تبليغاتX
خانه عکاسان تبریز
عکاسی انتزاعی- 3 جمعه 1387/05/11 2:1 PM

 

مفهوم اساسي واژه‎ي Abstract را بايد در تاريخِ هنرِ غرب جست‎وجو كرد. اما، انتزاعْ نزد ما ايرانيان مفهومي فلسفي دارد. تلاش مي‎كنيم آثار توليد شده‎ي اخير را با اين مفهوم حلاجي كنيم. و نه اين كه اصلا عكاس از اين مفهوم خبري دارد يا نه.

 

آبستره كردن به معناي «مفهومي كردن»: هر «تغيير»ي كه در محيط انساني يا طبيعت (از سوي عكاس) ايجاد مي‎شود مفهوم خودش را توليد مي‎كند، و اين تغيير را هنرمند از زاويه‎ي خودش انجام مي‎دهد. هرگونه «تغيير» در موجوديت اشيا و پديده‎ها مفهومي پديد مي‎آورد. ثبت لحظات عادي يا به عبارتي تكراري (از نظر مشاهده) مفهوم نويي نمي‎آفريند.

 

توضیح:

برای روشن شدن امر انتزاعی میتوانم به جایگاه «پول» در در زندگی روزانهمان اشاره کنم. پول مقدار کالاییست که میتواند جایگزین هر چیز شود. هدیهای که برای نوزاد خواهرم تهیه میکنم یک اسباب بازیست. یا این که به عوض آن پولی بدهم. اما این دردانه بلد نیست که با پول چه کند ولی با اسباب بازی میتواند سرش را گرم کند. پول برای ما بزرگترها قابل فهم است. حتا بیشتر از ما برای سفته بازان و دلالان بورس مفهوم دارد. پس برای فهم یک امر انتزاعی لازم است برخی آگاهیها با خود داشته باشیم. آگاهی ما از لایههای معنیدار عکس و نشانههای عمومی آن، ما را به ژرفای اثر خواهد برد وگرنه نمیتوان فهمی درست از آن به دست آورد. تجربههایی که مردم از دیدن آثار هنری هم چون تئاتر، موسیقی و عکاسی به دست میآورند آگاهیشان از فهم هنر بیشتر میشود. آمار رویدادهای هنری در یک جامعه نشان دهندهی فهم مردم از هنر است. پس عکاسی انتزاعی مشکلی مضاعف در جامعهای که ارتباط زیادی با آثار هنری ندارند پدید میآورد: هم چون کودکی که دریافتی از قابلیت پول ندارد.

گفتیم که دشواری انتزاع در امور هنری از آن روست که سادگیاش سطح اثر را برای تعبیر و تأویل فراخ میکند. تماشاگر با بهرهمندی از آگاهی هنری و فرهنگیاش با اثر ارتباط ایجاد میکند. این آزادی در تعبیر عکس هیچ ایرادی را به عکاساش وارد نمیکند. حتا به زعم من، این آزادی که عکاس در اثرش میگنجاند دریافتها را بر سطح اثرش گرد میآورد. تماشاگر با عکاس یکی میشود تا اثر توضیح داده شود. عکاس نیز چون تماشاگر اثرش را دوباره میخواند. سفت و سخت نشان دادن اثر هیچ قابلیتی برای اثر به شمار نمیرود. با خالی نگه داشتن نکاتی از عکس برای حضور تماشاگر، عکاس دست به آفرینش هنری میزند. چنان که پول قابل تبدیل به هرگونه واحدهای کالاییست، این عکس نیز در ذهن تماشاگران گوناگون به واحدهایی از سطح دریافتها مبدل میشود. هر تماشاگر این اثر را به زعم خود ورق میزند و میخواند. حضور تماشاگر برای دست یافتن به اثر در واقع، به فلسفهی هنری عکاس مربوط میشود که تا چه اندازه نگاه تماشاگر را میرباید. او به عمد نکاتی را برای آنان گشوده میگذارد تا در برپایی هنر مشترک باشند.

