تبليغاتX
خانه عکاسان تبریز
آتش نشانان کشور چهارشنبه 1388/07/29 9:4 PM

هفتمین المپیاد عملیاتی- ورزشی آتش نشانان کشور اواخر مهر ماه در تبریز برگزار شد. این مسابقه با حضور 56 گروه ورزشی از آتش نشانان سرتاسر کشور از سال پیش آغاز شد و در تبریز مرحله ی نهایی آن گذشت. با سپاس از  آقای خوش نیت (روابط عمومی آتش نشانی) که امکانات عکاسی ما را فراهم آورد.


نوشته شده توسط خلیل غلامی  | لينک ثابت |

مدت پنج سال است که در آپارتمان‎ام باغچه‎ای تهیه کرده‎ام و تجربه‎ی درخت و گل کاری دارم. تابستان‎هایی که آفتاب پدر گل‎ها را درمی‎آورد و کودکانی که با آرزوی داشتن یک گل تر و تازه وسوسه‎ی کندن آن را دارند. درختی که سه سال‎اش است و کم‎کم به شاخ و برگ حسابی افتاده از بیخ کنده می‎شود و همه چیزش را از دست می‎دهد. تانکر آبیاری شهرداری که لطف کرده و سری به فضای سبز محوطه زده است، خاک ریشهی درختان را شسته و روی گل‎ها تلنبار می‎کند. محل رشد گل‎ها جای آشغال‎های مردم را می‎گیرد. در این سال‎ها تقریبا از هر پنج درخت کاشته شده یکی بار آمده است.

در این پنج سال، تخم گل‎های گوناگونی را در خاک نارس محوطه تجربه کرده‎ام و اینک خودم تولید کننده‎ی تخم گل شده‎ام. نگه‎داری درخت و گل تجربه‎ی گران‎بهایی برایم فراهم آورده و بهانهای شد تا روی این پرورش یا نگه‎داری چیزی بنویسم. من از یک سو در فکر رشد سریع و مناسب آن‎ها بودم و از سوی دیگر از کنده شدن‎شان غمگین میشدم. نمی‎توانستم کودکانی را که در هوس کندن یک گل به سر می‎برند سرزنش کنم. هر دو گل جامعه‎ی خود هستند.

پس از انتخابات خرداد با دلی گرفته رفتم سراغ گل‎ها و درختان. دو سه روزی بود که سرگرم جریان انتخابات از رسیدگی به آن‎ها باز مانده بودم: خشک و بی‎حال افتاده بودند. کسی از همسایگان به دادشان نرسیده بود. بغض گلویم را میفشرد. به خودم و به مردمی که با شور تمام برای انتخابات لحظه شماری می‎کردند و اینک افسرده و بی‎حال افتاده بودند، می‎اندیشیدم. و پس از آن بگیر و ببندها که نفس مردم را بریده بود. با خود گفتم، کسی که رنج نگه‎داری یا مراقبت از چیزی را به عهده گرفته چه گونه می‎تواند چنین راحت همه‎شان را از دست بدهد؟ شاید هرگز چنین رنجی نکشیده‎اند. شاید اهمیتی برایشان نداشته که آفتاب خشک سالی روان مردم را بخورد و یکی یکی ترک دیار کنند و یا در گوشهی تنهایی خود گل‎های امیدشان را پر‎پر کنند. یک مرور روی اوراق تاریخ نشان میدهد که در صد سال اخیر چند بار مردم مزه‎ی «رشد و بالندگی» را به گور برده‎اند. جوان‎ها در اندیشه‎ی یک انقلاب فراگیر که همه به اندازه‎ی هم سهیم باشند در تب هیجانات سیاسی سوخته‎اند و پیر که شده‎اند به تکرار تجربه‎های تلخ خود بسنده کرده‎اند: همه چیز همین جور است و چیزی روی نخواهد داد...

