تبليغاتX
خانه عکاسان تبریز
نمایشگاه آثار فیروزه-مشهد سه شنبه 1388/01/18 1:19 PM

نمایش‎گاه آثار برگزیده‎ی جشنواره‎ی عکاسی فیروزه مطابق پیش بینی‎های قبلی در نگارخانه‎ی بهشت مشهد برپا خواهد گردید. این نمایش‎گاه که با همکاری دو سازمان فرهنگی شهرداری‎های تبریز و مشهد است به تعداد 60 قطعه عکس 50 × 70 از دو بخش تبریز و بازار تبریز انتخاب شده است. روزهای نمایش‎گاه آثار فیروزه از شنبه 22 تا پنج شنبه 27 فروردین ماه 88 دایر می‎باشد. مطابق برنامه‎ریزی‎ها افتتاحیه نمایش‎گاه در روز نخست با حضور شهردار و مدیر عامل سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز انجام خواهد گرفت.

خلیل غلامی

محل نمایشگاه آثار فیروزه- فرهنگ سرای بهشت

شهردار تبریز به همراه مدیر عامل سازمان شهرداری فرهنگی هنری تبریز و دکتر شریف نژاد معاون فرهنگی شهردار وارد شهر مشهد شده و امرز پس از ظهر قرار است بازدیدی از محل نمایشگاه داشته باشند: ۲۱/۱/۸۸ ساعت ۱۳

متأسفانه کادر اداری شهرداری مشهد چندان ارتباطی با اهل فرهنگ و هنر ندارند و این سبب شد که بازتاب رسانه ای این کار از دست برود و نیز اسباب نارضایتی دوستان عکاس در مشهد. به نظر می رسد کادر اداری شهرداری چندان رغبتی به ارتباط با اهل فرهنگ ندارند. و به این دلیل کار فرهنگی بر پایه ی اطلاعات آنان چندان موفقیت آمیز نخواهد بود. عکاسان غالبا، همه ی کارهای خود را برای برپایی اردوهای عکاسی و نمایشگاهی با اندک امکانات با هدف رسیدن به مطلوبیت و کیفیت هنری برنامه ریزی می کنند. انگیزه ی اصلی هنرمند تنها بر ذهن و اندیشه ی او استوار است و امیدی نیست که کارمند دولت بتواند کاری از دوش او بردارد.

خلیل غلامی

محل نمایشگاه ساختمانی قدیمی ست در محوطه ی فضای سبز. این ساختمان که بر عهده ی شهرداری مشهد است، به همان دلیل بالا چندان توفیق هنری ندارد. ولی این بنای قدیمی محل مناسبی برای این جور کارهاست.

خلیل غلامی

خلیل غلامی

خلیل غلامی

خلیل غلامی

کوه سنگی

نوشته شده توسط خلیل غلامی  | لینک ثابت |

خلق خلاقیت شنبه 1388/01/15 0:17 AM

  نوشته: کریستوف نیمن / ترجمه: محسن بايرام نژاد

 نگاهی تازه برابر است با خلاقیت؛

خلاقیت تعریف خاصی ندارد. این انسانها هستند که با نگاه خود توانایی درک و احساس خلاقیت را دارند, همچنین این شما هستید که با نگاهی نو و بهره بری از تکنيک هاي جدید, خلاقیت را در آثارتان بوجود می آورید.

برای شروع لازم است که با مبانی عکاسی به طور کامل آشنا شوید؛ با برخورداری از دانش پایه عکاسی, مطالعه فراوان, دیدن عکس های زیاد, تمرین بسیار و در نهایت دوری از کلیشه های فراوان,  به راحتی می توانید خلاقیت را در آثارتان پدید آورید.

جمله ای قدیمی می گوید که تفاوت عکاس و شخص عادی در این است که؛ عکاس می بیند و درک می کند ولی دیگر اشخاص فقط نگاه می کنند. آری, عکس های زیبای عکاسان آماتور (ذوق ورز) به ما ثابت می کند که این افراد, از چیزهایی که ما همیشه می بینیم و بی اعتناء از آن ها رد می شویم، با نگاهی جدید و بهره بری از تکنیک های ساده ای چون زاویه دید دوربین, استفاده از سایه ها، دیدن فرم های زیبا و دادن ریتم به وسیله ترکیب بندی و.... توانسته اند چنین تصاویر زیبا و عمیقی را به وجود بياورند.