این که این گونه آزادی در خوانش اثر تا چه اندازه درست است، به فلسفهی هنر و تکنیکهای عکاسی برمیگردد. من در پی آنم که گفتارهای هنری روی آثار را بررسی کنیم بی این که «درست» و «نادرست» آن را برملا کنیم. بی این که به قاعدههایی برای این گفتارها برآویزیم، بنایی پی میریزیم که سطح خوانش ما را فراتر از سطح گفتارهای عامیانه قرار دهد. بهترین گفتار از آنِ کسیست که شنوندهگاناش را به چنگ آورد. پس: 1. اثری روی دیوار است، 2. گفتاری از آن برپا میشود و 3. شنوندهای بر این گفتار چنگ میزند. این زنجیره هم چنان برقرار میماند تا جایی که گاه حتا عکاس را نیز متأثر میکند. عکاس نیز در این زنجیره شنوندهی این گفتار میشود. این گفتارها از آنِ کسانی خواهد بود هم چون جامعه شناس، روان شناس، فیلسوف و یا یک موسیقیدان

 علی شکری

اثر علی شکری به عنوان عکاس طبیعت، درختیست که با نام «دستان نیاز» مشهور شده است. این نام روی اثر نشسته و مفهومی را که برای بیننده نیز آشناست میآفریند. عکاس با این نامها مسیر اثر خود را تعیین میکند. بدون در نظر گرفتن این نام، و با توجه به این که شکری عکاس طبیعت است، این اثر به موردی انتزاعی بدل میشود. چون «مفهوم» در عکاسی طبیعت چندان با مفاهیم انسانی درگیر نیست. اما این مورد از شکری از معدود آثاریست که دارای مضمونی انسانی و معنویست. نشانهای این عکس برای این نام، به درستی در اثر دیده میشود: دستان بلند و به سوی آسمان، انسان شکلی درخت و نوری خیره کننده که از پشت سر میتابد. او برای آفریدن این اثر زاویه و نورسنجی مناسبی لازم دارد تا چنین معنایی بر او جا بیفتد. و این که چنین معنایی از آن برمیآید یا نه بر عهدهی تماشاگر است. «نام» این اثر را از انتزاعی شدن در آورده است.

این اثر فضایی انتزاعیست با این تفاوت که تعبیر کردن اثر با آزادی زیادی همراه است. این فضای آزاد از کجا سرچشمه میگیرد؟ از جایی که بیننده چه حسی از «در» دارد. در و پنجره از جمله نشانهاییاند که با زندگی انسان ارتباط نزدیک دارند. ادبیات «در و پنجره» همان روزنههایی هستند از زاویهی زندگی انسان. یک درِ روستایی یا شهری و مدرن فرهنگ مفاهیم خودش را دارند. یک خط شکستهی عمودی از در و پنجره ترکیبی زیبا از این کادربندیست. اما، کسانی که دوست دارند کنار در لباسی مثلا آویزان را نشان دهند، از ترکیب این خط شکسته به سود مفهومی انسانی بهره میبرند. بنابر این، اگر در خوانش اثر میگوییم «خط شکسته» به زیبایی اثر دست میگذاریم و در صورتی که میگوییم «در» این فرمبندی را با مفهومی انسانی ترکیب میبندیم. در زیبایی اثر هر گونه نشان وزنی به عکس میدهد: سنگی کنار در، بوته، و خط افقی از آجرها که عکس را به سه بخش کرده است. هر کدام از این نشانها در زیبایی اثر جا انداخته میشود. اما در مفهومدار کردن اثر یک نکته بیش از هر چیز در معنادهی مؤثر میافتد. سنگ بخشی از زندگی انسان است ولی در این اثر میتواند به زیبایی اثر بینجامد. یعنی، وزنی که سنگ در سمت راست اثر دارد میتواند به حرکت چشم با نگرشی زیباشناسانه منجر شود. این در حالیست که، مفهوم اثر شاید تنها از یک بوته برخیزد.

نوشته شده توسط خلیل غلامی  | لینک ثابت |