خليل غلامي

سفر جنگلهاي تالش براي تجربهي دو نگاه عكاسي جالب و پرجذبه به شمار ميآمد. جنگلهاي تالش از سوي اردبيل و درياي خزر احاطه شدهاند به گونهاي كه از آستارا تا نزديكيهاي انزلي را در برميگيرد. ارتفاعات تالش در زمستان پوشيده از برف وجنگلهاي انبوه آن در مناطق مياني زردفام و پايينترها سبزيست.
علي شكري به عنوان عكاس طبيعت و جلال شمسآذران به عنوان عكاس اجتماعي، نگاه متفاوت اين دو را به خوبي نشان ميداد. درخت به عنوان مهمترين و پرنفوذترين نشان جنگل، براي هر دوي آنان موضوعي ويژه ميآفريد. در جايي كه تنها يك قدم برداشتن در بين انبوه درختان وجود داشت، نگاههاي ناهمسو موضوعات گوناگون ميآفريد. درخت، راه مالرو، درهها و رودخانهها، چپرها و... براي هر كدام از آنان معناي ويژهاي داشت. دوربينشان به سمتي نشانه ميرفت كه مدتي پيش در آرزوي تركيب بندياش بودند. فشردگي درختان و نور باريك از بين برگها شگفتي طبيعت را دو چندان ميكرد، در عين حال كه كار عكاسي را با سختي و دشواري روبهرو ميكرد. مه رقيق صبحگاهي كه از درهها برميزد رنگ و بوي طبيعت را دگرگون كرده و كار نورسنجي را دشوار. عكاسي روي سه پايه براي جبران نوردهي درههايي كه نور به دشواري درون آن راه پيدا ميكند، ميتوانست يكي از دلانگيزترين كارهاي عكاسي باشد، به شرط آن كه توانايي ثبت لحظات عكاسي را داشته باشيم. حوصله و بيقراري براي ثبت لحظه به لحظهي طبيعتِ دگرگون اساس عكاسيست. لحظهاي مه و لحظهاي ديگر نور موضوع متنوعي را براي عكاس فراهم ميآورد. و شايد هم چند روز پشت سر هم نوري بر منطقه پرتو نيفكند. در جنگل، عكاسي نجومي تقريبا ناممكن است ولي از درخشش ستارههاي آسمان نميشد چشم بر گرفت.

