
باتلاق دایمی شهر خواجه (25 کیلومتری شمال شرقی تبریز) در حال تخریب شدن از سوی برخی سودجویان است. این باتلاق که در خود برخی پرندگان و پوشش گیاهی را محفوظ داشته است اخیرا به وسیلهی یکی از شرکتها با تانکر تخلیه شده و به مصرف ساختمانی یا آبیاری میرسد. امسال که بارش باران بیش از سال گذشته بود با این حال، به کمترین مقدار خود رسیده است.
وضع باتلاق در سال گذشته

ارسال شده به خبرگزاری فارس در سال پیش
http://www.farsnews.com/imgrep.php?nn=8805190087
وضع باتلاق امسال

مقایسه این دو عکس نشان دهندهی این است که سطح ظاهری آب با مصرف غیر قانونی سودجویان به یک سوم رسیده است. این در حالیست که برخی پرندگان که سال گذشته بودهاند امسال مشاهده نشد. آیا مأموران منابع طبیعی در جریان این تخلیه هستند یا چیزی از این تخریب نمیدانند؟ در هر حال، مسؤولیت این تخریب بر گردن همهی ماست به ویژه مسؤولین منابع طبیعی.
این تفریح مردمی از سوی کانون پرورش فکری و سازمان تربیت بدنی تبریز در روز آزادی اسرای جنگی ایران برگزار شد.

بزرگترین بادبادک جشنواره

سقوط خلبان بادبادک روی چمن بازی


بزرگترها بیش از کوچولوها مشتاق پرواز بودند

خیمه شب بازی یا بادبادک پرانی...

این بازی در استادیوم یادگار امام در روز 88.5.23 در برابر تیم ذوب آهن اصفهان برگزار شد. با توجه به تقویت تیم تراکتور در این روزها و صعودش به لیگ برتر کشور، هواداران آن با شوق گزاف به تماشای آن آمدند.

سابقهی آذربایجان در پشتیبانی تیم فوتبال خود به سالها پیش برمیگردد. این تیم نشانهی غرور آذربایجان شده است.

یاشاسین آذربایجان، یاشاسین تراختور
گفتنیست کارخانهی تراکتورسازی از بدو تأسیساش یکی از کارخانههای اشتغالزا و تولید کنندهی صنعتی در استان به شمار رفته و تیم تراکتور نیز با فعالیت موفق اقتصادیاش همراه گشته است.

داملاری ییخار تراختور...

بازیکن عراقی که خط حملهی ما بود بازی خیلی خوبی ارایه داد. در مجموع رضایت تماشاگران از بازی تیم محبوبشان را میشد دید.
اما استادیوم یادگار امام که با شتاب زدگی آماده شده بود هنوز مشکلاتی برای تماشاگران داشت.

مردم فقط به خاطر تیمشان چنین پیاده و آشفته به تماشا و تشویق آمده بودند.

مردم همیشه مشوق و منتقد خوبی برای مدیران شهرشان بودهاند. تلاشی که هرگز فرو نمینشیند و از تکرارش خسته نمیشود، راهی به گوش مسؤولاناش مییابد. تلاش برخی مسؤولان را نیز در این راستا به خوبی میتوان دید.

مدیریت استادیوم یادگار امام تدابیر خوبی برای خبرنگاران و عکاسان اخذ نکرده بود. عکاس با دوربیناش گاه به این سو و گاه به آن سو رانده میشد و اجازهی چند دم برای عکاسی با حوصله داده نمیشد. کارت ورود که صادر شده بود توانایی عکاسی در همه جا نداشت. عکاس نمیتوانست زاویه خوباش را برگزیند بل که پلیس تعیین میکرد که کجا باید بایستد. هنوز خبرنگار و عکاس از دست مأموران و مدیران برخی نهادها کلافهاند. مدیریت تجمع مردم در هر جا که باشد باید سبب تحریک مردم نشود. و این از کمبود مدیریت تجمعهای مردمی ناشی میشود: عوض پیشگیری، برخورد میشود.
خلیل غلامی
دیدن آثار آلفرد یعقوب زاده بر روی وبلاگ http://lens.blogs.nytimes.com/2009/08/03/behind-9/ با آن چه که مدتها در ذهنام بود گره خورد. چه گونه میتوان موضوع پیچیده را ساده کرد و این که موضوع سادهای را پیچیده ساخت. کادربندی و تکنیک عکاسی در اختیار ما توان این را دارد که چه چیز را برملا سازد. گاه کادرهایی با نورسنجیهای متفاوت یا ترکیبهای ویژه در دریافت موضوع اثر میگذارد و آشکار نیست که چه موردی را باید دید.
موضوع روحانیت و تحصیل آنان در فیضیه برای ما شناخته شده است. اما برخی کادرها مواردی را نشان میدهد که در کنار هم گذاشتن آنها و احیانا رخدادهای سیاسی اخیر:

