تبليغاتX
خانه عکاسان تبریز

زماني كه به عكس نگاه مي‎كنيم چه روي مي‎دهد؟ اگر عكس موضوعي واقعي هم چون طبيعت داشته باشد، از تركيب آن لذت مي‎بريم. و اگر انتزاعي يا تركيبي ويژه و منحصر به فرد داشته باشد، به دست آوردن تصوير سرراست از آن سخت است. بل كه، اين اثر ما را با مفاهيمي مرتبط مي‎كند كه از تجربه‎ها و اندوخته‎هاي ذهني‎ سرچشمه می‎گیرد. در اين موقع، ما با اثر مقابل‎مان سخن مي‎گوييم. در موارد مشابه، گاهي علاقه‎منديم نامي به اثر مورد پسند خود بدهيم. شایسته‎تر است اين گونه سخن گفتن با پشتوانه‎اي ادبي همراه باشد.

شعر كه بر واژه استوار است به نظر هيچ وجه مشترکی نمي‎تواند با عكس داشته باشد. اما چنان چه گفته شد مفاهيمي در ذهن پديد مي‎آورد. يا اين گونه بگوييم: با مفاهيم دروني پيوند مي‎يابد و حوزه‎ي واژه‎ها را گسترده‎تر مي‎كند. اين مفاهيم مي‎تواند در قالب‎هاي شعري باشد. چيرگي شاعرانه سخن گفتن از اثر را راحت‎تر و شايسته‎تر خواهد كرد. مخالفت برخی عكاسان با زير نويس شعري از اين روست كه عكس در پرتو واژه‎ها رنگ ديگري به خود مي‎گيرد چرا كه دايره‎ي آزادي اثر را تنگ مي‎كند. اين مخالفت كاملا درست است در صورتي كه شعر را درست نفهميده باشيم. مخالفت برخي از شعرا نیز از تركيب شعر- عكس از تبديل واژه‎ها به تصوير ناراضي‎اند. اين نيز فضاي شعر را به تنگناي تصوير سرراست مي‎پيوندد و از توان شعر مي‎كاهد. اين هم درست است اگر كه از عكس آگاهي كمي داشته باشيم. كسي كه از تركيب شعر- عكس بهره مي‎برد از هر دو توانايي كافي دارد. در بهترين حالت، چنان كه سخن مي‎گويد شعر مي‎نويسد و چنان كه شاتر مي‎زند با موضوع‎اش سخن مي‎گويد. اگر موافق نباشيم كه عكاس با موضوع‎اش ارتباط دروني و عاطفي برقرار كرده است و سخن مي‎گويد، در اين صورت استدلال من بي‎هوده خواهد بود. پس بناي دليل من بر سخن گفتن حتمي عكاس است. اين موضوع است كه ارتباط درستي با شعر پديد مي‎آورد. «سخن گفتن» موضوع مشترك بين ادبيات و عكاسي‎ست. كوشش ما بر اين خواهد بود كه حوزه‎ي آزادي هر كدام نگه داشته شود.

اين تركيب از توانايي هم‎ديگر نخواهد كاست. چرا كه، اثر تازه كه از تركيب‎بندي شعر و عكس پديد آمده است، لازم نيست رمزهاي شعر بر كدهاي عكس منطبق شود تا مفهوم تازه پديدار شود. در اين صورت، شعر توانايي سخن گفتن ما را از آثار تصويري (نقاشي و عكس) افزون خواهد كرد. و اين نيز زمينه‎ي تبديل واحدهاي تصويري نويي را به ادبيات آماده خواهد كرد. بهره‎مندي حوزه‎هاي گوناگون هنري توان زيادي را توليد مي‎كند و مفاهيم اندوخته‎ي ما از آثار هنري را درخشان مي‎كند.

