خلیل غلامی

اثر امیر صادقی از بخش تبریز
عکس ساده ولی مفهومدار است. بخاری سمت چپ سنگینی دو روحانی را تحمل کرده است. محتوای اثر از خطوط گرفته تا فرش زیر پا بر سنتی بودن فضای عکاسی پافشاری میکنند. مهمترین بخش مدرسهی طلبگی به بازار چسبیده است. بازار همان که همه چیز دروناش وجود دارد. همان که چندین سال مرکز بازرگانی ایران و تبریز شده است. یک پشتوانهی تاریخی دارد که از هرگونه نو بودن پاک مانده است. که اگر نو میشد، دیگر بزرگترین بازار مسقف جهان نمیشد. سقف بازار اجازهی برپا ساختن شرکتهای بازرگانی چندین طبقه را نمیدهد. سقفی که نه کوچک میشود و نه بزرگ. دالانهای آن باید همان باشد که سقفاش بر آن استوار است.
درسهای طلبگی نظیر آن چه که در اثر صادقی دیده میشود، پیرامونی را همواره در خود دارد که نمادی از پاسداشت میراث کهن معرفت اندوزیست. لباس روحانی نیز از توفان حوادث نوآیین دور مانده است. این سادگی و پشتوانهی تاریخی ایجاد مدارس نویی را در خود ندارد. مَدرسی که از یک استاد و یک شاگرد تشکیل شده است. بخاری نمادی از عقبهی تاریخیست که ما از آن به عنوان سنت یاد میکنیم. در نگاه نخست، تماشاگر دو روحانی و یک بخاری میبیند. ترکیب این دو حاوی معناییست که در کادر بندی فضای اثر به وفور دیده میشود.
در این جا من دو واژهی نو و کهنه را متقابل هم دیگر نمیآورم. بل که، سنت یا کسب معرفت بدین گونه، دارای فلسفه و روشیست که ظاهر خود را همواره بر دوش میکشد. بخاری نیز هم چنان مورد استفاده است بی این که از گاز یا نفت بهره ببرد. شکل بخاری و محتوای آن قرابت خیلی خوبی با روش تدریس مدارس حوزوی در خود دارد. شکل بخاری اجازهی هیچ کاربرد نویی را در خود ندارد. یعنی این که، مورد مصرف آن همان چوب است. پیکرهی بخاری و نقش بندی آن در راستای همان کاربرد چند سال پیش است. امروزه بخاری دیگر چیز عجیبیست، چرا که در خانهی شهری کمتر میتوان نمونهای از آن را دید.

ترکیبهای خوبی در فضای اثر دیده میشود که از شایستگیهای آن به شمار میرود: عصای احتیاط در زیر پاهای مدرس دیده میشود. میتوان همه گونه تعبیر از این کادر بیرون کشید. اما برای من این فقط یک زیبایی فوق العاده است. یک تصویر گیرا که در طبیعی بودناش نمیتوان شک کرد. در نهایت، کادر بندی این اثر با توجه به فضای عکاسی محکم و استوار است. هیچ عنصری کاستنی یا افزودنی نیست. فقط رنگی بودن آن به نظرم چندان موردی ندارد. مفهوم رنگ هیچ کمکی به اثر نمیکند، یا شاید در روش تعبیر من جایی نداشت.