و زندگی آنان به همان سبک و سیاق ما:

به دیدن موضوعات ساده عادت میکنیم. سادگی موردیست که عکاس به دشواری بدان میرسد. اهمیت موضوع خود به خود سادگی کادرهای ما را میطلبد. و زمانی که موضوع ما سخنی برای گفتن ندارد دست به تکنیکهای عجیب و غریب میبریم.
گوشهای از زندگی مردمان مختلف همین سرزمین ما هنوز نامکشوف مانده است. همواره مواردی برای نگاهی دوباره وجود دارد. زندگی به سادگی جریان دارد ولی گاه با مسایل روانی ما پیچیده دیده میشود. این سادگی بدین معنی نیست که همه چیز رو است. اتفاقا رو کردناش با عکاس است. همواره چیزهایی بر زندگی ما افزوده یا کاسته میشود. این قضیه (افزودن و کاستن از زندگی) بر اساس نظریههای اجتماعی و روان شناسی قدری پیچیده مینماید، ولی کادر عکاس و نکته سنجی او نیاز به تبیین نظریهها ندارد. گام زدن بر این نظریهها کار هنرمند را پیچیده میکند.

این اثر را حتا با رخدادهای سیاسی اخیر هم نمیتوان پیچیدهاش کرد. دست به دست دادن روحانی از شگردهای عکاس است نه برای بیان طنز سیاسی. زندگی انباشته از خواستهای روانی و اجتماعیست. پاندا برای زیستن بین مردم نگاه آنان را میطلبد و از این رو در بین محل نماز و خانه حضوری موفق دارد. ما میفهمیم که اگر این «خواست»ها وجود نداشته باشد پلنگهای صورتی نیز نخواهند «بود». حتا سایهای که یک روحانی بر نیروهای نظامی انداخته شکلی دیگر از زندگی آنان است: موقعیت آمرانه بر زندگی مردم.
پیچیده کردن موضوعات عکاسی با کادرهای پیچیده میسر میشود و این فقط به حذف تماشاگر میانجامد و هنری بر عکاس نمیافزاید. اقبال عمومی به عکاس به سادگی آثارش برمیگردد. عکاسی مستند هیجان دارد و سبب تحرک و پویایی در اجتماع میشود. تحرک عکاس این «امید» را به مردم میدهد که سخت نگیرید.
تعبیرهای آنارشیستی و مطلقگرا از یک تنه دیدن نوع زندگی برمیخیزد. نظریات و گفتارهای پیچیدهی ایدوئولوگهای حکومتی زندگی را بر مدار یک خواسته چیدهاند و مردم چیزی فراتر از آن و آن سوتر از زندگی یک تنهی حاکماناش نمیبینند. گفتار ساده فضای سادهی زندگی میطلبد، و محروم ماندن از تصمیمهای فردی (در جامعهی مطلقگرا) بر این خواستها و گفتارها تأثیر بد میگذارد. ما خود را زندگی میکنیم و اگر هنرمند باشیم نگاهی هم به زندگی دیگران داریم. همین. و هنر یعقوب زاده این است که زندگی خود را قاطی زندگی حوزویان کرده است. نزدیک شدن به مردم و گروهی خاص، با کاستن از ادعاهایمان میسر میشود. عکاس مردم را نه از نقطهی بالاتر و نه از پایینتر میبیند. هم رده بودن با مردم با کاستن از ادعای تشرف میسر میشود.
یعقوب زاده در مصاحبهی جام جم گفته است «من نه آرزو کردهام و نه از موفقیت آثارم چندان هیجانزده شدهام». گذر از پلههای موفقیت و رسیدن به قلههای هنر پیچیده کردن زندگی خود و دیگران است. موفقیت واژهای نیست که واقعا عکاس را موفق کند. فلسفهای که پشت نگاه عکاس نهفته است انگیزهی او را سرشار میکند و کادرهای عکاسیاش را هم درخشان میکند.
خلیل غلامی