کسی که تجربه‎ای از رشد و پرورش چیزی را عهده‎دار شده است نمی‎تواند به راحتی دست به خشونت بزند. افسردگی مردمان‎اش برای او درد بزرگیست چه رسد به این که به بدترین شیوهی انتقام از مردم دچار شود.

و یک چیز دیگر:

گل‎ها و درختانی که در فضای عمومی رشد مییابند در جریان حوادث قرار دارند و با همین شرایط بزرگ میشوند. چنین مردمانی تصوری از وضعیت ایده‎آل و مطلوب ندارند. تب هیجانها و خشونت‎ها بالاست. گلهای خانگی و یا باغچههای حیاط خانه از آفتها و خشونتها به دوراند: در حالتی کاملا مساعد رشد مییابند. در عوض، هیچ چشمی و هیچ احساسی از دیدن‎شان انباشته نمیشود. بهرهای به غیر از افراد خانه نمی‎دهد. این آسودگی در پرورش‎خانگی و انحصاری افق تجربه‎ی ما را کوتاه میکند. به تصویری آرمانی از زندگی روزمره قناعت می‎کند و در برابر رنجها و ناملایمات چه بسا خشن شود.

کسانی که رنج کار خود را نچشیده‎اند و به تولیدی در جامعه یاری نرسانده‎اند به خشونت نزدیک‎ترند: در ساختن یک فضای آرمانی گاه به خشونت نزدیک می‎شوند. انرژی و عصبیت اعضای جامعهشان را نمی‎شناسند و به تصویری کلی از آن چه خود دارند قناعت می‎کنند.

کسانی که مفت و بی‎هزینه پست و مدیریتی به دست میآورند بی آن که مقام آن را بدانند، در پی هوس‎های خود برنامه‎ریزی می‎کنند. چرا که هیچ تجربه‎ای از مردم داری و نزدیک شدن به مردم‎اش را ندارد و چه بسا مردمی خشن. ما همه در این فضای پر هیجان نفس می‎کشیم و بزرگ شده‎ی همین خشونت‎های گاه گدار هستیم و طرفه‎ای هم از خشونت را با خود داریم. ما گلی هستیم که در پی هوس‎های یک کس کنده شده و یا خشک میشویم و در آفتاب سوزان گاه با شلاق سراغ ما را می‎گیرند. من گاه گل می‎شوم و گاه مدیری خشن. هر دو را یک جا در خود دارم.

نوشته شده توسط خلیل غلامی  | لينک ثابت |

نشانه در تعبیر عکس شنبه 1388/07/18 6:49 PM


نشانه‎ی عکس بنیاد تعبیر و معنای عکس است. برای تعبیر عکس نیازمند نشان‎هایش هستیم. هر تعبیری را برای عکس نمی‎توان قابل قبول پنداشت. اما، یک تعبیر هم وجود ندارد؛ و در این نوشته من بنا دارم این دوگانگی را روشن کنم. نشانه هم چون یک کد ریاضی نیست که همه جا یکسان باشد. نشانه، علامتی‎ست که بیننده را با تمام دانسته‎هایش به خود می‎کشد: مجموع دانسته‎هایش از هنر و زندگی اجتماعی.

در این جا، تعبیر عکس را سخن گفتن روی تصویر فرض بگیریم. هر سخنی مدلولی دارد که نشانه نامیده می‎شود. درخت را با نشان دادن‎اش می‎توان دلیل آورد. اگر تصویر را سیاسی تعبیر می‎کنیم، باید نشانی از آن را ارایه داد وگرنه موجب سوء تفاهم‎های زیادی خواهد شد. وقتی آثار عکاسی دسته بندی می‎شوند بر مبنای همین عناصر تعبیر است: چیزی باید در اثر باشد که مبنای دسته بندی ما قرار گیرد. از این رو، آشنایی ما با نشان‎ها و مفاهیم هنری نیاز است.

