تبليغاتX
خانه عکاسان تبریز
تحلیل هنر عکاسی سه شنبه 1387/02/17 10:58 PM

خليل غلامي

 

هيچ خود را گول نبايد زد كه فرهنگ و دولت دشمن يكديگراند: «دولت فرهنگي» يك ايدهي مدرن است. هر يك از اين دو به هزينهي ديگري زندگي ميكند. باليدن هر يك از كيسهي آن ديگريست. - نيچه

 

در كشور ما كار فرهنگي يك سره به دولت سپرده شده و فرهنگ ابزاري شده است براي كنترل و مانع تراشي اركان‎هاي دولتي. هنرمند براي تأمين بخشي از هزينه‎هاي خود به دامن فرهنگ حكومتي مي‎غلتد. چاپلوسي و خودشيريني تنها توليدات ارگان هاي دولتي اند.‎هاي دولتي‎اند.

 از اين جريانات، عكاس ياد مي‎گيرد كه براي جذب بخشي از هزينه‎هايش به موضوعات بي‎مصرف و سفارشي نزديك شود. و بدين ترتيب، هنرمند وابسته‎ي ارگان حكومتي باقي مي‎ماند. مخارج كار هنري از گردن هنرمند باز مي‎شود و به كاركنان‎اش سپرده مي‎شود. نه هنرمند قدرت تصميم گيري دارد و نه انضباط‎هاي دست و پا گير متوليان فرهنگي چنين فضايي مي‎آفرينند. ارشاد كار خود را نتوانست اداره كند تازگي‎ها بندي به دستان خود افزود و مجوز موسيقي را نيز از آن خود كرد.

كسي كه بار برنامه‎ريزي گروهي هنري را بر عهده مي‎گيرد براي هميشه دل‎سرد مي‎شود. هيچ بندي براي گير دادن برنامه‎ها گره نمي‎خورد. اين مشكل چنان كه گفته شد، نه از آن هنرمند و نه از آن مديريت هنري و نه جامعه است. اگر چه تبريز آغازگر جريان عكاسي‎ست ولي تجربه‎ي كار گروهي را چيز ديگري‎ست. پرسشي در اين جا به وجود مي‎آيد كه، آيا كار هنري حتما بايد گروهي باشد؟ هنرمند بايد بتواند از عهده‎ي تماشاگرش برآيد. او هزينه مي‎كند تا تماشاگر بيابد و بدين ترتيب، جايي براي هنرش سراغ مي‎گيرد. او بايد بپذيرد كه آثارش قرار نيست مثل بمب صدا كند يا اين كه يك شبه او را مشهور كند. زندگي او براي چيزي مايه گذاشته مي‎شود كه در طول عمراش حاصل آن را خواهد ديد. چنان كه هر صنف كاري چنين مي‎كند.

ساختمان‎هاي عريض و طويل تنها بخشي از كار هنري‎ست. همه‎ي ارگان‎هاي دولتي نظير اين، در پي تثبيت نظريه‎هاي معنويتي خود بخش زيادي از آثار هنري را از دست مي‎دهند. و هنرمند منفعلانه دنبال سوراخ فرصتي‎ست كه ايده‎ي خود را اجرا كند. آن اندازه كه فوت‎وفن گره گشايي‎هاي دولتي را بلد است از عكاسي غافل است. هر نهادي كه در پي جذب آثار هنري برمي‎آيد در نهايت به نظريه‎ي معنويت دچار مي‎شود و كم‎كم به فرسايش مي‎رسد. به اين پيش بيني مي‎توان دست زد كه نه گروه‎هاي مستقل هنري و نه ارگان‎هاي حكومتي نخواهد توانست چرخ‎هاي هنري شهرمان را به حركت درآورد. گرايش به «بد از بدتر» فرساينده‎ي قواي هنري‎ست. بدين ترتيب، تجربه‎ي بد فعاليت‎هاي گروهي هيچ انگيزه‎اي را براي خطر كردن در عرصه‎ي هنر باقي نمي‎گذارد. بي اين خطر كردن، سطوح ثابتي از مايه‎هاي هنري را شاهد خواهيم بود. مدتي‎ست كه به سطح متوسطي از هنر قانع شده‎ايم و همه‎ي افت‎خيزهاي آثار هنري به كيفيت‎هاي يك‎سان تبديل شده‎اند. آيا هنرمند كوتاهي كرده است يا مدير هنري (حكومت)؟ حكومت مدتي را سر در گريبان خود فرو برد و كار دانش و هنر را به اتمسفر واگذار كرد و سپس نادانسته در كار هنري دست اندازي كرد، كه به ضرر جامعه‎ي هنري انجاميد. مشكلي كه بدين ترتيب پيش آمده است بايد از جايي برچيده شود. آيا حكومت بايد جار بزند و هنرمند را از خواب غفلت و آسايش بيدار كند يا هنرمند چنين كند؟ پاسخ شايسته از آن كسي‎ست كه بر ژرفاي پرسش آگاه شده است. آگاهي از وضعيت اجتماعي ما را بر آن مي‎دارد كه توان خود را با گفتارهاي كم مايه نفرساييم و همواره به اصالت هنري كه محصور در مرزها و فرهنگ‎ها نيست بينديشيم: گفتارهاي كم فروغي كه بي هيچ بهره‎ي هنري و فلسفي به گرفتاري‎هاي اجتماعي دامن مي‎زنند.

سواد عكاسي به كادر بستن و شاتر زدن بسته نيست. عكاسي كه نگاه خود را نه از موضوعي تازه بل كه از آثار ديگران وسعت مي‎بخشد، از سواد عكاسي بي‎خبر است. او بايد بتواند موضوعات منطقه‎ي فرهنگي خود را ببيند و از دستاوردهاي نوي عكاسي بهره ببرد. سخن گفتن از عكس يا همان تعبير و تفسير، هرگز وارد جريان عكاسي نشده است. در عوض جايش را به پرچانگي و سخنان درهم- برهم داده. كمي از سياست، قدري از روان شناسي و جامعه شناسي مذهبي و مقداري از سخنان يأس آور فلسفي چاشني گفت‎وگوهاي هنري‎ست. اصولي كه بتوان بر آن استوار مانده و سازمان داده شود، هرگز تدوين نشده است. استعدادهاي هنري تبريز صرف پندارهاي مطلق‎گرايانه شده و انرژي آن هدر مي‎رود. و بدين ترتيب، افزون خواهي به مدار آفرينش آثار هنري وارد نمي‎شود.

نوشته شده توسط خلیل غلامی  | لینک ثابت |