باید این موضوع را در نظر داشته باشید که درنهایت, این شما هستید که تصویری را خلق خواهید کرد. دوربین حق انتخاب ندارد و دارای قدرت تفکر و اندیشه نیست که توانایی درک و اهمیت سوژه هایتان را داشته باشد. تمامی ابزاراتی چون دوربین های متفاوت, عدسی ها, فیلترها و... در دستان شما وسیله اند و اگر دارای بینشی صحیح در رابطه با زیباشناسی اشیاء و افراد نباشید, اگر صاحب چشمانی باز و نگاهی جدید نباشید, تمامی آن ها در دستانتان تبدیل به وسایلی بی ارزش خواهند شد.

اکثر عکاسان جوان از ناتوانی در یافتن سوژه جهت عکاسی گلایه می کنند؛ سوژه ها در اطراف شما هستند, در کنار شما. کافیست به اطرافتان نگاهی دوباره  بیندازید... سعی کنید از تکرار روش های قبلی خودداری کنید. اضافي‌ها را از کادر خود حذف کنید, قبل از فشردن دکمه شاتر دوربین، سوژه خود را در زوایای دیگری بنگرید. همه چیز را تجربه کنید. از بالا یا پائین به اطراف و سوژه ها نگاه کنید... هم چنین می توانید خود سوژه هایتان را جهت عکاسی خلق کنید.

سعی کنید زیاد عکس ببینید؛ عکس های معروف و جذاب عکاسان بزرگ را به خوبی نگاه کنید. اگر شما جای آن عکاس بودید چگونه این سوژه را کادر بندی می کردید؟ در خلوت خودتان عکس ها را به وسیله برش دادن, به کادرهای دیگری تبدیل کنید. این روش کمک می کند که در هنگام عکاسی به کادربندی و ترکیب عکس هایتان توجه بیش تری داشته باشید. اکثر عکاسانی که صاحب تصاویری خلاقانه و شگفت آور هستند از عکس های دیگر عکاسان برای انتخاب سوژه های خود الهام گرفته اند.

سعی کنید اشکال و طرح هایی مختلف, رنگ هایی با تنهای متفاوت, بافت ها و ریتم هایی جالب را در محیط پیرامون خود بیابید و از آن ها عکس برداری کنید. هم چنین می توانید با نورسنجی و نوردهی های متفاوت و یا تغییر گشودگی دیافراگم دوربین تان تصاویر متمایزی را به وجود آورید. به عنوان مثال اگر از سوژه ای در محیط پرنور عکاسی کنید و معیار نورسنجی تان را با نور پشت سوژه تان تنظیم کنید, می توانید تصاویری ضد نور, با فرم هایی جالب را  ثبت کنید.

از سایه ها جهت ایجاد بعد سوم در عکس هایتان کمک بگیرید. شما می توانید در ساعات بعد از ظهر, در کوچه و خیابان, سایه هایی بلند و دراماتیک را بیابید. هم چنین می توانید خودتان با استفاده از منبع نور, در منزل, سایه ها را برای سوژه ها ایجاد کنید.

سایه ها باعث به وجود آمدن تنالیته های مختلف شده و بافت سوژه را بیش تر نمایان می کنند, هم چنین باعث نشان دادن فاصله ها شده و بعد را بر سوژه القاء می کنند؛ در واقع بعد سوم که همان ضخامت و برجستگی می باشد, توسط سایه ها ایجاد و احساس می شوند. از سوژه هایی که شما را محبوب خود کرده اند چندین عکس در زوایای مختلف بگیرید.

سعی کنید هر چه را که به ذهن تان می رسد تجربه کنید. شما می توانید ساده ترین چیزهای ممکن را به تصاویری شگفت انگیز تبدیل کنید. به دنبال حقیقت بوده و با دیدی نو, حقیقت اشیاء و افراد را عکاسی کنید. تمامی عكاساني كه صاحب تصاویری خلاق و انتزاعی هستند، از حقیقت با نگاهی جدید, تجرید و انتزاع را به وجود آورده اند.  همه این ها با تمرین بسیار به نظم در می آید.

شما در صورت باور این جمله که هیچ چیز غلطی در دنیا وجود ندارد, خواهید توانست به ابتکاراتی باور نکردنی دست يابيد. فقط این را در نظر داشته باشید که تجربه، به هیچ وجه هدر دادن وقت نیست. و در نهایت, خلاقیت در درون شماست. سعی کنید با مطالعه و تمرین بسیار, این مهارت خاموش در وجودتان را شناسایی و بروز دهید.