هنر ما بیمار است. ناتوان از ایستادن روی پای خود است. این هنر، هنر تسلیم است. هنر معنویت، هنر آسیب پذیری از اعتیاد و هنر سیاسی. جشنوارهی فیروزه و تابستانی تبریز کم مایهتر از آن شد که بایست میشد. مدیران بیرمق باید بدانند که ریسک مدیریتی تنها پلهی منطقی و شایستهایست که هرگز شناختی از آن ندارند. اندازهی خطرپذیری هنرمند و مدیر روشن کنندهی جایگاه او در بین دیگران است. جشنوارهای که با مصلحت اندیشیها و دوراندیشیها آغاز شود دچار سردرگمی خواهد شد. فیروزه که به خوش نامی بین عکاسان ایران معروف شد، در اذهان ضعیف و واپس ماندهی امروز به ترکستان خواهد انجامید. سال قبل آن چه مرا وادار به گام نهادن در وادی خطر کردایمانی بود که بر تبریز و هنرمنداناش داشتم. هراس همیشه وجود دارد. مدیران همیشه خواستههای خود را اعمال میکنند و پشتیبانیهای مالی همواره کاستی مییابد ولی ایمان به کاری نو بر همهی اینها چیره میشود.
برطرف کردن اشکالات و ایرادهای سال پیش چیزی نیست که به عنوان لقمهی آماده از آن بهره برداری کرد. کلیت یک برنامه مهمترین خروجی به شمار میرود. هرکس که وارد گود میشود باید بتواند به تنهایی مسؤولیت همه چیز را بر عهده بگیرد. ترس از دست دادن شهرت و درگیری بدهیهای نامربوط چیزیست که هیجان کار را سست میکند. کسی که چنین به گود پذیرشها میخزد در هر جای دیگر هم توانایی انجام کار را دارد. برای او مهم نیست که تهدید شود یا چیزی از دست بدهد. منطق فیزیکی حکم میکند که هزینهی انجام کار برابر صرف انرژی درونیست. باید چیزی را پس داد تا چیزی سترگ ستاند. آن چه میآفریند مهمترین و باذوقترین موارد زندگیست. بد نیست که زندگی یکنواخت و کسالت بار از نوع ایرانی را بهتر بشناسیم. چه باک از این که بسی نامراد گشتهایم. آینده و زندگی شایسته نه در رفتارهای گروهی که در موجهای تیز دریاهای روح رقم میخورد. بلعیدن لقمههای آماده توانایی روانی نیست. او بیتوجه دیگران کاری از پیش نمیبرد. کاری کن و به بادش بسپار. آیا خشمگینات میکند؟
به دشواری میتوان مدیری چنین شایسته بر مسند تصمیم دید. چرا؟ کشیدن افسارهای اجتماعی و کشتن هیجانهای روانی یکی از نادر رفتارهای ماست. پیروی از سنتهای اجتماعی که هیچ تعریف و تحدیدی از آن نشده است برای جوانان سرشار از هیجان نسخه پیچی میشود. سنت افسار نیست. سنت نگاهی به پس است. همین. بزرگانی که نتوانستهاند خود پاسدار این سنت منجمد شوند و آشکار و پنهان همواره از آن سرپیچیدهاند، نمیتوانند تب و تاب زندگی را بفهمند. صوفی گرایی که در خون ما رفته به ادبیات ذلیل هم بدل شده است. دعوت به خویشتن داری اخلاقی تنها از بار این تب و تابها میکاهد و این است که سنت اجتماعی و فرهنگی ما به خاموش ماندن و تفکر از سر آیندهنگری کشیده شده است: اندیشههایی که هیچ گاه به واقعیت نمیرسند. توانایی در این تفکرها گردابی از کسالتها و افسردگیها فراهم میآورد. کاری نکرده محتاط و زمینگیر میشویم. کسانی که میجنگند و نفس میکشند سربلندان فرهنگاند و نه کسانی که میاندیشند و دلمردهاند.
جشنوارههایی که لقمههای آمادهای بودند بی نفستر از آغاز کنندگان آناند. چرا؟ چون انگیزهی این هر دو یکی نیست. آن که آغازگر است توانایی روانی خود را فزونی بخشیده و کسی که ادامه دهنده است از برتری روانی برخوردار نیست. رونقهای فرهنگی به آغازگراناش بسته است. هر آغازی توانی در جامعه رها میکند که ریتم نفسها و تپش دلها را آهنگ میبخشد. جشنوارههایی که درخشیدند و سپس خفتند دهن کجی به سنتهای اجتماعی ما هستند.