چوپانها و مردمان كوچنده كه حيوانات خود را بر فراز كوهها رها كرده بودند تا با چراي علوفه زندگي خانوادهشان را تأمين كنند، خانهها و وسايل زندگيشان (كه قاطر نيز از شمار آنان بود) تركيببندي ويژهي خود باز ميكرد. از درون خانههايي كه «چپر» گفته ميشد با سوختن هيزمها گرماي درون را تأمين ميكرد و دود حاصل از آن كه از پوشش پوستين بلند ميشد، زندگي دروني آن را تداعي ميكرد.
«نماز» شخصيتي با نشان «شيخ» در ميان جنگل به تنهايي زندگي ميكند. چهرهي او كاملا زندگي فردي منزوي را در ميان درختان و مردمان كوچنده بيان ميكند. لحن و گفتار او مخلوطي از لهجهي تالشي، گيلكي، فارسي و تركيست. ذهن او انباشته از خاطرههاي جسته و گريختهي كسانيست كه از كنار خانهي چوبين او گذر ميكنند. كلبهي چوبي او در كنار راهي واقع شده كه شيلاوار را به ارتفاعات كوههاي تالش با نام «آتراماري» هدايت ميكند. اواخر خردادماه هر سال اين منطقه پذيراي عشايريست كه دامهاي خود را براي چراي علوفهي تازه و هواي خنك راهي ميكنند. نوار سفيدي كه هم چون دود از كلبههاي جنگلي بلند ميشود معناي يكساني از زندگي را در خود دارد. و دودي كه از كلبهي نماز بلند ميشود نشاني از گرماي زندگي مشابهي دارد. اما، تنهايي او چيزي افزون بر زندگيست كه بايد در چارچوب عكاسي ثبت ميشد. چهرهنگاري از نماز بدون داشتن نمايي كلي و شناختي از زندگي عشايري ناموفق است. بينندهي اين اثر بايد بتواند قدري از زشتي و زيبايي پيرامون او را دريابد. تنهايي، عشق و نفرت خودش را دارد. بدون اين كه لازم باشد از زندگي نماز رمز گشايي شود، ميبايد از چهرهي او همه چيز را خواند. او در ميان همهي خانوادههاي دور و برش تنهاست و اين تنهايي او را در حد يك پيشگو و معتمد بالا برده است.
شمسآذران همهي اين جريانات را بايد از چهرهي او و محل سكونت او بيرون بكشد و براي كسي كه تاكنون خبري از او نداشته است تصوير سرراستي نشان دهد. براي او اين تجربهي تازهاي نبود. چندين بار اين چهره را در فصلهاي گوناگون ديده و عكاسي كرده بوده است. اما شكري براي بار نخست محو محل زندگي، اما بيميل به زندگي او شد. در حالي كه دوربين شمسآذران در پي خانهها بود نگاه شكري به دنبال درهها و رودخانهها و آبشارهاي منطقه ميگشت. در موضوع شكري هيچ نشاني از انسان ديده نميشود ولي آثار شمسآذران بيردپاي انساني بيمعناست. با كنار هم گذاشتن اين دو پروژه ميتوان نگاه تماشاگر را به راحتي جذب اين منطقه و رسم و رسوم آن كرد. همهي زيباييهاي جنگلي كه «نماز» در آن ميزيد كل صورت حيات را نشان ميدهد. خشونت طبيعت از سيل و برف و ترس تا مناظر زيباي پيرامون زندگي او در هم فرو رفتهاند. من در پي تصويري از او هستم چنان كه در ميان جنگل هم ترس و هم گرماي زندگي حضور عام داشته باشد. درك و دريافت آيينها و تفكرات مذهبي مردمان بدون دستيابي به همهي صور طبيعت جنگل ناممكن است. پرترههايي كه شمسآذران از نماز تصوير كرده است بدون آگاهي از اين صور گوناگون جنگل، هيچ موفقيتي نميتواند براي او بيافريند.
***
نقد آثار توليد شده از اين دو عكاس ميتواند رگههايي از عكاسي تخصصي را براي ما نشان دهد. بيان هنري اين آثار به دليل متفاوت بودن زواياي عكاسيشان متفاوت است. معنايي كه در زاويههاي شمسآذران توليد ميشود با معنايي كه طبيعت رام نشدني ولي زيباي شكري دارد نقد يك دستي فراهم نخواهد ساخت. به اين دليل، برتري يكي را بر ديگري بايد كنار گذاشت. بايد صورتي از نقد فراهم شود كه از موضوع يكسان برخيزد.
«دستان نياز» درختيست كه موضوع هر دوست. زاويهي عكاسي هر دو (برحسب تصادف) خيلي نزديك هماند. جنگل هم زشتي دارد و هم زيبايي. زيبايي موضوع شكريست. و زشتيِ آن مستنديست كه همهي رويدادهاي جنگل را بتواند نشان دهد. اين زشتي گاه با معيارهاي اخلاقي ما (شهريها) معنا مييابد. شخصيت پردازي چهرهي نماز توسط شمسآذران هر دو بخش جنگل را نشان ميدهد: تنهايي و احساسهاي غريزي- عاطفي. زشتي كه در آثار هنري به بهترين نحو توليد ميشود، مفهوم عام و متداول آن را دست خوش تغيير ميكند. چرا كه هنر سبب باژگوني ارزشها و داوريهاست.
«دستان نياز» داراي بار مفهومي و ارزشيست. نيمنگاهيست كه شكري به موضوعي با بار ارزشي مينگرد. زيبايي فراگير در آثار شكري- هم چون عكسبرداري رودخانهها و درهها- در تكنيكِ قويِ او نهفته است. در مقايسهي اين دو اثر، بلندي دستان درخت در اثر شكري بهتر از شمسآذران است و علاوه بر اين در بهترين نقطهي اثر گنجانده شده است به گونهاي كه بر مفهوم «دستان نياز» تأكيد ميشود. نقطهي قرار درخت در اثر شمسآذران بالاي تصوير است و تأكيد آن بيشتر بر سايه است، علاوه بر اين كنتراست آن موجب درخشش بخش پايينِ تصوير است. اگر معناي اثر را از «نام» آن بجوييم اثر شكري گوياست و اگر نام آن را حذف كنيم چه؟ در گزينش عكس تعبير و پيش فرضهاي ما تعيين كنندهاند. اين دو اثر خيلي نزديكاند بنابر اين، كوچكترين اختلاف مهم خواهد بود. چيرگي درخت و سايه در اثر شمسآذران مفهومي را در پي دارد كه سبب گزينش او ميشود. از اين تحليل بر ميآيد كه تفكر پيش از شاتر موجب تركيببندي عالي ميشود. هر دوي آنان پيش از شاتر با درخت سخن گفتهاند يا اين كه، حالت آن موجب گرفتار نگاه آنان شده است.

در مقايسهي ديگر آثار هيچ نزديكي موضوعي ديده نميشود. اما تكنيك شامل تركيب بندي و نورسنجي و... نقطهي اشتراك اين دواند. در حالي كه شمسآذران با كنتراست سخن ميگويد شكري با رنگ اين كار را ميكند. كادر شمسآذران به كنتراست آثارش شديدا گره خورده است: كادر او غالبا بسته و بيانگراست. چرا كه هر نشانهاي چه از گونهي حيوانات و چه از درخت و انسان داراي شخصيتي منحصر به فرد است. شخصيت پردازي كه در آثار شمسآذران به نقشهاي اسطورهاي ميمانند در آثار شكري تعريفاش را در فرمگرايي اجزا و عناصر اثرش مييابد. از اين رو، چهرهپردازي در آثار اين دو به گونهاي متفاوت روي ميدهد: چهرهاي كه درونگرا و اسطورهايست و چهرهاي كه صورت ظاهري را برميتابد. كدام يك را ميتوان برگزيد؟ در اين جاست كه در برابر اين پرسش ما به اندوختههاي خود برميگرديم و به لطيفترين بخش هنر ميرسيم. آثاري كه سبب برانگيختن عضلات ذهني ميشود و از آثار ميان مايه و بيلطف روگردان. كسي كه چشماش به كارهاي پربارتر باز ميشود، آثار ميان مايه براي او نامحرماند.


