خلیل غلامی
جشنواره فیروزه با چند انگیزه برنامه ریزی و آغاز شد. این برنامه به هدف گرد آوردن عکاسان در یک جا به منظور رقابت چند ساعته تنظیم شد: فضایی از تصمیمگیریها برای عکاس پدید میآید که فیالبداهه باید انتخاب کند. برای این کار لازم بود پیش از ورود به مارتن عکاسی آگاهیهایی از فضای عکاسی را به دست آورد. این بدان معنیست که هرگز بدون آگاهی از فضای تاریخی و فرهنگی محل نمی توان به سوژه دست یافت. سوژههایی که برای نخستین بار دیده میشود معنای پایداری برای شناساندن محل عکاسی کسب نمیکند.
این که به این اهداف رسیدیم یا نه، پاسخهای اهل فن لازم است. این گونه عکاسی قطعا با عکاسی با حوصله و زماندار متفاوت است. هر کدام از اینها جایگاه خودش را دارد. جست و جوی معنا و مفهوم شاتر زدنها در لحظات تنگ زمانی با آن چه که در عکاسی زماندار روی میدهد نیز متفاوت است. عکاسی جنگ از جملهی این گونه عکاسیهاست. لحظههای کوتاه و خطرناک مفهوم اثر را تغییر میدهد. یعنی انتظاری که از عکاسی جنگ داریم مفهوم خودش را تولید میکند. در آن جا (به گفتهی اسماعیل عباسی) نمیتوان به فن عکاسی چندان اهمیت داد.
جامعه لایههایی دارد که برای عکاس مستند دسته بندی شدهاند. زماندار بودن عکاسی در راستای نفوذ به ژرفای این لایههاست. اما سطح این جامعه نیز معنای خودش را دارد. نمیتوان یکی را فدای دیگری کرد. بهای هر کدام را در لایهی خودش باید پرداخت.
جشنواره فیروزه مفهومی باز میآفریند که به سطح رویین آن بسته است. این سطح هرگز واکاوی نشده است و به دلیل سطحی بودناش همواره کنار گذاشته شده است. اما، من معتقدم بدون دست یابی به رویینترین لایهی جامعه هرگز نمیتوان طرحی از ژرفای آن ریخت. نفوذ به تاریخ و فرهنگ یک ملت همیشه از سطح میآغازد. چنان که برای رفتن بر قلهی کوه باید از دامنهاش برگذشت.
چابکی و تیز بینی از عواملیست که در این گونه مستند نگاری نتیجه پر بهایی به دست میدهد. به چنگ انداختن سوژه در چند لحظه، قطعا حواس عکاس را برای دریافت لایههایی درونی جامعه آماده خواهد کرد.