تعبيرهاي نادرست و بسيار بد از عكس مربوط مي‎شود به توانايي سخن گفتن ما. حتا فراتر از اين، روابط اجتماعي ما با سخن گفتن‎هاي به جا گسترده‎تر مي‎شود و در صورت نبود اين توانايي اين ارتباطات پيچيده‎تر و پنهان‎تر مي‎ماند. گسترش ادبيات در همه‎ي حوزه‎هاي زندگي خواست شخصي و دروني را برملا مي‎كند. دفاع از اثر به منظور اثبات حقانيت و درستي آن نيست، بل كه جاي‎گزين كردن تعبير شايسته و درخور است. ساكت بودن برخي عكاسان از سخن گفتن در مورد اثر دو چيز را روشن مي‎كند: الف) توانايي سخن گفتن را ندارند و ب) مخالف تعبير اثر توسط پديد آورنده‎اش هستند. در فلسفه‎ي اينان اثر بايد خود با بيننده‎اش ارتباط برقرار كند. و اين كه اين ارتباط برقرار شد يا نه، به هيچ رو آشكار نخواهد شد. اين ديدگاه (سكوت در برابر بيننده) سبب خشك شدن بناي گفتار شده و آسيب‎هاي اجتماعي و هنري به جاي مي‎گذارد. در مرحله‎اي نيستيم كه كار هنري خود را با غرب برابر كنيم. ما نيازمند تجربه‎هاي جديدي هستيم كه شايد براي غرب پيش پا افتاده است. روابط اجتماعي آنان مديون گفتارهاي به جا و شايسته است كه نام منطق بر آن نهاده‎اند: روش‎هاي سخن گفتني كه از بيان گفتارهاي هنري در روابط اجتماعي هيچ گرفتاري پديد نمي‎آورد. گفتار تنها ارتباط مشترك بين انسان‎هايي با گرايش‎هاي گوناگون فكري‎ست. پس، از دست دادن تنها نقطه‎ي مشترك به هر علت سبب گسيخته شدن ارتباطات اجتماعي خواهد شد. شايد بيننده‎ي عكس‎هاي نمايش‎گاه يك فرد عامي باشد از نوع پزشك. او در برابر عكس‎ها سواد زيادي ندارد. سخن گفتن براي او سخت‎تر است از قشرهاي هنري.

***

شعر نه عكس را توضيح افزون مي‎دهد و نه از حوزه‎ي تعبير آن مي‎كاهد. تنها فردي كه در شهر ما تبريز دست به تركيب شعر و عكس زده است جلال شمس‎آذران است. او نيز چندان دل‎‎ودماغ گسترش اين كار را ندارد. اثر (1):

و اسباني سفيد/ كه از استپ زرد من گريختهاند/ شايد/ در آپارتمانهاي تاريك شما/ پناه گرفته باشند/ بيشيهه و يال ريختهشان در باد

ميترسم/ خدايا ميترسم/ من از رام شدن چيزها ميترسم

بگذاريد/ دمي در اين باد/ شكل ويراني خود باشم

جلال شمس آذران 

او نه از روي عكس شعر سروده است و نه از روي شعر عكس انداخته. همه‎ي اندوخته‎هاي يك هنرمند قابل تبديل به واحدهاي ديگر هنري است، مگر اين كه تخصص آن رشته را نداشته باشد. اشتراك اين دو اثر در واژه‎هاي اسب سفيد و آپارتمان است. طرح تناقض: اسب رام نشده‎ی شاعرانه و اسب پناه گرفته در عکس. اسب كه لازمه‎اش شيهه و تحرك است در برابر آپارتمان‎هاي انسان ساز خشكيده است. اين حس نوستالژيك بهانه‎اي‎ست براي آغاز به سخن گفتن يك فرد شوريده. مي‎توان گفت اين تصوير به كمك شعرش مفهومي فراتر مي‎آفريند. در گفتارهای غالب و کلیشه‎ای ما، عكس به تنهايي قادر به توليد اين مفهوم عصيان‎گر نيست. به سختي مي‎توان اثري آفريد كه به تنهايي شوريدگي انسان را با آن چه روي مي‎دهد برابر هم بگذارد و اين نتيجه را بدهد.