برای خوانش یک اثر سواد تصویری لازم است. یک فیزیک‎دان در عرصه‎ی شعر همان اندازه بی‎سواد است که یک عکاس در موسیقی. پس، سواد دایره‎ی نامحدودی از آگاهی‎ها نیست که از همه چیز سر درآورد. واژه‎هایی که برای شاعر برجسته می‎شوند، در حوزه‎ی علوم روان شناسی بی‎اهمیت‎اند. بنابر این، برجستگی نشانه‎ها در عکس (یا واژه‎ها در متن) از فهم و سواد ما سرچشمه می‎گیرد. آن فیزیک‎دان می‎تواند از یک عکس لذت ببرد ولی دلایل خود را نمی‎تواند توضیح دهد. ولی عکاس باید بتواند دلایل عکس خوب را نشان دهد.

در عکاسی، یک مستندکار با عناصر بیش‎تری پیوند دارد تا عکاس انتزاع‎گر. چرا که عکاسی انتزاعی دارای کادری بسته بوده و نشان‎های کم‎تری در خود جای می‎دهد. پس، در درون بخش‎های عکاسی نیز تفاوت سواد یا دریافت وجود دارد.

گفتم برای دست یافتن به مدلولِ سخن‎مان به نشانه نیازمندیم و برای دریافت نشانه نیز فهمی کلی از روند هنر را لازم داریم. این همان نکته‎ی اساسی در دوگانگی گفته شده در بالاست. تصاویری که ما در ذهن خود انباشته داریم همان فهم ما از هنر است. نشانه در هنر یک کد ریاضی نیست که بالا و پایین نداشته باشد. بل که برای نمونه، درخت نشانی‎ست که انواع متفاوتی دارد. و فهم ما از درخت نسبت به سرزمین فرهنگی‎مان متفاوت است. درخت در کویر با درخت کنار خزر یکی نیست: سرسبزی چیزی‎ست که برای افراد کنار خزر خسته کننده است. حس انباشته در مردمان این مناطق از درخت یا آب تصویری متفاوت می‎آفریند. این گوناگونی سلیقه‎های هنری برخلاف علم اساس و فلسفه‎ی هنر را تشکیل می‎دهد.

از یک سو باید جلوی پراکنده گویی و برداشت‎های غلط یا سوء تفاهم‎ها گرفته شود و از سوی دیگر، از تک صدایی یا کدبندی ریاضی‎وار در هنر جلوگیری شود. از این بابت، ما وارد نقد عکاسی می‎شویم که بر روشی منطقی استوار است. نقد در واقع، سخنان روی آثار هنری را حلاجی می‎کند و سوء برداشت‎ها را روشن می‎کند. از این رو، مبنایی برای تعبیر آثار پدید می‎آید که توسط کسان زیادی در طول تاریخ هنری طرح شده است. بحث نشانه شناسی از سوی رولان بارت به صورت دانشگاهی درآمد. سوزان سونتاک، بنیامین فرانکلین و دیگران بحث‎های شایسته‎ای از برخی مبانی و فلسفه‎ی هنر را بنیان گذاشته‎اند. مجموعه‎ی این آگاهی‎ها صورت ذهنی ما را تشکیل می‎دهد. و ما دوباره به سوژه‎های‎مان برمی‎گردیم. و عناصری در عکس‎های خود می‎گنجانیم که از این صورت ذهنی تراویده است. تراوشات ما انباشته‎های ما هستند به علاوه‎ی خلاقیت‎های فردی.

بررسی آثار عکاس باید فلسفه‎ی ذهنی او را برملا کند. یعنی، شکلی ثابت از ایده‎ی او به جهان و مردم در خود داشته باشد. و در این بررسی چنان که گفته شد، نه تک صداییِ نشانه‎ها ملاک است و نه پریشان گویی‎های مثلا ادبی. آن چه در کشور ما رواج عام دارد، حاکی از بی در و پیکر بودن سخنان روی تصاویر است. نبود ملاک و نقد در هنر عکاسی این مشکل را پیش پای ما افکنده است و کادرهای عکاسی ما تحت تأثیر آن‎ها فضاهای بسته و انتزاعی را تجربه می‎کنند و از رودررو شدن با مردم و گوشه‎های منزوی حیات باز می‎مانند.

