از این عکس ها صحنه سازی نباشد. برای این هیچ چیزی قوی تر از واقعیت نیست ... و کاری که ما می خواهیم انجام بدیم ضدیت با جنگ است.
در برابر این پرسش که اگر به پانزده سالگی برگردید آیا باز هم عکاسی می کنید گفت: شاید...

این عکس لحظه ای ست که از یک دختر فروشنده ی عروسک هایش خاطره ای نقل می کند و چشمان اش آلوده ی احساسات اش می شود.
تکرار این برنامه روز سه شنبه ساعت ۲۳:۳۰ از همین کانال تلویزیونی پخش خواهد شد. در این برنامه او از عکاسی خود و خطرات پشت آن سخن می گوید و پسرش نیز از نخستین سفر با پدرش سخن می گوید. سی دی این برنامه را می توانیم در اختیار علاقه مندان و دوست داران عکاسی قرار بدهیم.
خلیل غلامی

این اردو برای آشنایی ابتدایی با منطقهی تکاب و تخت سلیمان از سوی خانهی عکاسان تبریز (۶ تا ۸ فروردین ماه) برنامهریزی شد. هامپا یا همپا از روستاهای تکاب از شهرهای آذربایجان غربیست و در 10 کیلومتری تخت سلیمان و 25 کیلومتری تکاب (از جادهی بیجار) واقع شده است. چند روستا در مسیر راه وجود دارد که هامپا ویژگی خاصی برای خود دارد. مردم خوش برخورد و جوانان آدابدان از برجستگیهای بارز این روستای دور مانده است. از تبریز تا این منطقه حدود 6 ساعت با مینی بوس راه است. ارتفاع این شهر از سطح دریا 1800 متر بوده که سبب خنکی هوای آن است.

دامپروری و کشاورزی درآمد مردمان این شهر است به علاوهی فرش بافی نه چندان پر رونق. باغات زیادی حول و حوش این روستا دیده میشود که حکایت از آب فراوناش است. فاصلهی هامپا تا زنجان 150 کیلومتر آسفالت است و هم مرز آذربایجان غربی و کردستان هم است.


ماست برای مهمانان


روستای هامپا دارای آیینها و جشنهای ویژهایست که با هماهنگیهای پیشین در منطقه حاضر خواهیم شد. و این هم لینک آذین حقیقی از تکاب
http://a2in.blogfa.com/post-251.aspx
(بهانهی «پنجاه و پنج عکس» اثری که از کتابخانهی جلال شمسآذران یافتم)

شاهرودی: «یک اثر هنری باید انسان را به فکر و اندیشه وادارد. اگر چیزی را شسته و رفته به مخاطب بدهیم، بی آن که تلنگری به احساس و اندیشهی او زده باشیم، کار مهمی صورت ندادهایم». باید روی واژهی تلنگر حساب بیشتری باز کرد. نمیدانم شاهرودی باز هم از چنین واژههایی بهره میبرد یا نه ولی من سهم زیادی برای آن قایلام. برخیها زندگی دو نیمهای دارند و از این نظر قابل ارزیابیاند. نیمهی نخست آثار شاهرودی نیز میان صفحات عکاسی جاودان خواهند بود. دودکش آجرپزی بلندش مرا به زانو درمیآورد و این همان تلنگریست که از شاهرودی ربودم. گرد آوردن واژههایی درخور برای این آثار دشوار است و من قصدم فقط پرداختن به این دو گونه زندگی آثارش است. آن چه مرا به این متن رهنمون میسازد همین تلنگر مورد اشارهی شاهرودیست.

در این اثر، ارتباط دو نشانه ما را در برابر حجم کوره خم میکند. لایههایی که از زبان ما آراسته میشوند تا تعبیری از اثر تولید کنند، باید بیش از تصویر دو بعدی عکس اثر بخشند. زبان هنر به خطوط و ریتم و رنگ است ولی زبان سخن ریتم خودش را دارد. یک جا نشاندن این دو کاری دشوار است و به همین جهت ارزشمند. روابط منطقی این دو (متن/ عکس) با بررسی نشانهای موجود در اثر و مفهوم آن ایجاد میشود.
بهانهی من برای طرح دوبارهی آثار شاهرودی رویکرد متفاوت اخیر او به عکاسیست. با کنار هم گذاشتن تجربههای اخیر او رازی ناگشوده بر جا میماند. به دست آوردن گوهر نگاه او انگیزهام از این نوشتار است.