اثر (2): صداي دريا بود/ ناگهان بيدارمان كرد/ نه از آب خبري بود اما/ نه از ماهيان سرخ/ بلندگوها/ برفراز بامها/ صدايي گم كرده بودند

 جلال شمس آذران

واحد مشترك در اين تركيب تنها بلندگوست.

شعر، خالي بودن دريا را با بلندگوي لب بام‎ پر کرده است. طرح تناقض: صداي دريا در شعر و بلندگو در عكس. نه اين كه هر آن چه دست ساز انسان است بايد به نفع طبيعت كنار گذاشته شود. از بين رفتن صداي دريا لازمه‎ي تمدن نيست. طبيعت ما تسخير ساخت‎وسازهاي بدنمون شده است. بلندگويي كه بالاي سر تصوير محو شده‎ي انسان قرار دارد چيرگي بر انسان است. اين عكس نيز بدون شعر زمينه‎اش بدين اندازه قابل تعبير نبود. بلندگوي بالاي سر انسان مي‎توانست تعبير نه چندان بدي هم داشته باشد. اين مشكلي نيست كه عكاس نتوانسته است از عهده‎اش برآيد. بل كه، نبود گفتارهاي بين هنري و ترجيح دادن سكوت هنرمندانه به جاي سخن گفتن از آن چه در ذهن‎اش مي‎گذرد، تعبيرهاي عكس را نارسا و گم مي‎كند. در اين عكس بايد براي تعبير درست اثر عكاس‎اش را شناخت. او چه رفتارهایي دارد و تنهايي‎اش را چه گونه به سر مي‎برد و زمينه‎هاي مطالعاتي‎اش چيست. در حالي كه عكاس را بايد از اثرش شناخت و لازمه‎ي اين كار تعبير شايسته‎ي اثر است.

گاهی تعبیر اثر خود اثری ارزنده می‎شود. چیزی آفریده می‎شود که روی پای خود استوار است. در اين جا، شعر فضايي از عكس را باز مي‎گذارد كه با توانايي بيش‎تر خواننده/ بيننده‎ي اثر آميخته شده است. اثر (3) كه از نمايش‎گاه عكس گروهي يادداشت شده است: بر زمين و هوا نبود/ مست بود/ دخترك از طبيعت،/ يا طبيعت از دخترك/ من سرمست شدم

جلال شمس آذران

ساختار شعر نشان دهنده‎ی این است که از روی عکس سروده شده است: عکس الهام دهنده‎ی شاعرانه بوده است. واحدهای مشترک عبارت‎اند از دختر و طبیعت. مست بودن دخترک از شکوفه‎های شقایق و موهای ژولیده‎ی او و نگاهی که کمی غریب است، دریافت شده است. این سروده چیزی افزون بر اثر می‎آفریند که با واژه‎ی مستی همراهی می‎شود. پس شعر باز نمود یا توصیف اثر نیست و خود اثری‎ست تازه. واژه‎ي مستي از توصيف نشانه‎ها فراتر مي‎رود. آثار هنری در تبریز دیده می‎شود که نبود جای‎گاه شناخته شده، پشت روی‎دادهای صوری و گاه تصادفی گم‎وگور می‎شود. در عوض، گفتارهایی به اصطلاح هنرمندانه‎ی بی‎در و پیکر رواج یافته است. دست کسی را باید بالا برد که سبکی منحصر به فرد و دارای قابلیت‎های هنری دارد. آثار عكاسي منحصر به فرد شمس‎آذران توانايي‎هاي زياد شعري در خود دارد و پيوندهاي گفتاري جاودانه‎اي بر جاي مي‎گذارد.

نوشته شده توسط خلیل غلامی  | لینک ثابت |