تبليغاتX
خانه عکاسان تبریز
دو عکاس و یک موضوع سه شنبه 1387/02/17 10:46 PM

خليل غلامي

 

     محل زندگي نماز

سفر جنگل‎هاي تالش براي تجربه‎ي دو نگاه عكاسي جالب و پرجذبه به شمار مي‎آمد. جنگل‎هاي تالش از سوي اردبيل و درياي خزر احاطه شده‎اند به گونه‎اي كه از آستارا تا نزديكي‎هاي انزلي را در برمي‎گيرد. ارتفاعات تالش در زمستان پوشيده از برف وجنگل‎هاي انبوه آن در مناطق مياني زردفام و پايين‎ترها سبزي‎ست.

علي شكري به عنوان عكاس طبيعت و جلال شمس‎آذران به عنوان عكاس اجتماعي، نگاه متفاوت اين دو را به خوبي نشان مي‎داد. درخت به عنوان مهم‎ترين و پرنفوذترين نشان جنگل، براي هر دوي آنان موضوعي ويژه مي‎آفريد. در جايي كه تنها يك قدم برداشتن در بين انبوه درختان وجود داشت، نگاه‎هاي ناهم‎سو موضوعات گوناگون مي‎آفريد. درخت، راه مال‎رو، دره‎ها و رودخانه‎ها، چپرها و... براي هر كدام از آنان معناي ويژه‎اي داشت. دوربين‎شان به سمتي نشانه مي‎رفت كه مدتي پيش در آرزوي تركيب بندي‎اش بودند. فشردگي درختان و نور باريك از بين برگ‎ها شگفتي طبيعت را دو چندان مي‎كرد، در عين حال كه كار عكاسي را با سختي و دشواري روبه‎رو مي‎كرد. مه رقيق صبح‎گاهي كه از دره‎ها برمي‎زد رنگ و بوي طبيعت را دگرگون كرده و كار نورسنجي را دشوار. عكاسي روي سه پايه براي جبران نوردهي دره‎هايي كه نور به دشواري درون آن راه پيدا مي‎كند، مي‎توانست يكي از دل‎انگيزترين كارهاي عكاسي باشد، به شرط آن كه توانايي ثبت لحظات عكاسي را داشته باشيم. حوصله و بي‎قراري براي ثبت لحظه به لحظه‎ي طبيعتِ دگرگون اساس عكاسي‎ست. لحظه‎اي مه و لحظه‎اي ديگر نور موضوع متنوعي را براي عكاس فراهم مي‎آورد. و شايد هم چند روز پشت سر هم نوري بر منطقه پرتو نيفكند. در جنگل، عكاسي نجومي تقريبا ناممكن است ولي از درخشش ستاره‎هاي آسمان نمي‎شد چشم بر گرفت.

     محل زندگي نماز

 چوپان‎ها و مردمان كوچنده كه حيوانات خود را بر فراز كوه‎ها رها كرده بودند تا با چراي علوفه زندگي خانواده‎شان را تأمين كنند، خانه‎ها و وسايل زندگي‎شان (كه قاطر نيز از شمار آنان بود) تركيب‎بندي ويژه‎ي خود باز مي‎كرد. از درون خانه‎هايي كه «چپر» گفته مي‎شد با سوختن هيزم‎ها گرماي درون را تأمين مي‎كرد و دود حاصل از آن كه از پوشش پوستين بلند مي‎شد، زندگي دروني آن را تداعي مي‎كرد.