نوشته شده توسط خلیل غلامی  | لینک ثابت |

خلیل غلامی

بازار تبریز یکی از بخش‎های عکاسی جشنواره بود که آثار ارزش‎مندی گردآوری شد. در بررسی مختصر و گذرا به این نتیجه می‎رسیم که به گفته‎ی بهمن جلالی شناخت ناکافی از حوزه‎ی عکاسی آثار پرباری به دست نخواهد آورد. بازار کلیتی را در خود دارد که زوایای بی‎شماری از نگاه‎ها را باز می‎دارد. نگاه‎های گوناگون عکاسان به گوشه و کنارهای قلب تبریز گاه تماشاگر را به تحیر وامی‎دارد. سوژه‎های ریز و درشت در دالان‎ها، حجره‎ها و راسته‎ها نگاهی معنادار و با انگیزه را آفریده است.

رویدادهای گوناگونی در بازار سرپوشیده‎ی تبریز بر اوراق تاریخ نگاشته شده است: سیاست، تجارت، فرهنگ و ترویج دینی در این حوزه‎ی نه چندان بزرگ کشور نقش تبریز را برجسته ساخته است. چه کسی می‎تواند بگوید کدام سوژه بر دیگری اهمیت دارد؟ تاروپود گره خورده‎ی تجارت و فرهنگ تأملی بیش از این نیاز دارد تا گره‎ی اقتصاد عکاسی را بگشاید. ترویج دین بر رونق اقتصاد از شهرک علمی ربع رشیدی تا بازار سرپوشیده‎ی تبریز پوشیده از تجربیات عملی و تاریخی‎ست که هنوز بر ما نامکشوف مانده است. عکاس قرار نیست دردی از این بحران‎ها را بگشاید، ولی گوشه‎ی چشم او اوراق تاریخ زمان ما را پر از علامت پرسش خواهد ساخت که تاروپود تنیده شده بر هم در یک الگوی سنتی چه گونه موفق از آب درمی‎آمده است. این نشان پرسش در آثار عکاسی فیروزه به کم و زیاد دیده می‎شود.

سواد ما در گرو تجربیات تحقق نیافته‎مان (غیرعملی) بخار می‎شود. تجربه کردن گذشته تکرار حقایقی‎ست که فرسوده شده و ناتوان از اکنون پاسخ‎های ماست. بررسی گذشته به منظور تکرار حوادث آن زمانه نیست. فرآیند تجربه‎ی زمان رونق ما را از پرسش‎های بی‎شمار به سوی پاسخ‎های منطقی رهنمون خواهد کرد. نگاه به بازار سرپوشیده‎ی تبریز همراه با نگاهی تاریخی راه‎های عملی برای فرهنگ و هنر کشورمان عرضه خواهد کرد. چه کسی می‎تواند بگوید که تاریخ تنها بر الگوهای معماری آن زمان نقش بسته و نه فرشی که تولید آن چندین ساله یادگار بر خود دارد. چهره‎نگاری یا تیپ نگاری حوزه‎ی بازار با یک روش و سبک خلاقانه ما را به تاریخ آذربایجان پیوند خواهد داد.

بدین ترتیب، عکاس با مسلح شدن به روش و سبک منحصر به فرد خود تاریخ حوزه‎ی عکاسی‎اش را در اکنونِ در و دیوار و چهره‎ها بازتاب می‎دهد و سواد ما از گذشته‎ی پر حادثه‎ی تبریز را افزون می‎کند. همانا، نگاه تک چشمی او به پیرامون بنای قدیمی به رشته‎هایی از سواد ما درمی‎آید که هر کدام از ما نقشی از آن را در اوراق خود امتداد داده و سواد سیاه و سفید کنونی‎مان را به رنگی نو می‎آلاییم. بدین ترتیب، هر بازتابی از امتداد نگاه تک چشم عکاس دوباره بر ذهن عکاس خواهد نشست و توانایی او را برای اقدامی دیگر و دوباره حتا از همان موضوع افزون خواهد کرد.

***

بابک بردبار

بابک بردبار در این مجموعه اثرش تاریخ مبارزه‎ی تبریز را نشانه رفته است. تصویر مبارزین مشروطه‎ی تبریز گریز مستقیمی به روی‎دادهای تاریخ حماسه‎ی آذربایجان است. حرکت دو نفر تأویل‎های خوبی برای اثر دست و پا می‎کند: تصویر ثابت و گذر مردم یا... اما این نشان مستقیم‎ترین روشی بود که بابک از نقش مشروطه خواهی تبریز زده است. کار او از این که به حماسه‎های آذربایجان گریز زده است و پیش از عکاسی‎اش در پی اوراق تاریخ بوده، ستودنی‎ست. و باید قبول کرد که نشان دادن این حماسه‎ها در حصار بازار کاری توان‎فرساست. مستقیم گویی او نیز وقت اندک (دو روزه) عکاسی بود که او را از تلاش‎اش باز داشته است.