***

عباس عطار (متولد 1323 در خاش و دانش آموخته‎ی رشتهی مطبوعات و ارتباطات در انگلستان)  از سال ۱۹۸۱ عضو آژانس مگنوم شد و از سال ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۱ به مقام ریاست مگنوم درآمد. او در فرانسه زندگی می كند و در دنیا با نام عباس مگنوم معروف است. بیشترین عكس های او در زمینهی جنگ و انقلاب در بیافرا، بنگلادش، ویتنام، آفریقای جنوبی همراه با مقالاتی در مورد تبعیض نژادی در مجلات مختلف جهان چاپ شده است. عباس در سال ۱۹۸۳ به مدت سه سال به مكزیك میرود و همراه با عكاسی از این كشور كتاب «بازگشت به مكزیك» را می نویسد. وی پیش از این نیز كتاب «ایران» مربوط به وقایع انقلاب را منتشر كرده بود. از آن زمان به بعد عكسهای او از بعضی مراسم و وقایع جهانی حتی به شكل سفرنامه در قالب كتابی در میآیند كه در آنها گاهی تصویر به جای كلمات می نشیند. عطار علاقهی خاصی به مباحث مربوط به مذهب به خصوص اسلام و برخورد مذاهب و عقاید در دنیای مدرنیته دارد و بهترین و بینظیرترین عكسهایش را در این زمینه به ثبت رسانده. كتاب مصور و معروف «الله اكبر» نمونهی كاملی از عشق او به دانستن و عمیق شدن در مذهب و اعتقادات دینی مسلمانان است. كتابهای دیگر او چهرههای مسیحیت و خاطرات ایران از سال ۱۹۷۱ تا ۲۰۰۲ است.

(همه ی عکس ها از عباس عطار است)

عباس عطار

عکاسی مستند نشان‎های قابل مشاهده‎ای دارد و در برابر آثار دیگر چندان پیچیده نیست که نیاز به کالبد شکافی داشته باشد. چنان که عباس نوشته است اجساد چهار ژنرال در کنار انقلابیون دیده می‎شود. چیزی در این عکس وجود ندارد که کشف شود. تنها چیزی که برای سخن ما جای خالی دارد آگاهی ما از ماهیت انقلاب‎ها و مذاهب به ویژه در شرق است. یکی از ژنرال‎ها نصیری‎ست که رئیس ساواک بوده است. کسی که زمانی فرمان مرگ صادر می‎کرده امروز دربند مرگ افتاده است. اگر شدیدا مذهبی باشیم چنین انتقامی را رضایت بخش خواهیم دید و اگر مطالعه‎ای در ماهیت انقلاب‎ها به دست آوریم از این تسلسل وحشتناک برای انتقام موی بر تن ما راست خواهد شد. و این عکس چیز زیادی از این‎ها را به دست نمی‎دهد. مهم‎ترین بخش تعبیر عکس بر عهده‎ی تماشاگر است. تک عکس نمی‎تواند همه چیز را بازگو کند ولی، عناصری را در خود گرد می‎آورد که نگاه بیننده را تحریک کند.

عباس عطار

در اثر دیگر عباس، من اجزای خود را دست چین می‎کنم: کلاه کابویی، یک چیزی مثل اسکلت، سگ سیاه، درختان خشکیده، و سایه‎ها نمادهای چشم‎گیر من هستند. یک چیزی باید حدس بزنم. جایی هم چون مردمان وبا گرفته، یا مردمان کوچ کرده و یا... اما، توضیح زیر عکس‎ها ما را از گمراه شدن و مشکلات خوانش اثر رها می‎کند. من دیگر مجبور نیستم با ذره‎بین نمادهای خودم را بررسی کنم که اشتباه نکنم و یا این که، چیزی حدس بزنم که عکاس در بندش نبوده است. از این رو، عکس، کشف رمز و راز نیست که با ردیف کردن آن‎ها به موضوع دست یابم. عکاس چیزی را یافته است که به راحتی و سادگی تمام در اختیار تماشاگر می‎گذارد. توضیح اثر مرا در چند و چون وقایع قرار می‎دهد:

MEXICO. State of Guerrero.Village of San Augustin de Oapan.A bull's head after slaughter, a hungry dog, a hat on a pole.1983.