اخبار: قطار اصفهان- شیراز افتتاح شد!
منطق: اندکی دلیل بر بسیاریست.
قطار دولت دهم در تبریز هم به راه افتاد. معاون فرهنگی اعلام کرد، به زودی همهی مسیرهای فرهنگی تبریز را دور خواهیم زد و به کمک کارشناسان هنریام نشان خواهیم داد که از دیگران هیچ کم نمیآوریم. او که به تازگی جای شهردار را پر کرده است، گفت: مسیر قطار با آخرین اطلاعات علمی روز آمادهی بهره برداری شده است. این مسیر قرار است مسافران فرهنگی آذربایجان شرقی را به هم دیگر پیوند دهد. گرچه گروههای هنری تبریز چنین پروژهای را خطرناک خواندهاند، با این حال در مصاحبهی دیگری گفت قصدم از این پروژه بیشتر رو کم کنی بوده است.
این قطار قرار است چند جشنوارهی برپا شده در تبریز را هم ادامه دهد. یکی از این جشنوارهها به دلیل به خواب رفتن سرپرست جدید (که مردم او را بیشتر از پشت میشناسند) یک ماه به تعویق افتاد. در اساس نامهی جشنوارهی تابستانی آمده بود: شادی مردم شادی شهردار است. گفتنیست این جشنواره با تمام تدابیر و ملاحظه کاری برنامه ریزی شده تا آب از آب تکان نخورد. سرپرست جدید که به تازگی سخن گفتن تمرین میکند، از نیروهای مسلح دعوت کرده تا این جشنوارهی فرهنگی- هنری را رونق بخشد. قرار شده است این جشنواره در زیر سقفی کوتاه برپا گردد تا صدایی به بیرون درز نکند. این در حالیست که جشنوارهی تابستانی با درگیریهای لفظی و گاه برخوردهای خشن و سرد آغاز شده است و روابط عمومی جدید سازمان اعلام کرده تفاهم بین کارشناسان هنری و کوپنی برقرار شده و ما به راهمان ادامه خواهیم داد. منابع آگاه گفتند: سرپرست پس از بیدار شدن از خواب خرگوشی اعلام کرده همهی صندلیها و میزهای بیکار سازمان باید با ایادی من پر شده باشد تا در جریان امور قرار گیرم.
کارشناس جدید نیز اطمینان داده است که در تدارک جشنوارهی فیروزه هرگز از دوسالانهی عکس ایران کم نخواهیم آورد. وی گفت: سال گذشته با برگزار کردن جشنوارهای موفق به سود اورمیه مورد تشویق بقال محله قرار گرفتیم. این کارشناس که از ذوق به دست آوردن میز جدید سر از پا نمیشناخت گفت: ما پس از دور زدن قطار از همهی دست اندرکاران فیروزه به این نتیجه رسیدیم که اصولا دور زدن سبب تفریح روان است و نباید فرصت سوزی کرد. این لقمهی آمادهای که خدا به من ارزانی داشته به خاطر تبحر در عکاسیام است. او که خود را بهترین عکاس سنگ در خاور میانه معرفی میکند، هم چنین ادامه داد: همهی سنگهای آذربایجان شرقی در بدترین شرایط نوری عکاسی شده و آمادهی ارایه به شرکت کنندگان خواهد بود. این سنگها که به زور به شکل آدم درآمدهاند طی رونمایی در شبکهی استانی به همهی عکاسان توصیه شد که از این پس با انسانها و مسایل سیاسی اخیر کاری نداشته باشند (که خربزه آب است) و فقط سنگها را به شکل انسان درآورند. روابط عمومی جدید سازمان فرهنگی نیز ادامه داد: این سنگها بهترین پرترههای انسانیاند که ابدا اعتراض نمیکنند که مثلا چرا دولت دهم با هنر مشکل دارد و این چه قطاریست که به راه انداخته و... وی که تحت تأثیر جو خبرنگاران قرار گرفته بود گفت: اصلا به شما چه که مسیر قطار به درستی کوفته نشده. کج بودن ریلهای راه آهن کار استکبار جهانی و هولوکاست است.
یکی از عناصر مالی سازمان هم که در تدارک ارتقای میز خود است خبر داده است، عنقریبا چند میلیون برای این عکاس متبحر اختصاص خواهد یافت تا بازار تبریز را در عرض پنج سال عکاسی کند. او گفت: کمتر از این مبلغ را محسن راستانی (عکاس بین المللی) خواسته بود که به دلایل فرصت طلبی به عکاس سنگ داده خواهد شد.
در مورد جشنوارهی خط سوم هم گفته شده است که سرپرست جدید چند عدد شمع و پروانه خریداری کرده تا با عنوان «چه گونه هنر و معنویت در راستای اعتیاد ساختار شکنی میکند» یک جشن مفصل بگیرد. گفته شده است بساط این قطار و اصولا هر قطار کج و معوج دیگر تا چند ماه دیگر متوقف خواهد شد.
ایلات چالدران مردمانی کوچندهاند که از روستاهای ماکو به بلندیهای مرز ایران و ترکیه میروند. چالدران منطقهای سردسیر و سبز برای دامهایشان است که در شمال اورمیه قرار گرفته است. این منطقه در روز ششم مرداد سال 88 شاهد برگزاری دومین جشنوارهی عشایر بود شامل اسب سواری، دوچرخه سواری و نمایشگاه صنایع دستی و...
ایلات چالدران دارای زبان و پوشش کردی هستند ولی با زبان فارسی و ترکی نیز آشنایی دارند. اینان غالبا از نواحی رود ارس (شهرستان بورالان) به سوی این بلندیها کوچ میکنند. مردمان چالدران نیز مطابق دیگر کوچندهگان دامداری میکنند و علت اصلی کوچ آنان یافتن علوفهی تازه برای دامهایشان است. مسافت کوچ اینان در حدود 150 کیلومتر میشود. شهرستان آواجیق نزدیکترین شهر به ایلات چالدران است. ششم مرداد ماه 1388.