احمد مطلایی

نگاه اعتراض فروشنده‎ی طلاجات از نگاه احمد مطلایی برخاسته است. این اعتراض بر سویه‎ی تاریخی- مذهبی آذربایجان نقش بسته که حضور زنان در حصار مغازه را هم چون مالکیت حیا و ناموس قلمداد می‎کند. کودکی که بر کنج چادر مادرش فرو رفته بر گونه‎ای ترس مادرزاد حکایت می‎برد. لحظه‎ی شاتر زدن احمد ما را به فرجه‎ای از تاریخ پرت می‎کند که هنوز حجب و حیا از واژگان پرمصرف بازار سنتی ماست. ما تنها در این حصار دیواری می‎توانیم چند نشان مهم را کنار هم بگذاریم: ناموس، مذهب، تجارت (اسکناس‎های بسته بندی شده) و حضور نامحرمی به نام عکاس در حوزه‎ی مالکیت. مغازه‎ای به گستره‎ی چند مترمربع دارای چنین نشان‎های معناداری‎ست که از نگاه عکاس برمی‎خیزد.

علی حامد حق دوست

کادربندی علی حامد حق‎دوست از گوشه‎ای آرام از فضای بازار تماشاگر را به گوشه‎ی تاریخی از تیپ‎ها می‎برد. هنوز چهره‎هایی از این گونه‎ی تاریخی در بازار به یادگار مانده است. چای و پول، بساط کسب و کار او را نقش می‎زنند. از شلوغی دالان‎های بازار که بگذریم گوشه‎هایی از این دست زندگی و اقتصاد را می‎توان یافت.

مصطفی قطبی

ترویج دینی در بین اشتغالات گوناگون در بازار تبریز در اثر مصطفی قطبی دیده می‎شود. فرو آمدن روحانی دینی از پله‎ی اقتصاد و تجارت در کنار معامله‎گران فرش بر تاروپود گره‎ی اقتصاد و فرهنگ دینی تأکید دارد. به ظاهر هر کس کار خود را می‎برد بی‎توجه به دیگری. اما تک چشم عکاس می‎تواند این انگیزه‎های تنیده در هم در حصار دیوارها را آشکار کند. بازتاب دین بر روشنایی حجره‎ها و رونق دین از اقتصاد حجره‎ها قابل چشم پوشی نیست.

نگین ابراهیمی

این نیز تکیده‎ی گربه و پیرمرد از نگاه نگین براهیمی‎ست که پیش از این بررسی شده است. نگاه‎های حسرت‎بار مرد و گربه در گوشه‎ای آرام از تجارت از حادثه‎های بی‎شمار رخ داده در حصار بازار است. این نگاه افسون گرانه‎ی نگین بخشی قابل توجه از روی‎دادهای بازار است که خاموش ماندن آن از صفحات عکاسی جفایی بر اوراق بازار است. نگاه افسون‎گرانه و به شدت انسانی در نگاه گربه و مرد گره خورده است. حضور گربه در کنار مرد ما را به نگاهی انسانی وامی‎دارد. این سکوت و سکون از نگاه عکاس برخواسته که در میان همهمه‎ی مردان و زنان خریدار و فروشنده گرفتار نگاه‎های گره خورده شده است.  این رخ دادها را نمی‎توان از مجموعه‎ای به نام بازار کنار گذاشت.

احمد مطلایی

احمد مطلایی از نگاه گربه به فروشنده بهره برده تا به ترکیب و پیوندی از رخ دادهای گوناگون بازار برسد. مهجور ماندن گربه در میان ابزار و آلات و نگاه بی‎تفاوت فروشنده ما را بر نگاه حسرت بار گربه می‎نشاند. در اثر نگین نگاه‎های گره خورده و در اثر احمد نگاه یک سویه دیده می‎شود. چه بخواهیم و چه نخواهیم، موجوداتی بر نقش بازار سهیم‎اند که یکی از آنان انسان است. کنار گذاشتن بخشی از بازار با این عنوان که در تاریخ آن نقشی نداشته‎اند، به نظرم از دست دادن دو امر مهم را در پی دارد: نگاه کلی‎گرای فلسفی و عواطف انسانی. نگاه به بازار و تاریخ آن نگاهی فلسفی‎ست نه صرف عکاسانه. عکاس با این فلسفه اثرش را تثبیت می‎کند.

نوشته شده توسط خلیل غلامی  | لینک ثابت |

برنامه ی بی بی سی فارسی در روز دوشنبه دهم فروردین ماه ۸۸ ساعت ۶:۳۰ عصر پخش شد. بازتاب این برنامه در سطح ایران بد نبود و مشتاقان زیادی را به تماشای برنامه خواند. دقتی که زاده ی تبریز است همواره پشتیبان فرهنگ و هنر آذربایجان بوده و از این رو افتخار هر ایرانی و آذربایجانی ست.