در تصویر بالا، نمادها را با توضیح عکاس پیوند می‎زنیم. این گونه نمادگرایی از آن روست که عکاس درصدد انتقال «تفسیر» خود است ولی صورت مشخصی از آن دیده نمی‎شود: «تفسیری» که فضای بازی از تعبیرها را در خود دارد.

عباس عطار

سه زن و یکی آمریکایی. چهره‎های خندان و پوشش آنان نشان عمده‎ی ما برای سخن گفتن با اثر عباس است. تجربه‎ای که از جنگ آمریکا در عراق داشتیم تصاویری گوناگون برای ما می‎آفریند. اما، این گونه هم نشینی پیام دیگری برای ما می‎دهد: ای بسا هندو و ترک هم زبان/ ای بسا دو ترک چون بیگانگان. نگاهی به جریان‎های اخیر پس از انتخابات در کشورمان معنای این سخن را برجسته‎تر می‎کند. این گره‎های معنایی بسته به آگاهی تماشاگر باز می‎شوند.

عمده‎ترین چیزی که از عکس می‎توان در یافت این است که، این زن مسلح آمریکایی برخورد خشنی با مردمان بی‎سلاح ندارد. فاصله‎ی چندین هزار کیلومتری بین‎شان، فاصله‎ی روانی و عاطفی نیست و مشغله‎ی کاری ارتباطی با بیگانه بودن‎شان ندارد. و من می‎افزایم، در حالی که برخی نظامیان کشورم می‎تواند برخورد خشنی با زنان‎مان داشته باشد.

عباس عطار

سه روحانی از پشت سر. توجهی که آنان فقط به یک سو دارند و ارتباط نصفه- نیمه با افراد غیر روحانی تعبیر عمده‎ی اثر عباس است. این تصاویر بنابر موضوع خود کادر ساده‎ای برمی‎گزینند. هر سه اثر در متن موضوع قرار دارند و نیازی به نمادگرایی ندارد. نمادگرایی وضعیت استنادی اثر را به سود اثری انتزاعی و گسیخته از اجتماع تغییر می‎دهد. از این رو، موضوع نشان دهنده‎ی نوع کادر بندی و ترکیب بندی ماست. نور باز تابیده از دیوار مقابل و سیاهی پشت سر روحانیون توجه یک سویه‎ی آنان را تقویت می‎کند. من در تعبیر این اثر گرچه سخن فراوانی از تجربه‎های خودم می‎توانم فراهم آورم، ولی نشانی در اثر نخواهد داشت. در این صورت، خاستگاه روایت من این اثر خواهد بود.

عباس عطار

فلسطین برای ما نام آشنایی‎ست به ویژه پس از انقلاب. تعبیرهای سیاسی گوناگون و نظرهای مختلفی برای پشتیبانی از مردم فلسطین در کشور ما وجود دارد. هر نگاه و نظری نسبت به قضیه‎ی فلسطین در تعبیر این اثر نقش خواهد داشت. عناصر مهم ما عبارت‎اند از: جوانان فلسطینی، ستون‎ها، جنازه و مسجد الاقصی. از این رو، تعبیر من عبارت خواهد بود از این که، قدس بر شانه‎ی جنازه‎هایش کشیده می‎شود (یا استوار است). «جوانان بر افروخته‎ای که سنگینی آن را سال‎ها بر دوش گرفته‎اند» گفتاری‎ست که نشانی از آن در اثر دیده نمی‎شود و این از تجربه‎ی من برمی‎خیزد.