«نماز» شخصيتي با نشان «شيخ» در ميان جنگل به تنهايي زندگي مي‎كند. چهره‎ي او كاملا زندگي فردي منزوي را در ميان درختان و مردمان كوچنده بيان مي‎كند. لحن و گفتار او مخلوطي از لهجه‎ي تالشي، گيلكي، فارسي و تركي‎ست. ذهن او انباشته از خاطره‎هاي جسته و گريخته‎ي كساني‎ست كه از كنار خانه‎ي چوبين او گذر مي‎كنند. كلبه‎ي چوبي او در كنار راهي واقع شده كه شيلاوار را به ارتفاعات كوه‎هاي تالش با نام «آتراماري» هدايت مي‎كند. اواخر خردادماه هر سال اين منطقه پذيراي عشايري‎ست كه دام‎هاي خود را براي چراي علوفه‎ي تازه و هواي خنك راهي مي‎كنند. نوار سفيدي كه هم چون دود از كلبه‎هاي جنگلي بلند مي‎شود معناي يك‎ساني از زندگي را در خود دارد. و دودي كه از كلبه‎ي نماز بلند مي‎شود نشاني از گرماي زندگي مشابهي دارد. اما، تنهايي او چيزي افزون بر زندگي‎ست كه بايد در چارچوب عكاسي ثبت مي‎شد. چهره‎نگاري از نماز بدون داشتن نمايي كلي و شناختي از زندگي عشايري ناموفق است. بيننده‎ي اين اثر بايد بتواند قدري از زشتي و زيبايي پيرامون او را دريابد. تنهايي، عشق و نفرت خودش را دارد. بدون اين كه لازم باشد از زندگي نماز رمز گشايي شود، مي‎بايد از چهره‎ي او همه چيز را خواند. او در ميان همه‎ي خانواده‎هاي دور و برش تنهاست و اين تنهايي او را در حد يك پيش‎گو و معتمد بالا برده است.

شمس‎آذران همه‎ي اين جريانات را بايد از چهره‎ي او و محل سكونت او بيرون بكشد و براي كسي كه تاكنون خبري از او نداشته است تصوير سرراستي نشان دهد. براي او اين تجربه‎ي تازه‎اي نبود. چندين بار اين چهره را در فصل‎هاي گوناگون ديده و عكاسي كرده بوده است. اما شكري براي بار نخست محو محل زندگي، اما بي‎ميل به زندگي او شد. در حالي كه دوربين شمس‎آذران در پي خانه‎ها بود نگاه شكري به دنبال دره‎ها و رودخانه‎ها و آبشارهاي منطقه مي‎گشت. در موضوع شكري هيچ نشاني از انسان ديده نمي‎شود ولي آثار شمس‎آذران بي‎ردپاي انساني بي‎معناست. با كنار هم گذاشتن اين دو پروژه مي‎توان نگاه تماشاگر را به راحتي جذب اين منطقه و رسم و رسوم آن كرد. همه‎ي زيبايي‎هاي جنگلي كه «نماز» در آن مي‎زيد كل صورت حيات را نشان مي‎دهد. خشونت طبيعت از سيل و برف و ترس تا مناظر زيباي پيرامون زندگي او در هم فرو رفته‎اند. من در پي تصويري از او هستم چنان كه در ميان جنگل هم ترس و هم گرماي زندگي حضور عام داشته باشد. درك و دريافت آيين‎ها و تفكرات مذهبي مردمان بدون دست‎يابي به همه‎ي صور طبيعت جنگل ناممكن است. پرتره‎هايي كه شمس‎آذران از نماز تصوير كرده است بدون آگاهي از اين صور گوناگون جنگل، هيچ موفقيتي نمي‎تواند براي او بيافريند.

***

نقد آثار توليد شده از اين دو عكاس مي‎تواند رگه‎هايي از عكاسي تخصصي را براي ما نشان دهد. بيان هنري اين آثار به دليل متفاوت بودن زواياي عكاسي‎شان متفاوت است. معنايي كه در زاويه‎هاي شمس‎آذران توليد مي‎شود با معنايي كه طبيعت رام نشدني ولي زيباي شكري دارد نقد يك دستي فراهم نخواهد ساخت. به اين دليل، برتري يكي را بر ديگري بايد كنار گذاشت. بايد صورتي از نقد فراهم شود كه از موضوع يك‎سان برخيزد.