رضا دقتی

در این برنامه دقتی می گوید: هر جایی که تاریخ یک ورق می خورد من دلم می خواهد آن جا باشم... مهم ترین چیز این است که هیچ کدام از این عکس ها صحنه سازی نباشد. برای این هیچ چیزی قوی تر از واقعیت نیست ...  و کاری که ما می خواهیم انجام بدیم ضدیت با جنگ است.

در برابر این پرسش که اگر به پانزده سالگی برگردید آیا باز هم عکاسی می کنید گفت: شاید...

این عکس لحظه ای ست که از یک دختر فروشنده ی عروسک هایش خاطره ای نقل می کند و چشمان اش آلوده ی احساسات اش می شود.

تکرار این برنامه روز سه شنبه ساعت ۲۳:۳۰ از همین کانال تلویزیونی پخش خواهد شد. در این برنامه او از عکاسی خود و خطرات پشت آن سخن می گوید و پسرش نیز از نخستین سفر با پدرش سخن می گوید. سی دی این برنامه را می توانیم در اختیار علاقه مندان و دوست داران عکاسی قرار بدهیم.

نوشته شده توسط خلیل غلامی  | لینک ثابت |

اردوی عکاسی تکاب یکشنبه 1388/01/09 11:7 PM

خلیل غلامی

خلیل غلامی

این اردو برای آشنایی ابتدایی با منطقه‎ی تکاب و تخت سلیمان از سوی خانه‎ی عکاسان تبریز (۶ تا ۸ فروردین ماه) برنامه‎ریزی شد. هامپا یا همپا از روستاهای تکاب از شهرهای آذربایجان غربی‎ست و در 10 کیلومتری تخت سلیمان و 25 کیلومتری تکاب (از جاده‎ی بیجار) واقع شده است. چند روستا در مسیر راه وجود دارد که هامپا ویژگی خاصی برای خود دارد. مردم خوش برخورد و جوانان آداب‎دان از برجستگی‎های بارز این روستای دور مانده است. از تبریز تا این منطقه حدود 6 ساعت با مینی بوس راه است. ارتفاع این شهر از سطح دریا 1800 متر بوده که سبب خنکی هوای آن است.

خلیل غلامی

دامپروری و کشاورزی درآمد مردمان این شهر است به علاوه‎ی فرش بافی نه چندان پر رونق. باغات زیادی حول و حوش این روستا دیده می‎شود که حکایت از آب فراون‎اش است. فاصله‎ی هامپا تا زنجان 150 کیلومتر آسفالت است و هم مرز آذربایجان غربی و کردستان هم است.

 خلیل غلامی

خلیل غلامی

ماست برای مهمانان

خلیل غلامی

خلیل غلامی

روستای هامپا دارای آیین‎ها و جشن‎های ویژه‎ای‎ست که با هماهنگی‎های پیشین در منطقه حاضر خواهیم شد. و این هم لینک آذین حقیقی از تکاب

http://a2in.blogfa.com/post-251.aspx

نوشته شده توسط خلیل غلامی  | لینک ثابت |

افشین شاهرودی دهه ی شصت سه شنبه 1388/01/04 11:9 AM
خلیل غلامی

(بهانه‎ی «پنجاه و پنج عکس» اثری که از کتاب‎خانه‎ی جلال شمس‎آذران یافتم)

شاهرودی: «یک اثر هنری باید انسان را به فکر و اندیشه وادارد. اگر چیزی را شسته و رفته به مخاطب بدهیم، بی آن که تلنگری به احساس و اندیشه‎ی او زده باشیم، کار مهمی صورت نداده‎ایم». باید روی واژه‎ی تلنگر حساب بیش‎تری باز کرد. نمی‎دانم شاهرودی باز هم از چنین واژه‎هایی بهره می‎برد یا نه ولی من سهم زیادی برای آن قایل‎ام. برخی‎ها زندگی دو نیمه‎ای دارند و از این نظر قابل ارزیابی‎اند. نیمه‎ی نخست آثار شاهرودی نیز میان صفحات عکاسی جاودان خواهند بود. دودکش آجرپزی بلندش مرا به زانو درمی‎آورد و این همان تلنگری‎ست که از شاهرودی ربودم. گرد آوردن واژه‎هایی درخور برای این آثار دشوار است و من قصدم فقط پرداختن به این دو گونه زندگی آثارش است. آن چه مرا به این متن رهنمون می‎سازد همین تلنگر مورد اشاره‎ی شاهرودی‎ست.

