در یکی از نظرات خوانندگان آمده بود: «نقاشی یا عکس انتزاعی یعنی کاری که هیچ اثری از چیزی که قابل تشبیه به چیزی در زندگی باشه در آن وجود نداشته باشه یعنی هیچ خط و رنگی نباشه که منظور از اون چیزی مثل میز باشه ... عکس آبستره عکسیست که بهش نگاه کنی و هیچ چیزی به یادت نیاد (منظور اجسام و شی ء هاست نه خاطره و احساس)». این تعریف از آبستره از یک سوء تفاهم سرچشمه گرفته است. این که اثر آبستره همانیست که چیزی از آن نفهمی به چه درد میخورد؟ کجای این گونه آثار به درد یک جامعه میخورد؟ من در کل این نوشتهها در پی این بودم که این گونه ذهنیت را از آثار هنری کنار بگذاریم. و دیگر این که، واژهی انتزاع با واژهی آبستره متفاوت است. هر کدام از این واژهها دارای بستر فرهنگی خوداند. آبستره را باید در فلسفهی غرب جست چرا ریشهی لغوی آن لاتینیست ولی انتزاع را نمیتوان دقیقا در برابر آن گذاشت. اما، نگرش ما از آثار انتزاعی- به ویژه در ادبیات که رونقی داشته است- دارای پیشینهی تاریخیست و از این رو با به دست آوردن ساختار این نگرش، نگرشی عکاسانه به دست آورد. به نظرم این شاید درستترین روش برای تحلیل انتزاع ما باشد. بنابر این، در این نوشتهها در پی آنام که از واژهی «انتزاع» کاربرد درستتری داشته باشیم. این نظر دهندهی عزیز از تفاوت این دو واژه آگاه نبود.
***
در نوشتههای پیشین آورده بودم که در هر بخش عکاسی موضوعات انتزاعی متفاوتاند. انتزاع در عکاسی خبری از جمله ورزشی قطعا متفاوتتر از عکاسی طبیعت است. مثلا تصویر تک درخت با تصویر سوارکار دارای مضامین یکسانی نخواهد بود. در عکاسی ورزشی موضوع هیجان شالودهی آن است ولی در عکاسی معماری فرم و حجم شالودهی اثر را پر میکند. از این رو، درجهی انتزاع در هر کدام از این بخشها تعریف یکسانی نخواهد داشت. در بخش پیشین آثار عکاسی نجومی را نشان دادم و نکتهی بارز انتزاعی بودناش را تا حدودی بررسی کردم.

برای این شماره از عکاسی دست سخن میگویم که دارای درجهی انتزاع متفاوتیست. در اثر نخست سه نشان مهم به چشم میخورد: دو دست و یک محل سرم. دست کودک نشان خودش را دارد چون کوچک است. ولی دست بزرگ با نشان انگشتری و لطافت دست به دست مادر تعبیر میشود. جای سرم در دست کودک معنایی دردآور و عاطفی تولید میکند. و ارتباط دست مادر با کودک از شدت درد میکاهد. دست مادر با تماشاگر هم سو شده و به ارتباط درونی بدل میشود. اما انتزاع این اثر در کادر بسته و تعداد کم نشانهای آن است. با این حال، درجهی انتزاع چیزیست که میتوان برای این اثر نمرهای اختصاص داد. پس با افزایش درجهی انتزاع، راه ما از صورتهای نشانه به معنا کاسته میشود: کادر بستهتر شده یا از نشانهای حسی کاسته میشود. پس یک اثر را نمیتوان مطلقا به انتزاع فرو کاست به این صورت که، این اثر یا انتزاع است یا نیست.

در اثر دوم، یکی دیگر از کارهای دست از همین عکاس دیده میشود. موضوع این اثر عکاسی ورزشیست و با هیجان هم همراه است. ارتباط دستان دراز شده به سوی دونده فقط با پرترهی دونده معنادار میشود. چهرهی به هم کشیدهی دونده دستان کشیده شده به سویاش را معنادار میکند: خستگی و دستان یاری کننده. شمار دستان دراز شده به سوی دونده تنها در چهرهی دونده نقش زده شده است. نقش این چهره مهمترین نشان این اثر است که عکاس به شکار آن پرداخته است. عکاس با دیدن دستان دراز شده درکمین پرترهای نشسته است که چهرهای در هم کشیده با خود همراه داشته باشد. او برای کامل کردن معنای اثر خود فقط به یک چهره نیاز داشته است. در این اثر، برخلاف اثر پیشین، تعداد نشانها زیاد است (چهره سیاه پوست) و کادری باز داراست. اما، معیار ارزشگذاری انتزاعی این اثر را نباید در ردیف موضوعی ایستا (هم چون دست کودک و مادر) برگزید. البته این که زمینهی این اثر شلوغ نیست و چهرههای تشویق کنندگان قطع شده است، از شگردهای عکاسی است. تمام تکنیکهای عکاسی برای او در جهت موفق کردن اثر یاری میکنند ولی معنای عکس بدانها بسته نیست. چرا که چهرهی بیتفاوت دونده این اثر را تنها به یک خاطره بدل میکرد.