در کتاب ماندگارش «پنجاه و پنج عکس» ما شاهد توجهات او از گونهی جامعه شناختی و روان شناختی به موضوعات مهمی هم چون کورههای آجرپزی، ماهیگیران، معلولان و زلزلهی منجیل هستیم. به نظرم او معتقد بود که عکس باید تماشاگر را برانگیزاند. زاویهای که «چرایی و چه گونگی» در مردم تولید کند، برای او مهم بود، و نه این که برخی ابهامات زیستی را پاسخ دهد. «شسته و رفته بودن اثر» در واقع نزدیک به این مضمون است که تلاش عکاس در کادر اثرش وارد نمیشود و کلیت اثر با نمایشهای بی جا بر ذهن تماشاگر مینشیند. تکاپو برای یافتن زاویهای که اهمیت و ارتباط موضوع را نشان دهد به چند سال کار نیاز دارد و این جست و جو در چارچوب عکس بر ذهن تماشاگر مینشیند. نتیجهی این تکاپو پیچیدگی همراه با تعمق است ولی، این پیچیدگی در اثر تعمدی نیست و برای کسی که نسیم این تلاش را چشیده است سخن سرراستیست. این در واقع، مربوط میشود به تجربههایی از زندگی که برای هر کسی میسر نیست.خوانش عکس به چنین تجربههایی نیاز دارد و در غیر این صورت، پیچیده به نظر میرسد. عکس هم چون فیلم حرکت ندارد بنابر این، در عکاسی باید در تصویری تک کادر از زندگی و کار بهرهای فشرده برده شود. از این رو، بهرهمندی شاهرودی از وضعیت روانی و جسمی معلولان و دشواری زندگی آنان موفقیت در چهره نگاریشان آشکار میشود. این تک کادر باید بیشترین روشنایی از زندگی همیشگی آنان را رو کند، و آن چه که تماشاگر هیچ بهرهای از تجربهی چنین زندگی را هرگز نداشته است.

فضای خالی عکس شدت بخش دشواری زندگی این قشر است. کسانی که تجربهی پروژهی عکاسی دارند خواهند فهمید بی نفوذ به لایههای زیرین سوژهی مورد نظر نخواهند توانست حرکتی از زندگی آنان پدید آورند. و ما با تماشای این آثار بر مدار جسارت نگاه او قرار میگیریم که بیگمان از تلاش او برمیخیزد.

جنگ و مرگ. هیچ گونه طرف داری از این گونه زندگی در اثر هویدا نیست. و این بر عهده ی تماشاگر وانهاده شده تا تلنگری از اثر دریافت کند.