در این اثر، ارتباط دو نشانه ما را در برابر حجم کوره خم می‎کند. لایه‎هایی که از زبان ما آراسته می‎شوند تا تعبیری از اثر تولید کنند، باید بیش از تصویر دو بعدی عکس اثر بخشند. زبان هنر به خطوط و ریتم و رنگ است ولی زبان سخن ریتم خودش را دارد. یک جا نشاندن این دو کاری دشوار است و به همین جهت ارزش‎مند. روابط منطقی این دو (متن/ عکس) با بررسی نشان‎های موجود در اثر و مفهوم آن ایجاد می‎شود.

بهانه‎ی من برای طرح دوباره‎ی آثار شاهرودی رویکرد متفاوت اخیر او به عکاسی‎ست. با کنار هم گذاشتن تجربه‎های اخیر او رازی ناگشوده بر جا می‎ماند. به دست آوردن گوهر نگاه او انگیزه‎ام از این نوشتار است.

در کتاب ماندگارش «پنجاه و پنج عکس» ما شاهد توجهات او از گونه‎ی جامعه شناختی و روان شناختی به موضوعات مهمی هم چون کوره‎های آجرپزی، ماهی‎گیران، معلولان و زلزله‎ی منجیل هستیم. به نظرم او معتقد بود که عکس باید تماشاگر را برانگیزاند. زاویه‎ای که «چرایی و چه گونگی» در مردم تولید کند، برای او مهم بود، و نه این که برخی ابهامات زیستی را پاسخ دهد. «شسته و رفته بودن اثر» در واقع نزدیک به این مضمون است که تلاش عکاس در کادر اثرش وارد نمی‎شود و کلیت اثر با نمایش‎های بی جا بر ذهن تماشاگر می‎نشیند. تکاپو برای یافتن زاویه‎ای که اهمیت و ارتباط موضوع را نشان دهد به چند سال کار نیاز دارد و این جست و جو در چارچوب عکس بر ذهن تماشاگر می‎نشیند. نتیجه‎ی این تکاپو پیچیدگی همراه با تعمق است ولی، این پیچیدگی در اثر تعمدی نیست و برای کسی که نسیم این تلاش را چشیده است سخن سرراستی‎ست. این در واقع، مربوط می‎شود به تجربه‎هایی از زندگی که برای هر کسی میسر نیست.خوانش عکس به چنین تجربه‎هایی نیاز دارد و در غیر این صورت، پیچیده به نظر می‎رسد. عکس هم چون فیلم حرکت ندارد بنابر این، در عکاسی باید در تصویری تک کادر از زندگی و کار بهره‎ای فشرده برده شود. از این رو، بهره‎مندی شاهرودی از وضعیت روانی و جسمی معلولان و دشواری زندگی آنان موفقیت در چهره نگاری‎شان آشکار می‎شود. این تک کادر باید بیش‎ترین روشنایی از زندگی همیشگی آنان را رو کند، و آن چه که تماشاگر هیچ بهره‎ای از تجربه‎ی چنین زندگی را هرگز نداشته است.

فضای خالی عکس شدت بخش دشواری زندگی این قشر است. کسانی که تجربه‎ی پروژه‎ی عکاسی دارند خواهند فهمید بی نفوذ به لایه‎های زیرین سوژه‎ی مورد نظر نخواهند توانست حرکتی از زندگی آنان پدید آورند. و ما با تماشای این آثار بر مدار جسارت نگاه او قرار می‎گیریم که بی‎گمان از تلاش او برمی‎خیزد.

جنگ و مرگ. هیچ گونه طرف داری از این گونه زندگی در اثر هویدا نیست. و این بر عهده ی تماشاگر وانهاده شده تا تلنگری از اثر دریافت کند.

این اثر را در کنار آثاری از زلزله‎ی بم ارزیابی کنیم که از جمله کارهای اخیر اوست:

http://www.kargah.com/shahroodi/bam/index.php?action=show&picid=3482&PHPSESSID=66bfd5e1f0d39b34f5bb6a45f5786513