شاید این تعبیر چندان با نگاه عکاس همراه نباشد. و شاید نزدیکی کمی با آن داشته باشد. این نشان دهنده‎ی این است که من تا چه اندازه در جریان‎ها و حوادث فلسطین و اسراییل قرار گرفته‎ام. اما عکس نیز با انتخاب زاویه و ترکیب خود حساسیت مرا نسبت به موضوع قدس افزایش می‎دهد. عناصر به کار رفته در اثر نگاه مرا برانگیخته می‎کند.

عباس عطار

مراسم عاشورای حسینی در بیروت. نشان زیادی در اثر نداریم ولی همین دو نشان عمده حس انسانی مرا برمی‎انگیزد. نوشته‎ی بالای کادر از کودک یک قربانی درست کرده است. نقش قربانی در دین اسلامی ما چندین سال تمام در اذهان ما باقی مانده است. و شکل‎های گوناگون آن در مراسم دینی دیده می‎شود. آن چه مرا به چنین تعبیر و گزینش اثر واداشته است از جهان بینی دینی من برمی‎خیزد. فلسفه‎ی قربانی کردن با حماسه‎ی حسینی در نظر من گره‎هایی دارد که با دیدن این اثر احساس هم دردی می‎کنم. ولی چیز زیادی هم نگفته‎ام که با عاشقان چنین قربانی اختلاف روشنی داشته باشم.

اگر آخرین کلمه‎ی دعا «القربا» باشد در این صورت، تعبیر من که «القربان» خوانده‎ام اشتباه خواهد بود.

نوشته شده توسط خلیل غلامی  | لينک ثابت |

باخت خانگی تراکتور چهارشنبه 1388/07/15 1:47 PM

تراکتور پس از ورودش به لیگ برتر کشور نخستین شکست خانگی اش را تجربه کرد. بازی تراکتور در لیگ برتر سبب شده تماشاگران با شوق هواداری از تیم محبوب خود مثل یک باروت منفجر شونده در استادیوم حاضر شوند. دست اندارکارانی که کوشیدند تا تراکتور به این جا برسد قطعا می دانند که سیل تماشاگران مشکلات خودش را هم دارد. جمع شدن این همه مردم در یک نقطه یک مدیریت قوی می طلبد. و کسانی که از خطر چنین همایش هایی حاضر به ریسک نبودند و سبب حذف تراکتور شده بودند در اوراق تاریخ به ضعیف ترین مدیر نام آور خواهند شد. شادی ها به بهانه ی هواداری از تراکتور یک الگوی شایسته برای مدیران ماست که از خطر جمع شدن آنان نهراسیده و تعطیلی ورزش و هنر را سبب نشوند.

ظریفی گفت: روزی چوپانی را ده گوسفند دادند تا چراگاه ببرد. شب یکی از آن ها را کشت و خورد. کدخدا گفت پسرک این که نه تاست! گفت بله! گفت من ده تا داده بودم. گفت بله! باز کدخدا گفت الان نه تاست! چوپان گفت بله! کدخدا که حوصله اش سر می رفت هر گوسفندی را یک نفر داد و خطاب به چوپان گفت پس مال این یک نفر کو؟ گفت می خواست زرنگ باشد و زودتر از بقیه به دست آورد!

این فوتبال هم یک توپ دارند و چند نفر بازی کن. هر کی زرنگ باشد به دست اش می آورد! اما این الروم هم زرنگ تر از بقیه نیست که نصیبی از توپ ببرد. شاید او اسم تراختور را چندان معنا نکرده!


