خلیل غلامی
«انتزاع» در لغت به معني «بركندن و از جا بركشيدن» (- دهخدا) است. اين معنا از دو كليد واژه تركيب يافته: جا و بركندن. در شرايط عادي هر چيز در جاي خود قرار دارد: عنصري كه در جاي خود با اجزاي ديگر تركيب شده و معنا يافته است. - يك مغازه با وسايلاش و يا سالن سخنراني با اجزاي خودش. وقتي جزيي از آن بيرون كشيده ميشود معنايي به خود ميگيرد متفاوت با معناي پيشين. در اين صورت، گفته ميشود «صندليِ سالن سخنراني»، كه هويتي تنها يافته است.
وقتی گفته میشود «میدان صاحبالامر»، میدانی تصور میشود با مسجدی قدیمی و دارای اعتباری فرهنگی. این میدان با این اعتبار تاریخی معنادار میشود. اثری که این مفهوم را سراغ نداشته باشد، نمیتوان «صاحبالامر» گفت.
«آراز» رودیست که با مفهوم صمد بهرنگی گره خورده است. اگر تصویری داشته باشیم از ارس که چنین مفهومی را در خود نداشته باشد، به مفهوم رودخانه معنادار خواهد شد.
برخی کوهها دارای امامزاده هستند. اما عکاسی منظره هیچ مفهومی از امامزادهها به دست نمیدهند مگر برای جلب گردشگر. این گونه عکاسی مفهومی از قدمت تاریخی- فرهنگی امامزاده را در خود نخواهد داشت. فرمی را در خود میکشد که دارای آرایههای بصریست متفاوت با نگاه فرهنگی. بنابر این، ما از مجموعهی کوه وامامزاده و آراز تصویری میآفرینیم که مفهومی دیگر به دست میدهد.
***
Abstract در انگليسي به معني نامحسوس (حس نشده) و ساده شده است. آن چه مطابق واقع نيست. يا به اندازهاي كه از امور جاريِ قابل مشاهدهْ ساده شده و ديگر به مورد اصلي خود شباهتي ندارد. در اين گونه عكاسي، چيزي برجسته شده و پيراموناش تغيير مييابد. يا اين كه، در كلِ فضاي اثر تغييري غير عادي ايجاد شده است.
در این اثرِ حقدوست، حرکت دوربین سبب تولید تصویری شده است که هیچ شباهتی به اصل واقعیت ندارد. یعنی این که هیچ آدمیزادی و هیچ نیمکتی چنین کشیده و غیرعادی نمیشود. اساس این گونه آثار بر انتزاع است، یا این که بر فرم تأکید شده است. این گونه آثار انتزاعی اگر خاطره یا حس عاطفی تماشاگر را به جایی بند نکند، در واقع کاربرد تکنولوژی در عکاسی نتوانسته است نشانهای هنری یا فرهنگی را به تماشاگر برساند. عکاس باید حاشیهای برای این اثر بیافریند که نگاه نویاش را قابل بیان سازد.
***
در بخش پیشین گفتیم که یک عکس انتزاعی عبارت است از تصویری که از الِمانهای به مراتب کمتری تشکیل یافته است. دشواری خوانش یا تعبیر این گونه اثر در همین نکته نهفته است: اثری که فقط چند نشان دارد. یک اثر ساده شده برای دیدن خیلی راحت است و مشکل زمانی آغاز میشود که برای اثر بخواهیم سخنی بگوییم.
یک اثر انتزاعی چه در نقاشی یا فیلم و شعر از المانهایی ترکیب یافته است که دامنهی تعبیر گستردهای دارند. و گفتیم که یک اثر انتزاعی یا میتواند با تکنولوژی دوربین آفریده شود و یا به طریق الِمانها. فضای سادهی موجود در آثار انتزاعی سبب تأکید زیاد بر روی چند نشان محدود میشود. یعنی این که، تعبیر این اثر بر عهدهی دو- سه نشان میگردد. این نشانها اگر بنیاد هستی شناسی نویی نداشته باشد بیمعنا تلقی شده و از تماشاگر بیبهره خواهد بود. پس هر گونه سادگی، اثر را خوب نمیسازد. کسانی که دست به چنین اثری میزنند قطعا دارای بهرهی ادبی یا فلسفی توانایی هستند. این اثر هم چون شعر دارای فشردگی معناییست. در غزلیات مولوی آمده است: چرخ در گردش اسیر هوش ماست/ باده در جوشش گدای جوش ماست. ارتباط «باده» و «جوش» که ارتباطی معکوس شده است، دارای مبانی فلسفی تواناییست. و تقلید صرف از این فضا، جمله یا شعر ما را توانا نمیسازد. مفهوم این غزل نفی ساختار خردمندانه هستی نیست. چیزی در این میان وجود دارد که ارتباط هستی و انسان را وارونه میکند، و این حس شاعرانگیست.

در این اثر، فضای ساده شده از تواناییهای شعر هایکو بهره برده است. اگر نگاه تماشاگر نتواند به شعر پیوند خورد به دو دلیل عمده خواهد بود: یا این که از هایکو چیزی نمیداند و یا این که نشانهای تصویری اثر بیرمقاند. در نگاه نخست، فضای ساده مرا به خود میکشد. اما، پساز نگاه چندین باره من در پی مفهومی هستم که خوشایندی مرا بیان کند. دریافتهای شاعرانهی من از هستی سبب پیوند من با این اثر خواهد بود. در این جا عکس از روی شعر «باشو» آفریده نشده است. عکاس نگاه هستی شناسی خود را به عوض واژهها از نشانهای بصری میآفریند: این اثر هایکوییست عکاسانه.


