عکاسی انتزاعی- 4
خلیل غلامی

گفتیم که برای تعبیر عکس انتزاعی اطلاعاتی لازم است. گاه با نبود این آگاهی هم عکاس عاجز میماند و هم بیننده. بی این آگاهی اثر نه خوب است و نه بد. باید در جایی که از اثر هنری نمیتوان سخن گفت، خاموش ماند. و این خاموش ماندن خود اخلاقیترین موضوع هنریست. در جامعهی ما، واژهها تصویر ساز نبودهاند، یا این که توانایی تصاویر ما به دلایلی کمرونق بودهاند. و به همین سبب، تصاویر هنری با تعبیر خوبی همراه نشده است. یعنی آثار انتزاعی گویا فقط برای روشنفکران آفریده شدهاند و نه برای عموم مردم.
اثر انتزاعی همیشه یک چیزی در اثر جا میاندازد. و هر بیننده با حس مشترکاش به درون اثر راه مییابد. پس، انتزاع فلسفه نیست؛ برانگیختن حس است. حسی که چیزی به گفتن نمیآمد و این اثر او را به سخن وامیدارد. اما، واژههایی که برای سخن گفتن از حس درونی خود با دیدن مترسک جلال شمسآذران در زبان جولان میدهیم، هم چون رنگ و خط اثر را تکمیل میکند.
مشکل دیگر ما برای آثار انتزاعی کمبود واژههاست. تصاویر ما از کمبود این واژهها رنج میبرند. تصاویر به چشم میآیند ولی زندگی آنها با سخن عینیت مییابد: اگر نگاه نخستین من به انگشتاناش میافتد آستین کتاش، عروس را در کادری دیگر میبرد. در این جا، واژهی «عروس» از ساختههای من است به عنوان یک بیننده، که در اثر یا فراموش شده است یا بدین گونه، مرا به دامِ حسی عاطفی رها کرده است. در این صورت، این مرد تجسمی از خواستههای من میشود؛ و هر نشانهی روی بدناش برای من معنادار میشود. و برعکس، اگر نتوانم با این اثر ارتباطی داشته باشم، هیچ نشانهای به تنهایی مرا به وجد نمیآورد.
***
در این نوشتهها تلاش میکنیم:
1. به نشانههایی برسیم که اثر را انتزاعی میکند.
2. به خوانش یک اثر انتزاعی برسیم.
تا حدودی گفتیم که سادگی یک اثر از نشانههای مهم آن است. اما هر اثر ساده لزوما انتزاعی نیست. بنابر این، به دست آوردن معیارهای اثر انتزاعی سخت خواهد بود. دسته بندی کردن موضوعات عکاسی یکی از مشکلات این معیارهاست. انتزاع در هر شاخه از عکاسی دارای ساختار منحصر به خود است و باید در هر کدام از آنها تعریف شود: مستند، طبیعت، خبری و... پس انتزاع خودبهخود موضوع عکاسی نیست، بل که در موضوعاتی از این شاخهها نمود دارد.

خطوطی که روی صورت زن و زمینهی عکس دیده میشود، در حوزهی عکس خبری انتزاع محسوب میشود. بنابر این، نشانهای عمدهی ما در این اثر عبارتاند از خطوط و زن چادری. اما آن چه این اثر را خبری میکند کاربرد واژهی «زن چادری»ست. ترکیب این خطوط با زن در رسانههای خارجی موضوع را حساس و معنادار میکند. در این صورت، این معنای اثر نه از آنِ ما که از نگاه پرسش برانگیز رسانههای خارجی برمیخیزد. سخن ما روی این عکس، از ادبیات رسانهای یا بهتر است بگوییم، از ادبیات سیاسی پیروی میکند.
نشانهی مهم دیگر اثر انتزاعی دور بودن از حواس انسانیست: یا چنان که برخیها میپسندند، غیرواقعی بودن اثر است. چرا که، تخیل راه گشای آفرینش هنریست. اما جادوگری نیست. چون از خلا چیزی پدید نمیآورد. این اندیشهی غلط که آفرینش از ناکجا آباد میآید، سبب دشواری خوانش اثر میشود. عکاس میبیند و سپس میآفریند، اما نه آن گونه که همه میبینند. حتا عکس مستند یا خبری چنان نیست که با نگاه عادی به چشم آید. همین که از عادتهای حسی کنارتر میزند به انتزاع گام میگذارد. و این اثر پس از چند سال موضوعی انتزاعی نخواهد بود. چون در حوزهی شناخت همه وارد شده است.
انگیزهی عکاس برای اثر انتزاعی در این است که، نکتهای را در اثرش جا بگذارد که بهانهی سخن گفتن باشد. نه این که کلیدی که همهی معانی را روشن میکند. او سخن از اثرش را به بینندگان میسپارد تا چیزی تازه برگزار شود. از این رو، انتزاع جای خالی سخن است. جای خالی نکتهای که باید گفته شود. پس، انتزاع کلید گنج نیست و هم چنین، پیچیده گویی نیست. پیچیده گویی در عکس اثر را پر از نشانه میکند.


