خلیل غلامی

این اثر از آنِ نگین ابراهیمی عکاس تهرانیست از بخش بازار تبریز. نگاه این دو موجود زنده در یک نقطهای بیرون از حضورشان به هم گره میخورد. کادربندی عکاس به گونهایست که هر دو را با تمام وجود به هم میرساند. در بازار تبریز، به غیر از رفت و آمدهای خریداران و چانهزنیهای فروشندگان، دست فروشانی که غذای سرپایی مردم را تأمین میکنند و گاه درد دلی از گرانی و گرفتاریهای خود باز میکنند، این دو موجود زنده در مکانی دنج گرفتار هم دیگر شدهاند. در این جا، گربه شخصیتی انسانی به خود گرفته است. عکس نگین اثریست گشوده و محل گفتارهای متفاوت. هر تماشاگر سخن خود را روی این اثر میگذارد. لحظهی نگاه تماشاگر با دردها و شادکامیها گره خورده و محل معنادار کردن اثر میشود. از این رو، کادر بسته ولی موضوع باز است. کم بودن نشانهها در اثر به باز بودن موضوع یاری میرساند. بیگمان کادرهای بسته فضایی از انتزاعی بودن اثر را فراهم میآورند و بدین ترتیب، گفتار بیپایان تماشاگر را سبب میشود. در این اثر، به دلیل فضای آرام و ساده گفتارهای معنوی را شاهد خواهیم بود. این دو شخصیت کاملا در خود فرو رفتهاند و نور روی چهرهی پیرمرد این فضای معنوی را تشدید میکند.
با پافشاری به برخی نشانهها تعبیر اثر به موضوع منحصر به عکاس فرو کاسته میشود و فضای اثر به تعبیری از پیش آماده تبدیل میشود و بدین ترتیب، تخیل و مشارکت تماشاگر از دست میرود. نشانهای مهم برای بررسی من گربه و پیرمرد است در محیطی بازاری. اما برای ادامهی سخن خود به نشانهای دیگر دست میبرم تا دریافت خود از اثر را روشن کنم. حسی که مرا از این عکس سرشار میکند بر هر منطق گفتاری چیره میشود و نشانهای من نیز از همین حس سرچشمه میگیرد. از این رو، تماشاگر که گرفتار عکس میشود برای آغاز سخن خود از جایی میآویزد که در مرحلهی نخست او را فرا گرفته است. در اثر نگین ابراهیمی ژرفایی از فرو افتادگی نگاه تماشاگر وجود دارد که در نخستین لحظهی نگاه بر دام آن میافتد. این گرفتاری یک لکنت زبان به همراه دارد. جابه جا کردن واژهها برای بیان این احساس طول خواهد کشید. و هر کس به فراخور استعداد واژه یابی و جمله سازیاش توانایی خود را از نگاهاش آشکار خواهد ساخت. رو به رویی عکاس با موضوع تصادفی و دقت و سرعت او در کادربندی پیش فرضهای تکراری را از خود خواهد ربود. و ما را بیش از پیش بر دام گستردهی خود خواهد افکند. این سخن من بدین معنی نیست که، عکاس فارغ از هرگونه پیش ذهنی به شکار لحظهها رود. اما ارزش موضوع در همان نگاه نخست نقش میبندد و این پیش ذهنی (یا آگاهی) در راستای چیرگی بر موضوع عمل خواهد کرد.
در این اثر، پیرمرد در خود فرو رفته، گربه گرفتار پیرمرد، عکاس گرفتار هر دو و تماشاگر در گرو هر سه میشود. این هرم معنایی از آنِ فضاهاییست که تماشاگر در آن آزادانه حرکت میکند. اثری واقعیست که تصویری غیرواقعی و درونگرا تولید میکند. و اثری که موضوع تولید میکند بار معنایی بیشتری بر خود میافکند. جدا شدن از سطح دو بعدی عکس کاریست در حد آفرینش که ویژگی یک هنرمند است.

این اثر نیز از آنِ نوریه آبادی عکاس تبریزیست از بخش بازار که مقام سوم را به دست آورد. نکتهی بارز اثر هم دمی با گربههای بازار سرپوشیده تبریز است. بازار محل تلاقی گوناگونی از موضوعات اجتماعیست. گربهها دل مشغولی بازاریانیست که از کسب و کار فارغ شده و به فضایی دنج وارد میشوند. اثر را با اندکی طنز میتوان تعبیر کرد. چرا که، گربههای چشم به دستان مردان منتظر روزی امروزشان هستند. تعداد زیاد این گربهها یک موضوع کاریکاتوری تصویر میکند.

گربههای سیدمحمدهادی فخراحمد عکاس گچسارانی با سیاهی مردم یکی گشته و در زیر پای رفت و آمد میلولند. مشکی بودن گربهها و مردم نکته اشتراک این دو موجود است. آیا مردم به آنان توجهی دارند یا هم چنان مشغول کار و بار خودشاناند؟ چیرگی مردم بر گربهها در این کادربندی کاملا آشکار است. قطع تنهی آدمیان هم سبب این چیرگی شده و هم اندازهی این دو موجود را نامتناسب کرده است. یکسان بودن رنگ گربهها مرا بر آن میدارد که از واژهی غریب «دو موجود» بهرهمند شوم. این نیز به گونهای موضوعی طنز پیش میکشد.