دستان نياز    

«دستان نياز» درختي‎ست كه موضوع هر دوست. زاويه‎ي عكاسي هر دو (برحسب تصادف) خيلي نزديك هم‎اند. جنگل هم زشتي دارد و هم زيبايي. زيبايي موضوع شكري‎ست. و زشتيِ آن مستندي‎ست كه همه‎ي روي‎دادهاي جنگل را بتواند نشان دهد. اين زشتي گاه با معيارهاي اخلاقي ما (شهري‎ها) معنا مي‎يابد. شخصيت پردازي چهره‎ي نماز توسط شمس‎آذران هر دو بخش جنگل را نشان مي‎دهد: تنهايي و احساس‎هاي غريزي- عاطفي. زشتي كه در آثار هنري به بهترين نحو توليد مي‎شود، مفهوم عام و متداول آن را دست خوش تغيير مي‎كند. چرا كه هنر سبب باژگوني ارزش‎ها و داوري‎هاست.

«دستان نياز» داراي بار مفهومي و ارزشي‎ست. نيم‎نگاهي‎ست كه شكري به موضوعي با بار ارزشي مي‎نگرد. زيبايي فراگير در آثار شكري- هم چون عكس‎برداري رودخانه‎ها و دره‎ها- در تكنيكِ قويِ او نهفته است. در مقايسه‎ي اين دو اثر، بلندي دستان درخت در اثر شكري بهتر از شمس‎آذران است و علاوه بر اين در بهترين نقطه‎ي اثر گنجانده شده است به گونه‎اي كه بر مفهوم «دستان نياز» تأكيد مي‎شود. نقطه‎ي قرار درخت در اثر شمس‎آذران بالاي تصوير است و تأكيد آن بيش‎تر بر سايه است، علاوه بر اين كنتراست آن موجب درخشش بخش پايينِ تصوير است. اگر معناي اثر را از «نام» آن بجوييم اثر شكري گوياست و اگر نام آن را حذف كنيم چه؟ در گزينش عكس تعبير و پيش فرض‎هاي ما تعيين كننده‎اند. اين دو اثر خيلي نزديك‎اند بنابر اين، كوچك‎ترين اختلاف مهم خواهد بود. چيرگي درخت و سايه در اثر شمس‎آذران مفهومي را در پي دارد كه سبب گزينش او مي‎شود. از اين تحليل بر مي‎آيد كه تفكر پيش از شاتر موجب تركيب‎بندي عالي مي‎شود. هر دوي آنان پيش از شاتر با درخت سخن گفته‎اند يا اين كه، حالت آن موجب گرفتار نگاه آنان شده است.

     حالت هاي اسب

در مقايسه‎ي ديگر آثار هيچ نزديكي موضوعي ديده نمي‎شود. اما تكنيك شامل تركيب بندي و نورسنجي و... نقطه‎ي اشتراك اين دواند. در حالي كه شمس‎آذران با كنتراست سخن مي‎گويد شكري با رنگ اين كار را مي‎كند. كادر شمس‎آذران به كنتراست آثارش شديدا گره خورده است: كادر او غالبا بسته و بيان‎گراست. چرا كه هر نشانه‎اي چه از گونه‎ي حيوانات و چه از درخت و انسان داراي شخصيتي منحصر به فرد ا‎ست. شخصيت پردازي كه در آثار شمس‎آذران به نقش‎هاي اسطوره‎اي مي‎مانند در آثار شكري تعريف‎اش را در فرم‎گرايي اجزا و عناصر اثرش مي‎يابد. از اين رو، چهره‎پردازي در آثار اين دو به گونه‎اي متفاوت روي مي‎دهد: چهره‎اي كه درون‎گرا و اسطوره‎اي‎ست و چهره‎اي كه صورت ظاهري را برمي‎تابد. كدام يك را مي‎توان برگزيد؟ در اين جاست كه در برابر اين پرسش ما به اندوخته‎هاي خود برمي‎گرديم و به لطيف‎ترين بخش هنر مي‎رسيم. آثاري كه سبب برانگيختن عضلات ذهني مي‎شود و از آثار ميان مايه و بي‎لطف روگردان. كسي كه چشم‎اش به كارهاي پربارتر باز مي‎شود، آثار ميان مايه براي او نامحرم‎اند.

نوشته شده توسط خلیل غلامی  | لینک ثابت |