تبليغاتX
خانه عکاسان تبریز
عکاسی انتزاعی- 8 چهارشنبه 1387/07/10 11:52 AM

خلیل غلامی

در شماره‎ی پیش در مورد حرکت در عکاسی سخن گفتیم که مربوط می‎شد به حرکت دوربین. این حرکت که گاه موضوعی خلاقانه عنوان می‎شود، از تکنیکی ویژه بهره می‎برد که در جهت مفهوم‎دار کردن موضوع تخیلی به کار گرفته می‎شود. پس تخیل در این گونه حرکت‎های انتزاعی اساس آفرینش هنری‎ست. و واژه‎ی خلاقیت از آن رو به کار برده می‎شود که زمینه‎های تخیل را در خود پرورده و به موضوعی غیر قابل دسترسی می‎رسد. همان گونه که یک شاعر برای تخیل خود دست به ترکیب واژه‎هایی می‎زند که تصویری نو و رویایی به دست می‎دهد.

تفاوت حرکت‎های دوربین با حرکت موضوعی در این است که وضوح در دومی سر جای خود قرار دارد. در این گونه حرکت، سوژه ثابت بوده و سبب وضوح آن می‎شود. بنابر این، این حرکتی‎ست که در نگاه تماشاگر ایجاد می‎شود. عکاس در آفرینش اثر گاه به ترکیباتی دست می‎زند که چشم را از نقطه‎ای به حرکت واداشته و در نقطه‎ای که لازمه‎ی عنصر قوی اثرش است متوقف می‎سازد. یعنی این که، عکاس از نقاط ثابت، نگاه تماشاگر را به حرکت وامی‎دارد. تبعات این گونه حرکت در سیلان روانی تماشاگر نهفته است و سبب پویا بودن اثر می‎شود.

برای آفرینش چنین فرمی از حرکت نکات تکنیکی قوی لازم است. کوچک‎ترین نقص در کالبد اثر حرکت چشم را به نقطه‎ای خواهد رساند که مفهوم مورد نظر را تغییر خواهد داد. و به احتمال زیاد حتا جریان حرکت چشم نیز چندان به جا و مناسب نخواهد بود. توقف چشم در نقاط غیر قابل قبول آسیبی خواهد بر اثر. این گونه حرکت در عکاسی هم چون واژه پردازی شاعر و داستان نویس است که توان خواننده را به دست گرفته و در نقاطی رها می‎سازد که در چنبره‎ی نویسنده قرار گرفته است. گویی او تماشاگر را مهار کرده و به مشارکت اثرش فرا می‎خواند.

گویاترین آثاری که در این گونه آفرینش انتزاعی سراغ دارم آثار علی شکری‎ست. او که عکاس طبیعت است از خلق چنین آثاری به نهایت بهره برده و موفقیت خوبی به دست آورده است. زمینه‎های تخیل او در برخی آثار عکاسی‎اش نیز به روشنی دیده می‎شود. من دو مورد را در این جا نشان خواهم داد که یکی دارای زمینه‎ی تخیل بوده و دیگری صرفا تولید فرم حرکتی‎ست.

علی شکری

این اثر علی شکری علاوه بر حرکت چشم از نقطه‎ی چپ اثر به سمت دیگر، دارای تخیلی‎ست که از تعبیر ما آشکار می‎شود. این تعبیر بسته به بیننده‎ای‎ست که بهره‎ای از داستان پردازی یا شاعرانگی داشته باشد. تعبیری که من برای این اثر دارم این تخیل را نشان می‎دهد: سایه‎ای که درخت‎اش را می‎یابد، یا سایه‎ای که از درخت‎اش وارونه افتاده است. معنای این اثر انتزاعی را من به اهمیت دادن سایه تعبیر می‎کنم. در این جا به دلیل بزرگی سایه نسبت به درخت، اهمیت موضوع به سایه برمی‎گردد. بنابر این، حرکتی که در این اثر دیده می‎شود به یک زمینه‎ی رویایی می‎انجامد.

علی شکری

در اثر دیگر شکری، ما صرفا به یک زیبایی از ترکیب فرم می‎رسیم. در این حرکات، خطوط روشن به دو حرکت مخالف هم منجر می‎شود: حرکت از سمت چپ بالا به راست پایین و حرکت از لایه‎های مورب. در این اثر، ما برای تعبیر مشکل خواهیم داشت از این نظر که، نشان زیادی برای تعبیر در دست نیست. خطوط روشن صرفا به زیبایی اثر فرو می‎کاهد. ما زیبایی را در این گونه آثار صرفا برای ترکیب بندی مناسب به کار می‎بریم و از این رو، زیبایی در داستان پردازی و تخیل را از دست می‎دهیم. این، چهره‎ای از طبیعت است که حضور انسان و اندیشه‎ی او به عمد بریده شده است و هیچ نقشی از انسان در این خطوط دیده نمی‎شود. کسی که در زمستان پای به کوهستان گذاشته است می‎داند که این خطوط آرام ولی خشن‎اند.

نوشته شده توسط خلیل غلامی  | لینک ثابت |