تراکتور پس از ورودش به لیگ برتر کشور نخستین شکست خانگی اش را تجربه کرد. بازی تراکتور در لیگ برتر سبب شده تماشاگران با شوق هواداری از تیم محبوب خود مثل یک باروت منفجر شونده در استادیوم حاضر شوند. دست اندارکارانی که کوشیدند تا تراکتور به این جا برسد قطعا می دانند که سیل تماشاگران مشکلات خودش را هم دارد. جمع شدن این همه مردم در یک نقطه یک مدیریت قوی می طلبد. و کسانی که از خطر چنین همایش هایی حاضر به ریسک نبودند و سبب حذف تراکتور شده بودند در اوراق تاریخ به ضعیف ترین مدیر نام آور خواهند شد. شادی ها به بهانه ی هواداری از تراکتور یک الگوی شایسته برای مدیران ماست که از خطر جمع شدن آنان نهراسیده و تعطیلی ورزش و هنر را سبب نشوند.







ظریفی گفت: روزی چوپانی را ده گوسفند دادند تا چراگاه ببرد. شب یکی از آن ها را کشت و خورد. کدخدا گفت پسرک این که نه تاست! گفت بله! گفت من ده تا داده بودم. گفت بله! باز کدخدا گفت الان نه تاست! چوپان گفت بله! کدخدا که حوصله اش سر می رفت هر گوسفندی را یک نفر داد و خطاب به چوپان گفت پس مال این یک نفر کو؟ گفت می خواست زرنگ باشد و زودتر از بقیه به دست آورد!
این فوتبال هم یک توپ دارند و چند نفر بازی کن. هر کی زرنگ باشد به دست اش می آورد! اما این الروم هم زرنگ تر از بقیه نیست که نصیبی از توپ ببرد. شاید او اسم تراختور را چندان معنا نکرده!


