روز ۲۲ خرداد حماسه دیگر مردم
تاریخ فرهنگی ما با آمیخته شدن به اوضاع سیاسی همواره از خشونت و قدرت طلبی آسیب های زیادی دیده است. مردم با روی آوردن به قانونی ترین راه خود دست به گزینش زدند ولی هنوز طعم آزادی برای ما دشوار می نماید. پرهیز از خشونت منطقی ست که به ریشه های آزادی توان رشد و بالندگی خواهد بخشید و کسانی که ناپرهیز این منطق اند به توانایی دروغین شان امیدوار خواهد کرد.
سایت رضا دقتی از انتخابات ایران
مصاحبه ی دکتر سیدجواد طباطبایی
(استاد علوم سیاسی و تبعیدی اهل تبریز)
در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری
http://www.advarnews.biz/politic/9114.aspx
سایت رضا دقتی پس از انتخابات ریاست جمهوری
همایش هواداران میرحسین موسوی نامزد ریاست جمهوری
دوره ی دهم در آخرین ساعات روز تبلیغاتی - شاهگلی تبریز

موسوی: قویا مدافع تک همسری هستم



نسل جدید خواهد دانست که چه گونه باید در امور کشورش تأثیر بگذارد



گردهمایی هواداران میرحسین موسوی در ساعت
پایانی روز دوشنبه (۸۸.۳.۱۸) در چهارراه آبرسان- تبریز

صعود تیم تراکتورسازی به لیگ برتر در این چند ساعت پیش
سبب شد هوادارن آن نیز به این جریانات بپیوندند

