اثر مورد بررسی این شماره مربوط به حسین صدری (عکاس تبریزی)ست. هر گونه تعبیر این اثر زوایای گوناگونی را روشن خواهد ساخت. سرآغاز تعبیر یا نوشته دروازهی ورود به بحث است. و البته چنان چه میدانیم، باب تعبیر بر روی اثر هرگز با یک گفتار بسته نمیشود. آن چه من در پیاش هستم، باب بررسی را برای من باز خواهد کرد.

نمود یا نمایش انسان در شهر که سرشار از فعالیتهای اجتماعی بیشمار و به مراتب پیچیدهایست، موضوعیست که عکاس به نحو مقتضی و شایسته به آن میپردازد. فلسفهی عکاس از فضای شهری نشان دهندهی موضوع اثر او، و هم چنین موضوع اثر نشان دهندهی فلسفهی ذهنی اوست.
من با نشانههایی که روی اثر «میبینم» بررسی اثر را پیش میبرم: دو انسان واقعی و دو مانکن کامل. ارتباط تصویری این دو با هم جالب است. مانکنها که یکی بیرون در و دیگری در حال بیرون شدن است، نمای بیشتری از تصویر را به خود داده است. در حالی که، ما بازتاب انسانهای واقعی را میبینیم با فضای کوچکتر از مانکنها. اهمیت تصویری این ارتباط، ما را از واقعی نامیدن نشانهها سردرگم میکند. علاوه بر این، دو انسان (مثلا واقعی) درون ویترین فروشگاه دیده میشوند که از واقعی بودن آنان کاسته شده است. جا گرفتن انسانهایی شبیه ما در ویترین فروشگاه طنزی فلسفیست که آبروی واقعی بودن انسان شهری را میبرد. در این تصویر، مانکنها واقعیتر و کاملتر از ما قلمداد شدهاند.

ویترینی شدن این دو نفر در کنار دو مانکنِ نیم قد این موضوع را تشدید میکند. این نشانیِ ارتباطی نیز از اهمیت واقعی شدنشان دوباره میکاهد. بدین ترتیب، در فضای شهری اهمیت و واقعی بودن موجودی به نام انسان زیر سؤال میرود. زندگی در کنار موجودات دست ساز خود آدمی، او را دچار سرنوشتی مبهم میکند. انبوه ابزارهای دست ساز و درگیری آدمی با پیکرههای نیمه جان و نیمه هوشیار، دغدغهی برخی اندیشمندان و هنرمندان شده است: تعبیر شیوارگی از سوی آدورنو.
پس تعبیر من از این اثر به طور خلاصه این گونه است: دو انسان در ویترین فروشگاهی گیر افتادهاند و دو مانکن از فروشگاه خارج میشوند. در این جا مانکنها خریدار و انسانهایی شبیه ما اجناس فروشیاند. و نتیجهی من از این تعبیر این است که، واقعیت و حقیقت در این اثر بدجور با هم درگیر میشوند و این که کدام واقعیست (انسان یا مانکن)، در واقع از طرح تناقض عکاس خبر میدهد. این طرح تناقض طنزی تلخ و در عین حال فلسفی دارد که نگاه ما را به فضای شهری نشان میدهد: آدمی فعالیتهایی میکند که این فعالیتها دارای اهمیت بسیاری برای ادامهی زندگیاش است. بی این ارتباطها و فعالیتها دیگر توانایی زندگی ندارد. بنابر این، این ابزارها بخشی از توانایی انسان شمرده شده و سهیم زندگی آدمی میشوند.

