تبليغاتX
خانه عکاسان تبریز

خلیل غلامی

عکاسی انتزاعی را با 10 شماره پیاپی به پایان بردم و گرچه ادعای کامل کردن بحث‎های عکس انتزاعی سخن بی‎هوده‎ای‎ست، اما پایه‎ای برای سخن گفتن از انتزاع ریخته شد. در جریان تولید آثار هنری جشنواره توسط عکاسان کشورمان، بد نبود برای برخی ابهامات پاسخ داده شود. در این نوشتارها تلاش می‎کنم عمده ایرادات و ابهامات در مورد گزینش این گونه آثار را طرح کنم و پاسخ خودم را ارایه دهم.

من به روش خودم آثاری را که می‎پسندم مورد بررسی قرار خواهم داد. سخن من یکتا نخواهد بود، بل که این وظیفه‎ی همه‎ی کسانی‎ست که به فرهنگ و هنر خود علاقه‎مندند. تصویری که برای این شماره برگزیده‎ام اثری‎ست از حامد مهرآوران از بازار تبریز. من به عمد این اثر را برمی‎گزینم که بد آموزی یک اثر هنری را زیر سؤال برم.

اثر او هم چون جهانی زیر خاکی‎ست. جهانی که بیش‎تر ماها تاکنون ندیده‎ایم. شهری که مترو و فرودگاه بین المللی دارد، و توالت عمومی‎اش نیز چنین است. در این اثر زاویه‎ی عکاس به راحتی به زاویه‎ای عمومی بدل می‎شود. ما متأسفانه هیچ گزارش خبری نداریم که ارزش خودش را تولید کند. جامعه‎ی فرهنگی ما در واقع، همواره فرهنگی سفارشی را تدوین می‎کند. فرهنگی که تمام شاخ و برگ آن زده شده است. گزارش‎گران ما شامل خبرنگار یا عکاس، در پی سوژه‎هایی‎اند که بر مذاق مدیران شهری خوش آیند باشد. نرخ این گونه آثار تثبیت شده است. اما آثاری چنین از فضای زیر خاکی به دلایل بدآموزی و نامطلوب بودن خفه مانده است. هر اثری جایگاه خودش را می‎آفریند. کسانی که در فضاهایی به اصطلاح نامطلوب می‎گردند بسیاراند ولی جایی برای ارایه‎ی آثارشان ندارند. یقینا اگر جایگاهی برای بازتاب چنین آثاری پیدا شود، تولید آثار ما بی‎شمار خواهد بود. تولید آثار شسته- رفته هیچ وقت به بار ننشسته بود که امروز آن را کنارش بگذاریم. کسانی هستند که طبیعت زیبای دریاچه‎ی اورمیه را می‎گیرند و دیگرانی هستند که آلوده و خشک شدن آن را نشان می‎دهند. هنر عکاسی همه‎ی این موارد را یک جا در خود دارد و مدیران شهری با یک پیش فرض غلط این ظن و گمان را پدید آورده‎اند که آثار فاخر همان آثار مثبت‎اند. عکاسانی که مایل‎اند مناطق جنگی را بگیرند و عکاسانی که از محل دفن زباله و یا از پشت درب گجیل تصویر می‎گیرند، کدام شایسته‎ی تقدیراند؟

چرا تصویر زیر منفی‎ست؟ چون تاکنون خواسته‎ایم به دلایل غریبی پنهان‎اش کنیم. غیر از این، بیش‎تر کارهای روزمره‎ی ما باید در سطحی از لایه‎های اجتماعی پوشیده بماند. بیش‎تر این موارد هرگز بازبینی یا طرح نشده‎اند. عکاس که عموما با لایه‎های زیرین اجتماعی کار دارد، بر رسالت خویش برآمده ولی بازتاب این اثر در گیر و دار همین توتم‎ها باقی می‎ماند. کسی که این کار بد (شاشیدن) را می‎کند لزومی ندارد که محیطی تمیز و شایسته داشته باشد. عکاسی که علاقه به معماری دارد، سراغ این گونه آثار نمی‎رود و نادرست هم نیست. ولی عکاس مستند وظیفه‎اش همین است. او ترکیب خوبی از یک کار (به اصطلاح عموم) بد ارایه می‎دهد چون در بند خوب و بد نیست. او همواره به هنرش می‎اندیشد و آن چه که به شایستگی ارایه اش دهد.

حامد مهرآوران

من مایل‎ام نامه‎ی آلفرد یعقوب‎زاده را در این جا بیاورم تا برای ما روشن شود که چه چیزی برای تولید آثار هنری کم داریم:

          «با سلام خلیل عزیز

عکاسی در ایران پس از ظهورش در اروپا، آذربایجان دروازهی بین اروپا و شرق میانه بود.