هنگامی که ما با این آثار به گذشته پیوند می‎خوریم یک احساس نوستالژیک و دردناک در وجودمان شعله می‎کشد. ما امروزه با برخورداری از تکنیک‎های عکاسی باز به گذشته برمی‎گردیم. دلیل این امر اگر چه وضعیت نابسامان کشور ما در اجرای آثار هنری‎ست، با این حال پاسخ شایسته‎ای نیست. وقتی از اکنون به سوی گذشته می‎نگریم یک پیام برای ما دارد: اکنونِ ما پاسخ‎گوی گذشته نیست. یعنی که، رونق گذشته‎ی ما بریده شده و گفتاری از آثارهنری پی ریخته نشده است. نقد و بررسی و متن نوشته‎ها وظیفه‎ی چنین امری را بر عهده داشتند که به نوعی بر مدار تساهل و سخره مدفون مانده است. هوس‎هایی با نام شعر، گسستگی گذشته‎ی پربار را به نمایش می‎گذارد. پیوند گذشته با اکنون با بازگشت دوباره امکان نمی‎یابد. گفتارهای متداول و کلیشه‎ای باید برکنده شود و بنیانی از انتقادها و فلسفه‎های هنر پی افکنده شود. پس، ارزیابی عکس نوشته‎ها از سوی عکاسان و ادیبان راه گشای شکوفایی هنری خواهد بود. من قصد بررسی آثار شاهرودی را ندارم بل که تنها مورد من مشکلی‎ست از نوشته‎های ساده انگارانه بر عکس‎های ایشان.

بنا به تجربه‎ی چند ساله‎ی شاهرودی مرا این خامی‎ست که چندان در حول و حوش او بپیچم. اما باز بودن بررسی آثاری از این دست به امید دست یابی به استحکام نوشته‎هاست. بدتر از این‎ها، فرآیند رسیدن به این موقعیت از عکس‎هاست که با نام خلاقیت در عکاسی تمام می‎شود. کسانی که به چنین خلاقیتی دست یافته‎اند با شاهرودی قابل مقایسه نیست‎اند. او تجربه‎های خوبی را پشت سر دارد. با مقایسه‎ی این آثار می‎توان نتیجه گرفت، ما به فقر فلسفی دچار شده ایم. فقری که تاروپود هنرمان را رشته می‎کند. آثار هنری ژرف، نگاهی ژرف می‎طلبد و سخنی ژرف نیز پرتو این هنر را بازتاب خواهد داد. سهل انگاری‎هایی به نام شعر یا نوشته بر حول و حوش عکس نه تنها شاهرودی که گریبان‎گیر همه‎ی توش‎وتوان هنر ما خواهد بود. توافق شاهرودی با نوشته‎هایی که بر اثرش رفته قابل گذشت نیست. در بررسی آثار هنری دو گونه برگشت به تاریخ رخ می‎دهد: برگشتی که با انبانی از توشه‎ی هنر همراه است و برگشتی که یارای نگاه به تاکنون هنر را ندارد.

در این اثر، دو گونه نوشته آمده است که پاورقی این نوشته‎ها سنگ تمام سخرگی عکاسی‎ست. اما در نوشته‎ی خود شاهرودی، من به جای «گریه‎ی ماهی‎ها» تعبیر یدالله رویایی را قرار می‎دهم:

مرگ را کو همتی تا جان ما

بشکند زندان تن را پر غرور.

دست ما و موج سنگین هلاک

خون ما و آب دریاهای دور

 

گر زمانی ماهی بیتاب رود،

بگذرد بر بستر شن‎های داغ؛

گندم از شوراب روید، گل ز سنگ،

خو بگیرد با غم پاییز، باغ.

فضای شعر رویایی در نسبت با عکس قرار گرفته است. به زعم من، فضای امکان هر دو وجود دارد ولی در نوشته‎ی شاهرودی چنین فضای امکانی از هستن‎ها با برگشت به ادبیات شفاهی و روزمرگی بریده شده است. نتیجه این که، هدایت شعر به فضای بازتری از زندگی و فلسفه، توانایی عکس را افزون می‎کند: گندم از شوراب روید، گل ز سنگ. و پس از این: خو بگیرد با غم پاییز، باغ. اما، «خو بگیرد» عادت کردن نیست؛ برقرار کردن همان تور پیچیده‎ی زندگی و هستی‎ست. شاهرودی در برابر تلاش مردان ماهی گیر (خفه شدن ماهی) به گریه پناه می برد و در واقع به دست خود تلنگر اثرش را به لطف بی دریغ اش به ماهی ها از دست می دهد: در این متن تلاش مردان خفه شده است. او در آثارش به نسبت های شایسته ای از زندگی و مرگ دست یافته بود که اینک بر باد می رود.

این گونه آثار غالبا دارای دو تعبیر گوناگون‎اند:

تلاش مردان و مرگ ماهی،

تلاش مردان و تضاد زندگی.

