تبليغاتX
خانه عکاسان تبریز
دوباره آقای شهردار! پنجشنبه 1388/06/26 6:56 PM

خبر خوبی از شهردار تبریز روی سایت‎های خبری رفت. این خبر حاکی از این است که شهردار تبریز یک بار دیگر بر رشد هنر و فرهنگ تأکید کرد: «در اين راه كه نوعي مهندسي زيرساخت‌هاي فرهنگي به شمار مي‌رود، شهرداري تبريز مصمم است و بايد اهالي فرهنگ و هنر با تمام توان كمك حال شهرداري باشند.» من به مدیران کنونی شهرداری فرهنگی تبریز ایمانی ندارم که بتواند کاری از پیش ببرد. مدیری که نتواند به همکاری نزدیک با هنرمندان علاقه نشان دهد، چه کسی بر تصمیم شهردار عمل خواهد کرد؟

شاید تقصیر چندان بر شهردار نباشد. قحط الرجالی غریبی در مدیریت تبریز دیده می‎شود. مدیران فرهنگی هیچ پیوندی با هنرمندان ندارند. سلیقه‎ی آنان برای این پیوند بر این است که هنرمند را بر طبق معیارهای خود بتراشند. این هنرمندان تراش داده شده در جهت خواسته‎ی آنان قرار می‎گیرد. این است که در شهر ما هنرمند تولید می‎شود نه هنر: هنرمندی که توانایی تولید هنر ندارد. همه‎ی هنرمندان شهر در گوشه‎ی زاویه‎ی خود تجربیات گذشته را خمیر می‎کنند تا ابدا گیر ارگان‎های فرهنگی نیفتند.

ساختن با سلایق هنرمندان برای یک مدیر میان مایه خیلی دشوار است. همیشه گفته‎ایم که مدیر هنری مجری‎ست نه تولید کننده‎ی هنر. تعریف هنر از سوی مدیر فرهنگی هنوز ملاک تعیین هنرمند است. حال آن که، یک مدیر هرگز نمی‎تواند معیاری برای گزینش هنرمند برگزیند. چرا؟ چون او به هیچ وجه هنرمند نیست. اگر به احتمال خیلی ضعیف او هنرمند باشد، متخصص تنها یک بخش هنری‎ست. پس بهتر است او تعریف فرهنگ و هنر را کنار بگذارد و خود را آلوده‎ی انتقادها نسازد. من همه‎ی این‎ها را برای آقای شهردار می‎گویم. می‎دانم که برخی مدیران از ذوق چندانی برخوردار نیستند که دامن از این آلودگی پاک کنند.

پس برای رسیدن به زیرساخت‎های فرهنگی و هنری تبریز باید:

1.     سخنرانی از فرهنگ و هنر را کنار بگذارد و آن را به اهل‎اش بسپارد.

2.     پیوند شایسته و ذوقی با هنرمند داشته باشد.

3.     هنرمند را درگیر بخش‎نامه‎های اداری نکند.

4.     عوض این که شرکت خدماتی خود را فعال کند در تدبیر معیشت هنرمند باشد.

آقای شهردار! در این شهر مدیر هنری چیره است نه هنرمند. تا زمانی که هنرمند ناز مدیرش را می‎کشد وضع بر همین سیاق خواهد بود. متأسفانه مدیران تشخیص لازم برای هنر از بی‎هنر ندارند. من نامه‎ای به شما نوشتم حاکی از این که خانه‎ی عکاسان تبریز بی‎خانمان می‎شود و شما ارجاع دادید به معاونت اجتماعی. و قائم مقام او نیز گفت، هیچ ترسی از این حاشیه‎ها ندارم چرا که من سپاهی‎ام و دیسیپلین خاصی دارم. از نتیجه‎ی ارجاع شما من به این امید واهی رسیدم که، دیگر رجلی در شهر نمی‎بینم. من رغبتی به نوشته‎ی دیگر در این مورد نداشتم اما، سخنان دوباره‎ی شما مرا بر این وسوسه برانگیخت که از توهم قحط الرجلی سرپیچم. کسی که درد هنر و فرهنگ دارد یک روزنه‎ی خیلی باریک برایش باقی می‎ماند. و ما به روزنه‎های کم فروغ بندیم. می‎دانم که با نگاشتن این مطلب به گناهی دیگر می‎خزم. ولی من یاد گرفته‎ام که از بوی سخنان مردم چیزهایی استشمام کنم و از کسان زیادی سخن شنیده‎ام که وجهی نداشته‎اند. هنرمند زندانی شهر است و نه مشارکت کننده‎ی آن. پشت روزنه‎های خود امیدمان را هر لحظه تراش می‎دهیم.
نوشته شده توسط خلیل غلامی  | لينک ثابت |