من خوشحالام که جشنوارهی عکس فیروزه به ریشهاش برمیگردد و امیدوارم این عکاسان آیینهای مردمی را با مستند سازی حفظ خواهند کرد.

من آگهی جشنواره را که خیلی خوب بود خواندم و امیدوارم که شما عکاسان جوان بتوانید آذربایجان را که یک کشور غنی با مناظر زیاد و با فرهنگهایی گوناگون و تاریخ غنیست، با مستند نگاری روشن کنید. و من میاندیشم شما باید در سمتوسوی تغییرات جامعه حرکت کنید. تمرکزتان بر روی فرهنگ قومی آذربایجان باشد تا این که هویت خودتان را چنان که بقیهی جشنوارههای ایران پاس داشتهاند، از دست ندهید. و در عقیده اصلی خودتان بدان گونه که در سایت جشنواره خواندم و خیلی جالب است بمانید. هر گونه عکاسی تاریخچهی خودش را دارد.

عکسها واقعیت را بدون واسطهگری یک هنرمند و یا مفسر میتواند انتقال دهد. در عکسها همان طوری که ترچنبرگ بیان کرده است «خود جهان»، مردم، جنگ، سینما، زندگی روزمره، مناظر و غیره را میبینیم که هیچ قصهگویی این داستانها را نمیگوید (یا نمینویسد). آنها با هم اتفاق میافتند. اما عکسها توضیح واقعیت عینی نیست. مانند دیگر منابع تاریخی، نه تنها تفسیرها و نسخههایی از واقعیت را که حقایق مستندیاند بل که بیان کنندهی نظرات و بازگو کنندهی داستاناند. عکاسان چون آفرینندگان اثر، همیشه باید در فکر آن باشند که عکسهایشان به وسیلهی بینندگان دیده شود. آنها دیدگاه و زاویهی خاصی را برای انتقال پیامشان انتخاب کرده و چارچوب عکس را به کار میبرند تا توجه را بر روی اطلاعات خاصی معطوف دارند، ضمن این که مواد و مطالب اضافی را حذف میکنند. فرآیند خلق کردن بر روی کامپیوتر با نورسنجیهای متفاوت ادامه مییابد.

این که عکس تفسیر است از ارزش آن به عنوان یک مدرک تاریخی نمیکاهد. بل که مثل هر منبع تاریخی دیگر، آنها باید مورد نقد و ارزیابی قرار گیرند. شرایط ایجاد آنها باید در نظر گرفته شود:

جایی که عکاس میایستد؟

چرا عکاس زاویه و کادر مخصوصی را برمیگزیند؟

چه چیزهایی را عکاس وارد کادر کرده و یا از آن خارج میکند و چرا؟

آیا عکس اصلی بعدا تنظیم و بریده میشود و اگر چنین است چرا؟

آیا عکس چاپ شده به همراه مشخصات توضیحیست و اگر چنین است چه تأثیری بر عکس داشته است؟

عکاس کدام بیننده را برای آثار خود برمیگزیند؟

با چنین اطلاعاتی، عکس داستانهایی از جامعهای که در آن خلق شده به ما میگوید.

اما همان طوری که میدانید جشنوارههایی که در ایران برگزار میشوند مظهر «آش رشته» عکاسی بوده و این موجب کشف استعدادهای جوانان نمیشود.

ببخشید که به زبان انگلیسی مینویسم چون ابزار لازم برای نوشتن به فارسی را در کامپیوتر ندارم.

با آرزوی موفقیت به همهی شما در پروژهتان»

 

تصویر زیر اثر مسعود توجهی از حمام فردوسی تبریز است. این اثر دو سطح دارد: سطح مدرن و سطح سنت. در این اثر ما به سطح مدرن مسلح‎ایم که از آنِ عکاس است. اما موضوع ما فضای سنتی‎ست. این فضا مشتریان خودش را دارد. مشتریانی که قطعا هیچ ارتباطی با ما ندارند. همین که در خیابان راه می افتند تفاوتی ندارند. این عکس در میخکوب کردن ما خیلی مؤثر می‎افتد. میخکوبی که حکایت از تفاوت دو فضای زیستی در شهر است. بنابر این، شخصیت افراد جامعه وابسته به فضا و مکانی‎ست که زندگی خود را به سر می‎برند و این مکان هویتی در خود دارد که به استفاده کنندگان‎اش منتقل می‎شود. اگر هر فرد جامعه هویتی برای خود دارد پس، عکاس توانسته یک گونه از آن را عمومی سازد.

مسعود توجهی

نوشته شده توسط خلیل غلامی  | لینک ثابت |