این اثر را در کنار آثاری از زلزلهی بم ارزیابی کنیم که از جمله کارهای اخیر اوست:
هنگامی که ما با این آثار به گذشته پیوند میخوریم یک احساس نوستالژیک و دردناک در وجودمان شعله میکشد. ما امروزه با برخورداری از تکنیکهای عکاسی باز به گذشته برمیگردیم. دلیل این امر اگر چه وضعیت نابسامان کشور ما در اجرای آثار هنریست، با این حال پاسخ شایستهای نیست. وقتی از اکنون به سوی گذشته مینگریم یک پیام برای ما دارد: اکنونِ ما پاسخگوی گذشته نیست. یعنی که، رونق گذشتهی ما بریده شده و گفتاری از آثارهنری پی ریخته نشده است. نقد و بررسی و متن نوشتهها وظیفهی چنین امری را بر عهده داشتند که به نوعی بر مدار تساهل و سخره مدفون مانده است. هوسهایی با نام شعر، گسستگی گذشتهی پربار را به نمایش میگذارد. پیوند گذشته با اکنون با بازگشت دوباره امکان نمییابد. گفتارهای متداول و کلیشهای باید برکنده شود و بنیانی از انتقادها و فلسفههای هنر پی افکنده شود. پس، ارزیابی عکس نوشتهها از سوی عکاسان و ادیبان راه گشای شکوفایی هنری خواهد بود. من قصد بررسی آثار شاهرودی را ندارم بل که تنها مورد من مشکلیست از نوشتههای ساده انگارانه بر عکسهای ایشان.
بنا به تجربهی چند سالهی شاهرودی مرا این خامیست که چندان در حول و حوش او بپیچم. اما باز بودن بررسی آثاری از این دست به امید دست یابی به استحکام نوشتههاست. بدتر از اینها، فرآیند رسیدن به این موقعیت از عکسهاست که با نام خلاقیت در عکاسی تمام میشود. کسانی که به چنین خلاقیتی دست یافتهاند با شاهرودی قابل مقایسه نیستاند. او تجربههای خوبی را پشت سر دارد. با مقایسهی این آثار میتوان نتیجه گرفت، ما به فقر فلسفی دچار شده ایم. فقری که تاروپود هنرمان را رشته میکند. آثار هنری ژرف، نگاهی ژرف میطلبد و سخنی ژرف نیز پرتو این هنر را بازتاب خواهد داد. سهل انگاریهایی به نام شعر یا نوشته بر حول و حوش عکس نه تنها شاهرودی که گریبانگیر همهی توشوتوان هنر ما خواهد بود. توافق شاهرودی با نوشتههایی که بر اثرش رفته قابل گذشت نیست. در بررسی آثار هنری دو گونه برگشت به تاریخ رخ میدهد: برگشتی که با انبانی از توشهی هنر همراه است و برگشتی که یارای نگاه به تاکنون هنر را ندارد.

در این اثر، دو گونه نوشته آمده است که پاورقی این نوشتهها سنگ تمام سخرگی عکاسیست. اما در نوشتهی خود شاهرودی، من به جای «گریهی ماهیها» تعبیر یدالله رویایی را قرار میدهم:
مرگ را کو همتی تا جان ما
بشکند زندان تن را پر غرور.
دست ما و موج سنگین هلاک
خون ما و آب دریاهای دور
گر زمانی ماهی بیتاب رود،
بگذرد بر بستر شنهای داغ؛
گندم از شوراب روید، گل ز سنگ،
خو بگیرد با غم پاییز، باغ.
فضای شعر رویایی در نسبت با عکس قرار گرفته است. به زعم من، فضای امکان هر دو وجود دارد ولی در نوشتهی شاهرودی چنین فضای امکانی از هستنها با برگشت به ادبیات شفاهی و روزمرگی بریده شده است. نتیجه این که، هدایت شعر به فضای بازتری از زندگی و فلسفه، توانایی عکس را افزون میکند: گندم از شوراب روید، گل ز سنگ. و پس از این: خو بگیرد با غم پاییز، باغ. اما، «خو بگیرد» عادت کردن نیست؛ برقرار کردن همان تور پیچیدهی زندگی و هستیست. شاهرودی در برابر تلاش مردان ماهی گیر (خفه شدن ماهی) به گریه پناه می برد و در واقع به دست خود تلنگر اثرش را به لطف بی دریغ اش به ماهی ها از دست می دهد: در این متن تلاش مردان خفه شده است. او در آثارش به نسبت های شایسته ای از زندگی و مرگ دست یافته بود که اینک بر باد می رود.
این گونه آثار غالبا دارای دو تعبیر گوناگوناند:
تلاش مردان و مرگ ماهی،
تلاش مردان و تضاد زندگی.
در این جا، دو واژهی مرگ و تضاد در جای هم نشستهاند. در جایگزینی این دو ایرادی نیست ولی ذوق من در بهره بردن از «تضاد» در این است که زندگی را در برابر مرگ قرار ندهم بل که، در کنار هم روند. زندگی هم چون تور ماهیگیری در هم تنیده و گفتن این که بیضرر و زیان باید زیست، برای من چندان خوشایند نیست. و در واقع، این خوشایندی از نگاه یا فلسفهی من برمیخیزد. نگاه تماشاگر از تلنگر سنگینی که از اثر برمی خیزد فلسفه ی نویی از تور پیچیده را دریافت می کند. اما تیغ نوشتار هم چون فیلتری نگاه او را یک سویه می کند.

