تبليغاتX
خانه عکاسان تبریز
هوادارن تراختور جمعه 1388/08/01 2:0 PM

پس از حضور تیم تراکتورسازی تبریز در لیگ برتر کشور، امیدی دیگر بر دل هواداران تراختور نشست. اما این هواداری بیش از یک تشویق ساده است. بر اساس آمار گرد آمده بیش‎ترین هوادری فوتبال در کشور ما تراکتور سازی‎ست. چرا؟ بر اساس جمعیت باید تیم‎های مرکز بیش‎ترین آمار را داشتند. شعارهایی که روی پارچه‎ها و سر زبان‎ها وجود دارد چیزی بیش از هواداری صرف است. حتا علاقه‎ی این هواداران به فرهنگ خود بیش از جریان‎های سیاسی اخیر است. به نظر می‎رسد همه‎ی مسؤولان استان پشتیبان چنین شور مردمیاند. حاضر شدن به یکباره‎ی استادیوم ورزشی یادگار امام پس از سال‎ها لج بازی با هواداران کنار رفته است. همواره برخورد خشنی با این همایشها می‎شد.

حضور فشرده و انبوه چنین تماشاگران سراپا شوق و هم صدا خطر بزرگی‎ست که در هر حال پذیرفته شده است. پذیرفتن خطر، گاه از کنار گذاشتن‎اش کم‎تر خطرناک است. چنان که پیش از این بوده است. جوانانی که روز شماری می‎کنند تا برای یک ساعت و نیم با هم صدای «یاشاسین آذربایجان- یاشاسین تراختور» سر بدهند، بهانه‎های خود را به خوبی یافته‎اند. منطق دو دو تای ما چنین چیزی را قبول نمی‎کند. اما موج هیجان تماشاگران سرشار از همین بی‎منطقی‎هاست. شاید منطق ما کاستی‎های جبران ناپذیری دارد که نتوانسته‎ایم محفلی برای بهانه‎های تخلیه‎ی روانی ایجاد کنیم. خودجوش بودن این هواداری نشان دهنده‎ی این است که همواره از مردم‎مان عقب‎تریم.

پذیرفتن مسؤولیت هیجان‎های جوانان برای مدیران ما گران تمام می‎شود. هیچ مدیری چنین ریسکی را نمی‎کند. سازمان دهی این جمعیت انبوه که از سخنان مدیر عامل باشگاه (شفق) هم روشن است، پذیرفتن این خطر است. فرار کردن از آن دردی را دوا نمی‎کند. این جمعیت به استادیوم سرازیر میشود ولی گالری‎های هنری و محافل فرهنگی ما از بی صدایی خفه میشود. چرا؟ مدیران فرهنگی عادت کرده‎اند همه چیز را با چرتکه بسنجند. اگر لباس فلان پوشیدی حق حضور در محافل رسمی را نداری. اگر سر جلسه تصویری نقد کردی که مشکل داشت محروم می‎شوی. خلاصه اگر سر به زیر نبودی به درد نمی‎خوری.

پس از سی سال تجربه کردیم که جشن گرفتن و شادابی سبب گشایش روان مردم است. چند سال هم باید تحمل کرد تا این جشن‎ها درون سبد برنامهریزیمان قرار بگیرد. یک نگاهی به این جوانان بکنیم. اینان فرزندان من و همه‎ی مسؤولان شهراند. با فراموش کردن‎شان بارمان سبک نمی‎شود. باید برخی هیجان‎ها را پذیرفت تا سازمان دهی شود. با کتمان کردن و پوشیده گذاشتن اصل قضیه فقط کلاه‎ها را سر هم جابه جا می‎کنیم. برای دشمن خود نیز باید شناختی بالاتر به دست آورد و برنامه چید.


کسی تا حال تحلیلی نکرده که چرا این همه جمعیت برای فوتبال تراختور گرد می‎آید ولی نه برای تیم‎های دیگر و نه برای امور فرهنگیمان. سال پیش با جشن‎های تابستانی مردم در گوشه و کنار شهرمان گرد می‎آمدند و در برنامه‎های فرهنگی مشارکت میکردند. خاموش شدن آن نشان دهنده‎ی این است که هنوز وقت این گونه تحلیل‎ها و برنامهریزی‎ها نرسیده است. هنوز باید پشت هیجان‎های مردم سنگر بگیریم و نیروهای خود را برای خاموش کردن‎شان آرایش دهیم. باید سال پیش را فراموش کنیم تا مشکلات آن گریبان‎گیرمان نشود. باید به جوانان هم چون مشکل آفرینان نگریست. باید گفت وضعیت نابسامان اقتصادی از بیکاری جوانان است و هنجارهای اجتماعی غیر قابل پیش بینی از اغفال آنان است و... باید گفت چه می‎شد اصلا جامعه‎ی ما جوان نداشت.


این مردم متراکم در استادیوم هم چون یک ماده‎ی منفجره‎ی قوی‎ست. این مواد منفجره می‎تواند چون جویباری در تولید اقتصادی و فرهنگی به کار رود. ما با آرایش ابزارهای ناتوان خود فقط درصدد کنترل‎ایم. چیزی از هماهنگی و به کارگیری در قاموس شناخت ما وجود ندارد. سلیقه‎های جورباجوری که به خاطر هم صدایی «یاشاسین آذربایجان- یاشاسین تراختور» در یک جا گرد می‎آیند، آیا با برنامه ریزیهای ما بوده است؟

نوشته شده توسط خلیل غلامی  | لينک ثابت |