توفیقی شد و با شهردار، معاونت اجتماعی و مدیر عامل سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز به بهانهی برپایی نمایشگاه آثار فیروزه در مشهد همراه شدم. در دیدارهای گوناگونی با مقامات مسؤول شهرداری مشهد چیزی را حس کردم که با نام الگوی مشهد یاد می کنم. شاید در دیگر استانها هم چنین باشد. اصولا همکاری نزدیک با هنرمند کار سخت و زیانآور قلمداد میشود. تحمل هنرمند برای هر مدیری امکان پذیر نیست. اخلاق و رفتار او در جریانهای اداری کلافه کننده است. هیچ تنبیهی برای او کارساز نیست. هنرمندان نه از بخشنامههای اداری چندان خوشایندی دارند و نه حقوقی میگیرند که محل تنبیه آنان باشد. فقط و فقط با منطق و اخلاق هنری میتوان با آنان کنار آمد. از این رو، مدیران فرهنگی ترفندهای زیادی برای برخورد نزدیک با هنرمندان به کار میبرند که غالبا موفقیتی نداشته است. پس زدن هنرمند به این شیوه سبب بیرونقی کار مدیریتی میشود. بدین ترتیب، یک مدیر میماند و چندین کارمند و اتاقهای خالی که قرار است برای راه انداختن تولیدات هنری برنامهریزی و اجرا کنند.

در مشهد یک راه حل ظاهرا موفق در بدنهی شهرداری کشف شده بود که در کارهای هنری و فرهنگی اعمال میشد. عوض این که چندین هنرمند گرد مدیران جمع شوند، یکی- دو نفر که از هر بابت مورد تأیید است به صورت انحصاری بغل دست خود قرار میدهند و در جریان همهی برنامههای هنری قرار میگیرند. و این دو سه نفر هم که نفوذی در گروههای هنری دارند آنان را خوراک میدهند. از این رو، هیچ گروهی از سوی شهرداری رسمیت ندارند که مورد بازخواست یا شکایت یا احیانا نقد قرار گیرند. انجمن هنر عکاسی هم که غیر از تبریز و تهران در هیچ استان دیگر وجود ندارد. در همهی استانها عکاسان زیر نظر انجمن سینمای جوان کار میکنند؛ و این انجمن هم که نام «سینما» را روی خود دارد و در مواقع دفاعیه پاکیزه میماند. عکاسان در پی اسپانسرهای خود غیر از ارگان های دولتی امیدی نمی یابند و مدیران فرهنگی هم ادعا می کنند کافی ست با حمایت از یکی از عکاسان بقیه جلوی در صف بکشند. این است که دولت نه به بخش خصوصی اجازه ی فعالیت می دهد و نه خود جربزه ی چنین کاری دارد: مثل دو تخم مرغ گره خورده انحصار تولید آثار هنری در دست دولت باقی می ماند.
تبریز که هم انجمن هنر عکاسی دارد و هم گروههای رسمی دیگر، شرایط خیلی بدی را تجربه میکند. جایگاهی که به هنرمندان اختصاص یافته، بدانان رسمیت بخشیده است. آسیبی که مدیران فرهنگی از این بابت میبینند در سخنرانیها و رفتارهاشان مشهود است. و حمایت پنهانی آنان از عدهی کمی از عکاسان مورد تأیید خود، دردی را دوا نمیکند و درگیری آنان را بیشتر و سیل انتقادات را هم افزایش میدهد. کاشف ما از الگوی مشهد بنایی را ریخت که سبب تعطیلی خانهی عکاسان تبریز و فرو پاشیدن جشنوارهی فیروزه گردید. او به تنهایی خواست چنین الگویی را به نام خود بزند و تجربهاش را رایگان در اختیار دیگران قرار ندهد. این موفقیت قرار بود او را بر اوج مدیران قرار دهد که نداد. اما، فرق مدیر و هنرمند در این است که هنرمند تمام حواس اش شش دانگ جمع کارهای خود است. هر چیزی را فورا تشخیص میدهد چون منتظر حقوق سر ماه نیست. چون منتظر فرصت برای رقابت با همکارش نیست. او شب و روزش را با ایدههای خود سر میکند. و تا مدیر بخواهد بخش نامه اش را ابلاغ کند، دست اش رو شده است.
عکاسان و هنرمندان زیادی در مشهد فعالیت میکنند که کم از ما نیستند. مشکلات آنان هم از بابت بیتفاوتی مدیران فرهنگیشان به گلایههای همیشگی بدل شده است. راه حلی که کاشف الگوی مشهد برای تبریز تجویز میکرد حتا در مشهد هم موفق نبوده است چه رسد به این که، در تبریز که گروههای رسمی زیادی ایجاد شده است و این حق بدانان داده شده است که در جریان انتخاب مدیران و کارهای هنری تصمیم گیرنده باشند. بریدن چنین حقی برای مدیر بیتجربه گران تمام میشود. این بیتجربگی چه بسا سبب استعفای او شود و برای همیشه کنار رفته و در کنج کتابخانهها پژوهش دانشگاهی انجام دهد.
ما از این وضعیت هم راضی نیستیم که مدیر دم به دم عوض شود. چرا که در خشک سالی عجیبی به سر می بریم. مردان هنر به خاموشی گراییده اند و بی هنران زور آزمایی می کنند. مدیری بدتر از قبلی پیدا می شود و دندان ما را خرد می کند.
پاسخ آقای نوین (شهردار تبریز) در وبلاگ شخصی:
آقای خلیل غلامی:
با شما موافقم كمكم كنید تا بدهی خود را ادا كنم و اقدامات (موزه شهر، تشكیل معاونت فرهنگی، توسعه خانه های فرهنگ، جشنواره های مختلف شعر و عكس تابستانی، خرید خانه های تاریخی شهر و بزرگداشت های مفاخر كشور و آذربایجان و تبریز و نامگذاری پاركهای شمش، صائب و ... آغازی برای همین منظور است. ایده پردازی در خصوص مسائل فرهنگی با شما و اجرا با ما. متشكرم
و به علی حقدوست:
آقا حامد:
به مدیر عامل جدید سازمان فرهنگی (آقای نجفی) ابلاغ كرده ام انشاالله با كمك شما بهتر از گذشته خواهد بود.
http://alirezanovin.ir/post/63
نوشته ی پریسا رحیمی در وبلاگ شخصی:
http://parisarahimi.blogfa.com/post-14.aspx