نوشته شده توسط خلیل غلامی  | لينک ثابت |

سرانجام الگوی مشهد در تبریز چهارشنبه 1388/07/08 1:20 AM

توفیقی شد و با شهردار، معاونت اجتماعی و مدیر عامل سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز به بهانه‎ی برپایی نمایش‎گاه آثار فیروزه در مشهد همراه شدم. در دیدارهای گوناگونی با مقامات مسؤول شهرداری مشهد چیزی را حس کردم که با نام الگوی مشهد یاد می کنم. شاید در دیگر استان‎ها هم چنین باشد. اصولا همکاری نزدیک با هنرمند کار سخت و زیان‎آور قلمداد می‎شود. تحمل هنرمند برای هر مدیری امکان پذیر نیست. اخلاق و رفتار او در جریان‎های اداری کلافه کننده است. هیچ تنبیهی برای او کارساز نیست. هنرمندان نه از بخش‎نامه‎های اداری چندان خوشایندی دارند و نه حقوقی می‎گیرند که محل تنبیه آنان باشد. فقط و فقط با منطق و اخلاق هنری می‎توان با آنان کنار آمد. از این رو، مدیران فرهنگی ترفندهای زیادی برای برخورد نزدیک با هنرمندان به کار می‎برند که غالبا موفقیتی نداشته است. پس زدن هنرمند به این شیوه سبب بی‎رونقی کار مدیریتی می‎شود. بدین ترتیب، یک مدیر می‎ماند و چندین کارمند و اتاق‎های خالی که قرار است برای راه انداختن تولیدات هنری برنامه‎ریزی و اجرا کنند.

در مشهد یک راه حل ظاهرا موفق در بدنه‎ی شهرداری کشف شده بود که در کارهای هنری و فرهنگی اعمال می‎شد. عوض این که چندین هنرمند گرد مدیران جمع شوند، یکی-  دو نفر که از هر بابت مورد تأیید است به صورت انحصاری بغل دست خود قرار می‎دهند و در جریان همه‎ی برنامه‎های هنری قرار می‎گیرند. و این دو سه نفر هم که نفوذی در گروه‎های هنری دارند آنان را خوراک می‎دهند. از این رو، هیچ گروهی از سوی شهرداری رسمیت ندارند که مورد بازخواست یا شکایت یا احیانا نقد قرار گیرند. انجمن هنر عکاسی هم که غیر از تبریز و تهران در هیچ استان دیگر وجود ندارد. در همه‎ی استان‎ها عکاسان زیر نظر انجمن سینمای جوان کار می‎کنند؛ و این انجمن هم که نام «سینما» را روی خود دارد و در مواقع دفاعیه پاکیزه می‎ماند. عکاسان در پی اسپانسرهای خود غیر از ارگان های دولتی امیدی نمی یابند و مدیران فرهنگی هم ادعا می کنند کافی ست با حمایت از یکی از عکاسان  بقیه جلوی در صف بکشند. این است که دولت نه به بخش خصوصی اجازه ی فعالیت می دهد و نه خود جربزه ی چنین کاری دارد: مثل دو تخم مرغ گره خورده انحصار تولید آثار هنری در دست دولت باقی می ماند.

تبریز که هم انجمن هنر عکاسی دارد و هم گروه‎های رسمی دیگر، شرایط خیلی بدی را تجربه می‎کند. جایگاهی که به هنرمندان اختصاص یافته، بدانان رسمیت بخشیده است. آسیبی که مدیران فرهنگی از این بابت می‎بینند در سخنرانی‎ها و رفتارهاشان مشهود است. و حمایت پنهانی آنان از عده‎ی کمی از عکاسان مورد تأیید خود، دردی را دوا نمی‎کند و درگیری آنان را بیش‎تر و سیل انتقادات را هم افزایش می‎دهد. کاشف ما از الگوی مشهد بنایی را ریخت که سبب تعطیلی خانه‎ی عکاسان تبریز و فرو پاشیدن جشنواره‎ی فیروزه گردید. او به تنهایی خواست چنین الگویی را به نام خود بزند و تجربه‎اش را رایگان در اختیار دیگران قرار ندهد. این موفقیت قرار بود او را بر اوج مدیران قرار دهد که نداد. اما، فرق مدیر و هنرمند در این است که هنرمند تمام حواس اش شش دانگ جمع کارهای خود است. هر چیزی را فورا تشخیص می‎دهد چون منتظر حقوق سر ماه نیست. چون منتظر فرصت برای رقابت با همکارش نیست. او شب و روزش را با ایده‎های خود سر می‎کند. و تا مدیر بخواهد بخش نامه اش را ابلاغ کند، دست اش رو شده است.

