میخواهیم کاری انجام دهیم. یکی مخالف و دیگری موافق است. در این صورت ما چه میکنیم؟ خیلی بدیهیست: از آن صرف نظر میکنیم.
نتیجهی 1: ترس کار را به حساب احتیاط میگذاریم.
نتیجهی 2: اهل ریسک نیستیم.
نتیجهی 3: هیچ چیز بلد نمیشویم. چون هرگز کاری نمیکنیم.
نتیجهی 4: کسی که کار بلد است از آن پرهیز میکنیم. گمراهمان میکند.
نتیجهی 5: کسی که کار بلد است از آن میترسیم و بنابر این احترام میگذاریم.
نتیجهی 6: مدیر بیش از هنرمند میشوند.
نتیجهی 7: در یک ادارهی فسقلی هژده مدیر و سیزده هنرمند یافت میشود. و آن سیزده نفر سال پسین ازدواج میکنند.
نتیجهی 8: استکبار جهانی دوباره موضوعیت مییابد.
نتیجهی 9: کسی پیدا میشود و طرحی نو درمیاندازد. اعتمادی دوباره و نیروهایی مستعد گرد هم میآیند.
نتیجهی 10: نیروهای کسالت بسیج میشوند. آستین بالا میزنند. قلاب میاندازند.
نتیجهی 11: مدیر تازه احتیاط میکند و پدر بزرگ میشود.