آثار شاهرودی با اشعار و سخنانی ترکیب شده که هیجان امر واقعی و ملموس را به سخرهی طنز آلوده است. دوستانی که معتقدند عکس را نباید به متن آلود، من بیرق مخالفت علم میکنم ولی نه این گونه برخوردهای ساده انگارانه از ادبیات. در این جا من تسلیم عکس محض هستم. تعبیری که من از اثر شاهرودی داشتم با این نوشتههای دوروبرش متلاشی میشود. سخت کوشی مرد در برابر کورهی عظیم ستودنیست چنان که عکاساش میخواهد. اما، نوشتهی اثر توش و توان مرد را بر باد میدهد. آیا عکاس با مرد این گونه رفتار میکند؟ مردی که در برابر این کوره بیل میزند چه گونه با این دست اندازهای ادبیاتی همراه میشود؟ رفتار ما در برابر تلاش او مبتذل است. خلاقیتی که این نوشتهها بر آثار شاهرودی فراهم میآورد تلاشهای پیشیناش را رها میکند.
آتیل باتیل چرشنبه / بختیم آچیل چرشنبه
آخر سال 1387 بهانهی ما شد برای سفر به روستایی از آذربایجان شرقی تا از آیینهای دیرین عکس برداری کنیم. هماهنگی با بخشدار هوراند و شناسایی چند روستا برای عکاسی منجر به این شد که روزهای 27 تا 28 (شب چهارشنبه سوری) را در روستای «لیغلان» از توابع هوراند سر کنیم. این منطقه به سبب زنده ماندن آیینهای مردمی برگزیده شد. هوراند در میان کوههای بلند و درههای پر آب قرار گرفته که حدود 60 کیلومتر از اهر فاصله دارد.

خوابگاه دانش آموزی هوراند محل اقامت دو شب ما بود که طبق معمول همیشه شبها را با کارگاه عکاسی سپری کردیم. شهرستان هوراند خود در نقطهای از بلندی قرار گرفته که چشم انداز خوبی برای طبیعت پیراموناش دارد.

روستای لیغلان در 12 کیلومتری شرق هوراند واقع شده است. با پایین آمدن آفتاب جوانان و کودکان روستا با گرد آوردن بوتههای خشک به نام محلی «گون (gavan)» در حیاط خانههای خود، دختران و زنان نیز به کار و بار خود برای سپری کردن آخرین چهارشنبه شب میپردازند. از مهمترین آیینهای آنان غیر از آتش، فراهم کردن تنقلات شب چهارشنبه و «شال ساللاما»ست.

بایرامیدی، گئجه قوشی اوخوردی
آداخلی قیز، بیگ جورابین توخوردی
هرکس شالین بیر باجادان سوخوردی
آی نه گوزهل قایدادی شال ساللاماق
بیگ شالینا بایراملیغین باغلاماق (شهریار)

صبح روز چهارشنبه در خود شهر هوراند زنان و برخی مردان پیش از برآمدن آفتاب در کنار چشمهای حضور یافته و برخی آیینهای دیرین خود را برگزار میکنند: گره زدن سبزه، پریدن از چشمه، قیچی کردن موی سر و ناخن گرفتن.

اعضای شرکت کننده: فرهاد چایچی، محمد پارچهفروش، علی حامد حقدوست، مجید حامد حقدوست، خلیل غلامی، امید غلامی، امین غلامی، محمدحسین گرانمایه، مسعود صفرنیا، نگار قیزیل تیره، نسترن زوار