عکاسان و هنرمندان زیادی در مشهد فعالیت می‎کنند که کم از ما نیستند. مشکلات آنان هم از بابت بی‎تفاوتی‎ مدیران فرهنگی‎شان به گلایه‎های همیشگی بدل شده است. راه حلی که کاشف الگوی مشهد برای تبریز تجویز می‎کرد حتا در مشهد هم موفق نبوده است چه رسد به این که، در تبریز که گروه‎های رسمی زیادی ایجاد شده است و این حق بدانان داده شده است که در جریان انتخاب مدیران و کارهای هنری تصمیم گیرنده باشند. بریدن چنین حقی برای مدیر بی‎تجربه گران تمام می‎شود. این بی‎تجربگی چه بسا سبب استعفای او شود و برای همیشه کنار رفته و در کنج کتاب‎خانه‎ها پژوهش دانشگاهی انجام دهد.

ما از این وضعیت هم راضی نیستیم که مدیر دم به دم عوض شود. چرا که در خشک سالی عجیبی به سر می بریم. مردان هنر به خاموشی گراییده اند و بی هنران زور آزمایی می کنند. مدیری بدتر از قبلی پیدا می شود و دندان ما را خرد می کند.


پاسخ آقای نوین (شهردار تبریز) در وبلاگ شخصی:

آقای خلیل غلامی:
با شما موافقم كمكم كنید تا بدهی خود را ادا كنم و اقدامات (موزه شهر، تشكیل معاونت فرهنگی، توسعه خانه های فرهنگ، جشنواره های مختلف شعر و عكس تابستانی، خرید خانه های تاریخی شهر و بزرگداشت های مفاخر كشور و آذربایجان و تبریز و نامگذاری پاركهای شمش، صائب و ... آغازی برای همین منظور است. ایده پردازی در خصوص مسائل فرهنگی با شما و اجرا با ما. متشكرم

و به علی حقدوست:

آقا حامد:
به مدیر عامل جدید سازمان فرهنگی (آقای نجفی) ابلاغ كرده ام انشاالله با كمك شما بهتر از گذشته خواهد بود.

http://alirezanovin.ir/post/63


نوشته ی پریسا رحیمی در وبلاگ شخصی:

http://parisarahimi.blogfa.com/post-14.aspx

 

نوشته شده توسط خلیل غلامی  | لينک ثابت |

صبح روز جمعه به بهانه ی گزارش تصویری از همایش کوه نوردی به مناسبت هفته ی دفاع مقدس، همراه جوانان و خانواده ها شدیم که هر جمعه را سری به ائینالی می زنند. هیچ باورم نمی شد که کوه مسی ما هم روزی انباشته از درختان گوناگون شود. این تلاش دست اندرکاران ستودنی ست.








از مادرجان خواستیم که رخ بگشاید تا الگوی تلاش و امید باشد.

نوشته شده توسط خلیل غلامی  | لينک ثابت |

دیدار تیم های فوتبال تراکتورسازی تبریز و فولاد خوزستان با برتری یک بر صفر سرخپوشان تبریزی به اتمام رسید.








دیگر گزارش تصویری من در خبرگزاری مهر

گزارش تصویری علی حقدوست در فارس



نوشته شده توسط خلیل غلامی  | لينک ثابت |



برگزاری چهارمین نمایشگاه گروهی عکس خانه عکاسان با عنوان : بــــــوی مهــــــربانی

و

برگزاری ورک شاپ ویژه عکاسی با حضور کیارنگ علائی در سبزوار



نوشته شده توسط خلیل غلامی  | لينک ثابت |