ناهمسویی با رییس جمهور

سوت، صدای اعتراض





میرحسین موسوی امید تیم تراکتورسازی
یئل یاتار، توفان یاتار، یاتماز تراکتور پرچمی

آذربایجان اویاخدی، موسویه دایاخدی

گروه تازه ای از هواداران تیم تراکتورسازی تبریز

شور ورزشکاران و هواداری از میرحسین موسوی
تا این صفا و مهر و محبت مرام ماست
خوش باش ای امید که دنیا به کام ماست
خلیل غلامی
مدیریت فرهنگی مدیریت تصمیمها و اجرای خوب آنهاست. اما مدیریت برای ما این گونه شده است که کل روند فرهنگی و هنری شهر را میخواهد دگرگون میکند. جریان هنری با تصمیمهای مدیریتی نمی چرخد. این جریانها همواره بوده و خوب و بدش ابدا ربطی به مدیر هنری ندارد. بر خلاف روند کنونی مدیریت فرهنگی، این مدیر است که با تأمل و دقت نظر روی آثار فرهنگی و هنری روند مدیریتیاش را بازسازی میکند. یعنی این که، مدیر در بدو تحویل سازمان مدیریتیاش از جریانهای هنری میآموزد که چه گونه باید توان این جریانها را افزون کرد. و خوب و بد آثار و روند هنری ابدا به مدیر فرهنگی ارتباطی ندارد. این کار منتقدان است که درون خود جریان فرهنگی ایستادهاند.
بنای سخن من این است که، مدیریت فرهنگی تصمیم گیرنده نیست بل که، مجری ایدههای هنریست. ایدههایی که از تولید آثار هنری سرچشمه میگیرد. نه از سخنان انباشتهی بی دروپیکر که برای جلب نظر مدیر ترشح میشود. تغییر روند تولیدات هنری هرگز به جریان هنری نینجامیده است. آن چه که در چهار سال گذشته در مدیریت ارشاد ملاحظه کردیم از این قرار بود که معنویتی را که کاملا برداشتی شخصی بوده وارد هنر کند. اندکی بهرهی هنری کافی بود نشان دهد که بنیاد هنر معناست. حال آن که این خط و نشان (هنر معنوی) سبب شد تا برخی با نام عکاسان برجستهی تبریز بر دیگران تحمیل شود. ذوق هنری مدیر از این رو مهم است که، تحلیلی از آثار هنری داشته باشد. و گرنه تصمیمهای مدیریتی بدون هیچ برداشتی از آثار هنری فقط به تجربههای تلخ پیشین خواهد پیوست. و کسی که نزدیکی با سلیقههای مدیر دارد موفق به دریافت مدال شایسته خواهد شد.
سازمان دهی تولیدات هنری از وظایف مدیر فرهنگیست. و بدون حضور هنرمندان در صدر تصمیمات او انرژی او صرف کارهای بی هودهای خواهد شد که کارنامهای نه چندان درخشان از خود به یادگار میگذارد. «چه چیز روند تولید هنر را افزایش میدهد» از پرسشها و دغدغههاییست که مدیر فرهنگی تا آخرین روز کاریاش با آن کلنجار میرود؛ نه این که «چه گونه میتوان روند کنونی هنر را تغییر داد». این بیشک همان تجربههایی را در سر دارد که پس از انقلاب همواره به کند شدن تولیدات هنری انجامیده است: تغییر به جای تثبیت. با پرسش اخیر است که سلیقههای هنرمند به سلیقههای مدیر فرهنگی نزدیک میشود و مثلا به تغییر روند میانجامد. و هنرمندان به مهرههایی در دستان مدیران بدل میشوند. خرید نظر هنرمند برای تأثیر گذاشتن بر فرهنگ همان میشود که سی سال را پشت سر داریم. همواره کسانی هستند که برای به دست آوردن موقعیتهای خوب زندگی به سلایق مدیران نزدیک شدهاند. ولی، کسانی که مایههای زندگیشان هنر است به هیچ بهایی سلیقهی خود را عوض نمیکنند تا «گوشهی چشمی به او کنند». این تولید است که مگسان دور شیرینی را با هنرمند جدا میسازد.
در این سالها چه بسیار کسانی که تحمل وضعیت موجود را برنتافتهاند و بر گوشهی زندگی خود خزیدهاند و صدایی هم درنیامده است. همهی این بیرونقیها به سبب این بوده است که مدیر نخواسته است خود را قرین هنر کند بل که، همواره خواسته است که خواستههای هنری را با خود همراه سازد. و هنرمند راستین هرگز چنین دادوستدی نمیکند تا فضیلتی کدر بر گردناش آویزان شود. اگر مدیر میدانست که او فقط مجری برنامههای هنریست و نه بیش از این، چنین عزلتهای هنری را ابدا تجربه نمیکردیم. نتیجهی این گوشه گیریها از چیدمان آثار هنری با نام «تغییر» است که مدیران فرهنگی در کارنامهی نادرخشان خود دارند.
متأسفانه انتقاد نیز به سبب همین رسوخ ذهنیتهای مدیریت فرهنگی و شخصی در بین هنرمندان به مصلحت اندیشی دچار شده و خوب و بد از میان رخت بسته است. تشخیص این که چه کسی کار کرده و چه کسی خیانت تنها بر گردن نویسندهی جسارتمند مانده است: کسی که از هشدارهای مدیران نهراسد و به آیندهی فرهنگی خود بیندیشد. کسی که نان نه از مدیران بل که از هنر بخورد. نه چون کسانی که سست بنیاد در هوای تأیید مدیران دم میجنبانند. مدیر بیهنر کسیست که هیچ هنرمندی او را نمیتابد و چیزی در او نمیبیند که سلامی سرد هم نثارش کند.
خلیل غلامی

با پیشنهاد حسین فاطمی و پشتیبانی روابط عمومی رجا- تهران قطار لرستان را با شوق تمام به همراه علی حقدوست آغاز کردیم. شباهت راه آهن آذربایجان با لرستان در این است که هر دو کوهستانیاند. اما تفاوت عمدهشان نبود جادهی کنار راه آهن است. لرستان یک مسیر خطی دارد که راه آهن اراک را به خوزستان پیوند میزند.