در این جا، دو واژه‎ی مرگ و تضاد در جای هم نشسته‎اند. در جای‎گزینی این دو ایرادی نیست ولی ذوق من در بهره بردن از «تضاد» در این است که زندگی را در برابر مرگ قرار ندهم بل که، در کنار هم روند. زندگی هم چون تور ماهی‎گیری در هم تنیده و گفتن این که بی‎ضرر و زیان باید زیست، برای من چندان خوشایند نیست. و در واقع، این خوشایندی از نگاه یا فلسفه‎ی من برمی‎خیزد. نگاه تماشاگر از تلنگر سنگینی که از اثر برمی خیزد فلسفه ی نویی از تور پیچیده را دریافت می کند. اما تیغ نوشتار هم چون فیلتری نگاه او را یک سویه می کند.

آثار شاهرودی با اشعار و سخنانی ترکیب شده که هیجان امر واقعی و ملموس را به سخره‎ی طنز آلوده است. دوستانی که معتقدند عکس را نباید به متن آلود، من بیرق مخالفت علم می‎کنم ولی نه این گونه برخوردهای ساده انگارانه از ادبیات. در این جا من تسلیم عکس محض هستم. تعبیری که من از اثر شاهرودی داشتم با این نوشته‎های دوروبرش متلاشی می‎شود. سخت کوشی مرد در برابر کوره‎ی عظیم ستودنی‎ست چنان که عکاس‎اش می‎خواهد. اما، نوشته‎ی اثر توش و توان مرد را بر باد می‎دهد. آیا عکاس با مرد این گونه رفتار می‎کند؟ مردی که در برابر این کوره بیل می‎زند چه گونه با این دست اندازهای ادبیاتی همراه می‎شود؟ رفتار ما در برابر تلاش او مبتذل است. خلاقیتی که این نوشته‎ها بر آثار شاهرودی فراهم می‎آورد تلاش‎های پیشین‎اش را رها می‎کند.

نوشته شده توسط خلیل غلامی  | لینک ثابت |

آخیر چرشنبه سه شنبه 1388/01/04 10:27 AM
خلیل غلامی

آتیل باتیل چرشنبه / بختیم آچیل چرشنبه

 آخر سال 1387 بهانه‎ی ما شد برای سفر به روستایی از آذربایجان شرقی تا از آیین‎های دیرین عکس برداری کنیم. هماهنگی با بخشدار هوراند و شناسایی چند روستا برای عکاسی منجر به این شد که روزهای 27 تا 28 (شب چهارشنبه سوری) را در روستای «لیغلان» از توابع هوراند سر کنیم. این منطقه به سبب زنده ماندن آیین‎های مردمی برگزیده شد. هوراند در میان کوه‎های بلند و دره‎های پر آب قرار گرفته که حدود 60 کیلومتر از اهر فاصله دارد.

 خلیل غلامی

خوابگاه دانش آموزی هوراند محل اقامت دو شب ما بود که طبق معمول همیشه شب‎ها را با کارگاه عکاسی سپری کردیم. شهرستان هوراند خود در نقطه‎ای از بلندی قرار گرفته که چشم انداز خوبی برای طبیعت پیرامون‎اش دارد.

 خلیل غلامی

روستای لیغلان در 12 کیلومتری شرق هوراند واقع شده است. با پایین آمدن آفتاب جوانان و کودکان روستا با گرد آوردن بوته‎های خشک به نام محلی «گون (gavan)» در حیاط خانه‎های خود، دختران و زنان نیز به کار و بار خود برای سپری کردن آخرین چهارشنبه شب می‎پردازند. از مهم‎ترین آیین‎های آنان غیر از آتش، فراهم کردن تنقلات شب چهارشنبه و «شال ساللاما»ست.

 خلیل غلامی

بایرامیدی، گئجه قوشی اوخوردی

آداخلی قیز، بیگ جورابین توخوردی

هرکس شالین بیر باجادان سوخوردی

آی نه گوزه‎ل قایدادی شال ساللاماق

بیگ شالینا بایراملیغین باغلاماق      (شهریار)

 خلیل غلامی

صبح روز چهارشنبه در خود شهر هوراند زنان و برخی مردان پیش از برآمدن آفتاب در کنار چشمه‎ای حضور یافته و برخی آیین‎های دیرین خود را برگزار می‎کنند: گره زدن سبزه، پریدن از چشمه، قیچی کردن موی سر و ناخن گرفتن.

 خلیل غلامی

اعضای شرکت کننده: فرهاد چایچی، محمد پارچه‎فروش، علی حامد حق‎دوست، مجید حامد حق‎دوست، خلیل غلامی، امید غلامی، امین غلامی، محمدحسین گران‎مایه، مسعود صفرنیا، نگار قیزیل تیره، نسترن زوار

نوشته شده توسط خلیل غلامی  | لینک ثابت |