
پس از حضور تیم تراکتورسازی تبریز در لیگ برتر کشور، امیدی دیگر بر دل هواداران تراختور نشست. اما این هواداری بیش از یک تشویق ساده است. بر اساس آمار گرد آمده بیشترین هوادری فوتبال در کشور ما تراکتور سازیست. چرا؟ بر اساس جمعیت باید تیمهای مرکز بیشترین آمار را داشتند. شعارهایی که روی پارچهها و سر زبانها وجود دارد چیزی بیش از هواداری صرف است. حتا علاقهی این هواداران به فرهنگ خود بیش از جریانهای سیاسی اخیر است. به نظر میرسد همهی مسؤولان استان پشتیبان چنین شور مردمیاند. حاضر شدن به یکبارهی استادیوم ورزشی یادگار امام پس از سالها لج بازی با هواداران کنار رفته است. همواره برخورد خشنی با این همایشها میشد.

حضور فشرده و انبوه چنین تماشاگران سراپا شوق و هم صدا خطر بزرگیست که در هر حال پذیرفته شده است. پذیرفتن خطر، گاه از کنار گذاشتناش کمتر خطرناک است. چنان که پیش از این بوده است. جوانانی که روز شماری میکنند تا برای یک ساعت و نیم با هم صدای «یاشاسین آذربایجان- یاشاسین تراختور» سر بدهند، بهانههای خود را به خوبی یافتهاند. منطق دو دو تای ما چنین چیزی را قبول نمیکند. اما موج هیجان تماشاگران سرشار از همین بیمنطقیهاست. شاید منطق ما کاستیهای جبران ناپذیری دارد که نتوانستهایم محفلی برای بهانههای تخلیهی روانی ایجاد کنیم. خودجوش بودن این هواداری نشان دهندهی این است که همواره از مردممان عقبتریم.

پذیرفتن مسؤولیت هیجانهای جوانان برای مدیران ما گران تمام میشود. هیچ مدیری چنین ریسکی را نمیکند. سازمان دهی این جمعیت انبوه که از سخنان مدیر عامل باشگاه (شفق) هم روشن است، پذیرفتن این خطر است. فرار کردن از آن دردی را دوا نمیکند. این جمعیت به استادیوم سرازیر میشود ولی گالریهای هنری و محافل فرهنگی ما از بی صدایی خفه میشود. چرا؟ مدیران فرهنگی عادت کردهاند همه چیز را با چرتکه بسنجند. اگر لباس فلان پوشیدی حق حضور در محافل رسمی را نداری. اگر سر جلسه تصویری نقد کردی که مشکل داشت محروم میشوی. خلاصه اگر سر به زیر نبودی به درد نمیخوری.

پس از سی سال تجربه کردیم که جشن گرفتن و شادابی سبب گشایش روان مردم است. چند سال هم باید تحمل کرد تا این جشنها درون سبد برنامهریزیمان قرار بگیرد. یک نگاهی به این جوانان بکنیم. اینان فرزندان من و همهی مسؤولان شهراند. با فراموش کردنشان بارمان سبک نمیشود. باید برخی هیجانها را پذیرفت تا سازمان دهی شود. با کتمان کردن و پوشیده گذاشتن اصل قضیه فقط کلاهها را سر هم جابه جا میکنیم. برای دشمن خود نیز باید شناختی بالاتر به دست آورد و برنامه چید.

کسی تا حال تحلیلی نکرده که چرا این همه جمعیت برای فوتبال تراختور گرد میآید ولی نه برای تیمهای دیگر و نه برای امور فرهنگیمان. سال پیش با جشنهای تابستانی مردم در گوشه و کنار شهرمان گرد میآمدند و در برنامههای فرهنگی مشارکت میکردند. خاموش شدن آن نشان دهندهی این است که هنوز وقت این گونه تحلیلها و برنامهریزیها نرسیده است. هنوز باید پشت هیجانهای مردم سنگر بگیریم و نیروهای خود را برای خاموش کردنشان آرایش دهیم. باید سال پیش را فراموش کنیم تا مشکلات آن گریبانگیرمان نشود. باید به جوانان هم چون مشکل آفرینان نگریست. باید گفت وضعیت نابسامان اقتصادی از بیکاری جوانان است و هنجارهای اجتماعی غیر قابل پیش بینی از اغفال آنان است و... باید گفت چه میشد اصلا جامعهی ما جوان نداشت.

این مردم متراکم در استادیوم هم چون یک مادهی منفجرهی قویست. این مواد منفجره میتواند چون جویباری در تولید اقتصادی و فرهنگی به کار رود. ما با آرایش ابزارهای ناتوان خود فقط درصدد کنترلایم. چیزی از هماهنگی و به کارگیری در قاموس شناخت ما وجود ندارد. سلیقههای جورباجوری که به خاطر هم صدایی «یاشاسین آذربایجان- یاشاسین تراختور» در یک جا گرد میآیند، آیا با برنامه ریزیهای ما بوده است؟



