تبليغاتX
خانه عکاسان تبریز
عکاسی انتزاعی- 6 یکشنبه 1387/06/17 1:27 AM

در یکی از نظرات خوانندگان آمده بود: «نقاشی یا عکس انتزاعی یعنی کاری که هیچ اثری از چیزی که قابل تشبیه به چیزی در زندگی باشه در آن وجود نداشته باشه یعنی هیچ خط و رنگی نباشه که منظور از اون چیزی مثل میز باشه ... عکس آبستره عکسی‎ست که بهش نگاه کنی و هیچ چیزی به یادت نیاد (منظور اجسام و شی ء هاست نه خاطره و احساس)». این تعریف از آبستره از یک سوء تفاهم سرچشمه گرفته است. این که اثر آبستره همانی‎ست که چیزی از آن نفهمی به چه درد می‎خورد؟ کجای این گونه آثار به درد یک جامعه می‎خورد؟ من در کل این نوشته‎ها در پی این بودم که این گونه ذهنیت را از آثار هنری کنار بگذاریم. و دیگر این که، واژه‎ی انتزاع با واژه‎ی آبستره متفاوت است. هر کدام از این واژ‎ه‎ها دارای بستر فرهنگی خوداند. آبستره را باید در فلسفه‎ی غرب جست چرا ریشه‎ی لغوی آن لاتینی‎ست ولی انتزاع را نمی‎توان دقیقا در برابر آن گذاشت. اما، نگرش ما از آثار انتزاعی- به ویژه در ادبیات که رونقی داشته است- دارای پیشینه‎ی تاریخی‎ست و از این رو با به دست آوردن ساختار این نگرش، نگرشی عکاسانه به دست آورد. به نظرم این  شاید درست‎ترین روش برای تحلیل انتزاع ما باشد. بنابر این، در این نوشته‎ها در پی آن‎ام که از واژه‎ی «انتزاع» کاربرد درست‎تری داشته باشیم. این نظر دهنده‎ی عزیز از تفاوت این دو واژه آگاه نبود.

***

در نوشته‎های پیشین آورده بودم که در هر بخش عکاسی موضوعات انتزاعی متفاوت‎اند. انتزاع در عکاسی خبری از جمله ورزشی قطعا متفاوت‎تر از عکاسی طبیعت است. مثلا تصویر تک درخت با تصویر سوارکار دارای مضامین یکسانی نخواهد بود. در عکاسی ورزشی موضوع هیجان شالوده‎ی آن است ولی در عکاسی معماری فرم و حجم شالوده‎ی اثر را پر می‎کند. از این رو، درجه‎ی انتزاع در هر کدام از این بخش‎ها تعریف یکسانی نخواهد داشت. در بخش پیشین آثار عکاسی نجومی را نشان دادم و نکته‎ی بارز انتزاعی بودن‎اش را تا حدودی بررسی کردم.

برای این شماره از عکاسی دست سخن می‎گویم که دارای درجه‎ی انتزاع متفاوتی‎ست. در اثر نخست سه نشان مهم به چشم می‎خورد: دو دست و یک محل سرم. دست کودک نشان خودش را دارد چون کوچک است. ولی دست بزرگ با نشان انگشتری و لطافت دست به دست مادر تعبیر می‎شود. جای سرم در دست کودک معنایی دردآور و عاطفی تولید می‎کند. و ارتباط دست مادر با کودک از شدت درد می‎کاهد. دست مادر با تماشاگر هم سو شده و به ارتباط درونی بدل می‎شود. اما انتزاع این اثر در کادر بسته و تعداد کم نشان‎های آن است. با این حال، درجه‎ی انتزاع چیزی‎ست که می‎توان برای این اثر نمره‎ای اختصاص داد. پس با افزایش درجه‎ی انتزاع، راه ما از صورت‎های نشانه به معنا کاسته می‎شود: کادر بسته‎تر شده یا از نشان‎های حسی کاسته می‎شود. پس یک اثر را نمی‎توان مطلقا به انتزاع فرو کاست به این صورت که، این اثر یا انتزاع است یا نیست.

در اثر دوم، یکی دیگر از کارهای دست از همین عکاس دیده می‎شود. موضوع این اثر عکاسی ورزشی‎ست و با هیجان هم همراه است. ارتباط دستان دراز شده به سوی دونده فقط با پرتره‎ی دونده معنادار می‎شود. چهره‎ی به هم کشیده‎ی دونده دستان کشیده شده به سوی‎اش را معنادار می‎کند: خستگی و دستان یاری کننده. شمار دستان دراز شده به سوی دونده تنها در چهره‎ی دونده نقش زده شده است. نقش این چهره مهم‎ترین نشان این اثر است که عکاس به شکار آن پرداخته است. عکاس با دیدن دستان دراز شده درکمین پرتره‎ای نشسته است که چهره‎ای در هم کشیده با خود همراه داشته باشد. او برای کامل کردن معنای اثر خود فقط به یک چهره نیاز داشته است. در این اثر، برخلاف اثر پیشین، تعداد نشان‎ها زیاد است (چهره سیاه پوست) و کادری باز داراست. اما، معیار ارزش‎گذاری انتزاعی این اثر را نباید در ردیف موضوعی ایستا (هم چون دست کودک و مادر) برگزید. البته این که زمینه‎ی این اثر شلوغ نیست و چهره‎های تشویق کنندگان قطع شده است، از شگردهای عکاسی است. تمام تکنیک‎های عکاسی برای او در جهت موفق کردن اثر یاری می‎کنند ولی معنای عکس بدان‎ها بسته نیست. چرا که چهره‎ی بی‎تفاوت دونده این اثر را تنها به یک خاطره بدل می‎کرد.

نوشته شده توسط خلیل غلامی  | لینک ثابت |