اویغورها شاخه ای از قوم بزرگ ترک هستند که در کشورهای چین، قزاقستان، ازبکستان، قرقیزستان و مغولستان زندگی می کنند. اویغورهای چین با ۲۰ میلیون نفر جمعیت (که ۹ میلیون آنها در ترکستان شرقی زندگی می کنند) بزرگترین گروه اویغورهای جهان هستند. اویغور در زبان ترکی به معنای «پیوسته» و «متحد» است. اویغورها از قدیم الایام برای خود حکومتهایی مستقل و نیمه مستقل داشته اند و فرمانروایان آنها «قاغان» نامیده می شدند. آنان پیش از آنکه در قرن 13 میلادی به اسلام ایمان آورند، به آیینهای دیگری چون، مانی، زرتشتی و مسیحی گرایش داشتند. اویغورها از قدیمیترین گروههای ترکان هستند که به دین اسلام و مذهب سنی حنفی گرویده اند. در سال 451 ق محمودکاشغری یک ترک اویغور کتاب مهم «دیوان اللغات الترک» را به المقتدی بالله خليفهی عباسی تقديم کرد. اين کتاب نخستين کتاب گرامر ترکی است. در اين کتاب آگاهیهاي مهمی در بارهی اقوام ترک و نمونههايي از ادبيات ترکی آورده شده است. گویش اویغوری یکی از خالص ترین گویشهای زبان ترکی است و این کتاب مهم نیز به این گویش معطوف است... (ادامه مطلب...)
آثار رضا دقتی از ترکستان چین:

آقای کریم متقی بفرمایید صلاحیت من چه ایرادی دارد
http://baraksim.blogfa.com/post-62.aspx