ویژگیهای قطار این منطقه تراکم رفت و آمد مسافران است. به سبب نبود جادهی بین شهرستان دورود (دو- رود) و اندیمشک، قطار سهم سنگینی از رفت و آمد مردم را بر عهده گرفته است. دو قطار محلی از دورود حرکت میکند که یکی تا سپید دشت و دیگری تا اندیشمک رفت و برگشت میکند. در این مسیر قطار از پرتگاههایی گذر میکند که چشم اندازهای بسیار زیبایی برای عکاسی میآفریند. ولی، نبود جادهی منطقه و با وجود رودخانهی بزرگ کنار راه آهن به دشواری میتوان این چشماندازهای زیبا را عکاسی کرد.

گاه قطار بر دامنهای کوهی حرکت میکند که از میان صخرهای سهمگین میگذرد. خزندهای که بر فراز رودخانهی پر آب از تونلی خارج شده و بر تونلی دیگر میخزد. قطار که از میان زمینهای کشاورزی و روستایی میگذرد به صدای آشنایی برای مردم بدل شده است. و مردم که با قطار انس بستهاند تا ماشین به انگیزه و کارهای متفاوتی هر روزه این مسیر را طی میکنند. و راه بانانی که روزمرهی زندگیشان چفت و بست کردن پیچهای ریل است. و جوانان دانش آموخته که از گرمی به خنکی تونلها میخزند.
بیشه یکی از زیباترین ایستگاههای راه آهن است. و آبشار بلند نزدیک آن حاکی از پر آب بودن منطقه است. روستای کوچک و تر و تمیزی نیز در کنار خود جای داده است.

مردم برای حمل بارهای خود نیز نیازمند قطاراند. از جمله بارهای آنان گوسفند و گاو است که با همین قطار همراه میشوند. به طور میانگین از هر 5 کیلومتر یک تونل بر مسیر قطار نشسته است. و برد آنها گاه تا 5/2 کیلومتر میرسد. ایستگاه سپیدشت (سه پیچ دشت) قطار سه پیچ میخورد که یکی از زیر شهر و دیگری بر دل کوه به اندازهی 180 درجه میچرخد تا ارتفاع را با ملایمت به سر کند. با این دو راهبان که در حال کنترل پیچ ریلها بودند همراه شدیم. تقریبا اطلاعات خوبی از مردم و راه آهن منطقه به دست آوردیم. کارمندانی که کار میکنند از روحیهی شادتری برخوردارند.

مفهوم قطار در این جا بیشتر از دیگر نقاط کشور جا افتاده است. به نظر میرسد مردم مسیر دورود- اندیشمک هر لحظه در حال جابهجاییاند. و البته نبود جاده در این مسیر قطار وظیفهی زیادی بر عهده گرفته است. و نسبت به این تراکم چندان امکاناتی فراهم نشده است. آن چه در زمانهای پیش از این فراهم شده است هم چنان مورد بهره برداری قرار میگیرد. ایستگاهها امکانات مسافری کمی دارد. با این همه مردم چارهی دیگری ندارند. اندیشهی این که بهتر از این میتوان بهرهبرداری کرد، هرگز در مردم به وجود نمیآید.

مسافرت با قطار برای برخی جوانان یک دل مشغولی خوبی شده است. در چهرهی آنان هیچ اعتراضی دیده نمیشود. وضع موجود به سبب تکرار و بیهیچ نوآوری به رضایتمندی عمومی تبدیل شده است. به گونهای با مشکلات کنار میآیند. مأموران پلیس از ما میخواستند که مشکلی برای مسافران بین واگنها ایجاد نکنیم. تعدادی از مسافران در بین واگنهای باری قرار میگرفتند. شاید دلیلاش مسافرت مجانی باشد. غالبا مأموران راه آهن ما را از عکاسی این گروه دور میکردند و مردم نیز از دید دوربین فرار میکردند.



