خليل غلامي

روشنترين طرح ريتم ميتواند مطابق شكل زير باشد. سادهترين نشانهها براي توليد ريتم عبارت است از سه خط با نسبتهاي ثابت (حالت پرسپكتيو) و چارچوب.
در اين الگو به سادگي خطوطي كه در سطح تخت به تصوير در آمده، ريتم را با نسبتهاي ثابت نشان ميدهد. اين طرح، پرسپكتيوي دارد كه مركزگرا نيست. الگوي واقعيتر اين نسبتها در جادهي طرح گونه نشان داده ميشود.
اين نسبتها در جادهاي كه به فضاي واقعيتر نزديك است، رعايت شده و ريتمي روشن نشان ميدهد. ريتم در اين جا عبارت است از خط عمودي مركزي كه به نسبتهاي ثابت بريده شده و هم چنين رفتهرفته كوچكتر و باريكتر ميشود. در صورتي كه بريدگيهاي خط سفيد وجود نداشت، آيا ميتوانست ريتم باشد؟ بنا بر فرض پيشين (كه دست كم سه خط نياز است) نميتواند. در كنار جاده ميتواند درختاني كه مانند طرح پيشين نمايش داده شده بود، هم چون ريتم عمل كند. در اين صورت تصوير ما از دو ريتم پيروي ميكند كه شامل درختان و خطوط مياني جاده است. در اين طرحهاي ساده ريتم با نسبتهاي ثابت رياضي نشان داده شدهاند. اين خطوط به دليل تكراري بودن و بدون تعبير هنري كاربرد مناسبي براي عكاسي نيست مگر اين كه با موضوعي اجتماعي يا طبيعي پيوند خورده باشد.

در اين اثر، جاده كه روشن كنندهي خط حركتيست نميتواند ريتم باشد. ولي، درختان لب جاده هم چون ريتم به حركت جاده كمك ميكند.
در اثر زير نردهي پلهها به وجود آورندهي ريتم با نسبتهاي ثابت است: رفتهرفته از اندازهي آنها كاسته شده و به ژرفاي اثر فرو ميروند. پلهها نيز از ريتم برخوردار است كه با پرسپكتيو نردهها هم خواني ندارد ولي فضاي هندسي اثر ياري ميرساند. در صورتي كه نردهها را حذف كنيم، نسبتها را از دست ميدهيم ولي شكلي باقي ميماند كه به حركتي حلزوني مانند است و به وسط اثر ميانجامد.
گاهي ريتم در طبيعت با هيچ موضوعي اجتماعي پيوند نميخورد در اين صورت، معناي اثر همان ريتميست كه در فضاي واقعي عكاسي آفريده است. و البته، نسبتهاي سادهي طرحهاي ما در آن جا كاربرد روشني نخواهد داشت. در موارد واقعي و طبيعي، درختاني نميتوان يافت كه نسبتهاي ثابتي داشته باشد و پرسپكتيوي گويا به دست دهد. علاوه بر اين، ثابت بودن نسبتهاي ريتم چندان تعبير هنري ندارند بل كه، عكاس غالبا در پي اين است كه ريتمها را با نسبتهاي حس هنري خود بيافريند تا با موضوع خود پيوند يابد. اما اين حس هنري اگر به در هم ريختگي اثر بينجامد و تعبير ريتم را با مشكل مواجه كند، از هنري بودناش كاسته خواهد شد. چرا كه همواره عكاس بايد كنار اثر خود باشد تا ريتم موجود در اثرش را نشان دهد.

در عكس زير، نيمكتها هم چون ريتم به حركت انسان چتردار كمك ميكند. نقطهي آغاز نيمكت به گونهاي مناسبت دارد كه حركت رفت آدمي را همراهي ميكند. علاوه بر اين، نيمكتها در تعبير اثر تأثير فراواني دارد: نيمكت كه براي نشستن است، رفتن را نيز همراهي ميكند.

ريتم چنان كه در شعر و موسيقي روي ميدهد، به حركت چشم در عكس و يا به عبارتي، تحرك چشم براي يافتن موضوعي هنري ميانجامد. در شعر واژهها با ضرآهنگ خود هم داراي مفهوماند و هم حركت خواننده را سبب ميشود. در موسيقي نيز، ضربات مناسب علاوه آفرينش صداي دلنواز، مفهومي را پي ميريزد كه شنونده را غرق خود ميكند. بنابر اين، ريتمي كه از قاعدهاي دلخواه پيروي كند شايد رغبت زيادي بين تماشاگر ايجاد نكند. براي برپايي قاعدهي ريتم در آثار هنري لازم است قاعدههاي رايج آموخته شده و سپس به اشكال تازهاي از آن روي آورد. حتا اين يافتههاي تازهي ريتم نيز نگاه عمومي را مورد توجه و دقت نظر قرار ميدهد.
در تاريخ ادبيات ايران شاهديم كه شعر نيمايي از ميان وزنهاي عروضي سر بر آورد. اين تازگي با شكسته شدن وزنهاي شعر پديد آمد به گونهاي كه قالبي نو و قابل قبول يافت. پس از آن دوباره اين نوآوري شعر را به شكلي ديگر درآورد كه شعر سپيد گفته ميشود. در شعر سپيد قالبهاي نيمايي نيز تغيير يافت به گونهاي كه هيچ خبري از قالبهاي وزني پيشين در آن ديده نميشود. با اين حال، خود داراي سبك و سياقيست كه آهنگ شعر را پيش ميبرد. بدين ترتيب، شعر از نسبتهاي ثابت پيشين به ريتمي نو تغيير يافت كه قابل بررسي اهل فن است.


