تبليغاتX
خانه عکاسان تبریز
در باره ی نقد عکاسی دوشنبه 1387/10/02 0:49 AM
خلیل غلامی

نقد را من نه به معنی ایرادگیری، که بررسی یا کاوش روی اثر می‎گیرم. در حالت کلی می‎توان نقد را به دو مورد جدا کرد: نقد مفهومی و نقد تکنیکی. تلویحا، نقد مفهومی را گرایش به نکات اجتماعی- روانی و فلسفی بگیریم و نقد تکنیکی را رعایت نکات فنی عکاسی. جدا کردن این دو عملا ناممکن است. و لزومی به جدا کردن دقیق آن هم نیست. اما روش نقد را عموما از گرایش کلی آن می‎توان رده بندی کرد. متنی را که نکات اساسی آن مایه‎های فلسفی یا فرهنگی پر کرده است نشان دهنده‎ی نقد مفهومی خواهد بود. اما، در نقد تکنیکی، می‎توان نشانه شناسی منطقی را هم جای داد که هم چون نورسنجی نکات فنی و قطعی دارد. خط و رنگ روی اثر با یک نورسنجی یا کادربندی ویژه میسر می‎شود. تأکید بر این نشانه‎های فرم‎گرا را می‎توان در رده‎ی نقد تکینیکی جای داد. تعبیر و تشریح این فرم‎ها که از سطح اثر برخاسته و مفاهیمی از یافته‎های فرهنگی یا اجتماعی را در خود دارد به نقد مفهومی مربوط خواهد بود.

اما، گفتم که جدا کردن این دو نقد ناممکن و نادرست است؛ بل که برای بررسی آثار ناچار به جدا کردن‎ایم تا به روشنایی‎های بیش‎تری از «سخن گفتن» روی اثر بپردازیم. اما به روشنی می‎توان فهمید که بررسی نکات فنی اثر را نمی‎توان سخن گفتن قلمداد کرد. چون چیزی بر اثر افزوده نمی‎شود بل که، در همان محدوده‎ی سطح دو بعدی اثر باقی می‎ماند. بنابر این، نقد فنی استوار به خود نخواهد بود چرا که از اثر جدا نمی‎شود. و در برابر این، نقد مفهومی حتا اگر به ظاهر پیوند کمی با عکس داشته باشد، استوار بر خود است. آگاهی‎هایی که بر اثر افزوده می‎شود، توانایی اثر را فراتر می‎برد و سبب تولید آثاری دیگر حتا در زمینه‎های دیگر هنری می‎شود.

نقد به جایی اشاره می‎کند که عکاس در آن حضور ندارد. این گزاره در مورد نقد، سبب رونق عکس شده و از یکتانگری بی‎ثمر در امان می‎ماند. اگر نشانه شناسی را وارد حوزه‎ی نقد کنیم، در این صورت، جای پایی را برای پیوند گفتار با عکس صورت بندی کرده‎ایم. نقد مفهومی به سبب گسترده بودن‎اش پیوند کمی با عکس خواهد داشت و شاید به دلیل پیچیده بودن یا انتزاعی بودن‎اش ارتباط ظاهری خود را نیز از دست بدهد. و کسانی که به این گونه نقد دست می‎یازند، باید زیر ساخت گفتارش با همین نشانه شناسی استوار بماند.

نقدِ نقد نیز ممکن است ولی درست بودن‎اش چندان پیچیده خواهد بود. اما بنا به ساختار هنر، درست بودن نقد دارای ابهام‎ها و تناقض‎هایی‎ست. چرا که درست و نادرست بودن عکس نیز به پیروی از آن با مشکل همراه خواهد بود. از این رو، معیاری برای درست بودن نقد را هرگز نخواهیم توانست به دست آوریم. و کسی که نقد دیگری می‎آورد برای روشن شدن حجم کار عکاسی بسیار مفید خواهد بود. پس، در نقد واژه‎های سخت و دشوار «درست» و «نادرست» جایگاه شایسته‎ی هنری ندارند. حتا نشانه نیز نخواهد توانست حکمی بر قطعی بودن نقد و اثر بیاورد. مفهوم نشانه به شدت بستگی‎های فرهنگی و جغرافیایی را همراه دارد. این گونه درست و نادرست بودن ما را فقط از حوزه‎ی هنر دور خواهد کرد. هم چون این که، برای بررسی جای پایی در عکس مثل کارآگاهان روی اثر دقیق شویم.

در حالت کلی، سخن گفتن (یا فلسفه) از جایی می‎آغازد که همه‎ی نکات بصری در عکس پایان می‎یابد (بررسی تکنیکی اثر). یعنی جایی که دیگر خودِ عکاس هم حضور ندارد. خودِ عکاس هم چون سطح دو بعدی اثرش مورد واکاوی قرار می‎گیرد. این که بی حضور عکاس باید اثرش بررسی شود (مرگ مؤلف)، دقیقا جایی‎ست که نقد مفهومی می‎آغازد. برای این که سخن به تکرار نرود، بدین نیاز می‎افتیم که از پایان آغاز کنیم. ولی برای نقدِ نقد، باید به آغاز برگردیم. از جایی که احیانا رشد نامناسب گفتار را سبب شده است. آغازی که جای پای کسی در آن دیده نمی‎شود. نکات کوری که از نظر دور مانده است. یا، گفتاری که بر دستور زبان تازه‎ای استوار است (بازخوانی).

در نقد مفهومی، فرهنگ و اجتماع هم چون تاریخ زبان گفتار یا اندیشه‎ها وارد تعبیر عکس می‎شود. برای نمونه، نمایشگاه عکسی که در جایی برپا شده، محل، زمان و تماشاگران آن در نقد وارد می‎شوند. جاوه‎ای‎ها که بینی پهن دارند به بینی نوک تیز هم چون کاریکاتور می‎نگرند. یک عکس جنگی در کشوری که جنگ دیده است بازتابی متفاوت از کشور آرام خواهد داشت. فضای سیاسی کشور برای جنگ موجب بازتاب متفاوت نمایشگاه عکس می‎شود. مخالفان جنگ و موافقان آن طبل متفاوتی می‎زنند.

در مورد خودِ نقد مفهومی هم می‎توان سخن گفت. در این جا، نقدهای مفهومی مورد بررسی قرار می‎گیرند. کسانی که شاید چندان با عکاسی همراه نیستند وارد این گفتارها می‎شوند: شاید بتوان گفت گفتارهای فلسفی. ارزیابی نقد از عهده‎ی کسی برخواهد آمد که به نگرشی کلی و همه جانبه رسیده باشد و هم چنین بر نکات فنی فلسفی چیره باشد. این نکته بدین دلیل آمد که، گاهی نقدهایی که جایگاه متفاوتی دارند بی دلیل و مناسبت مورد ایراد گیری قرار می‎گیرند. کسی که نقد فنی می‎کند سخن اول و آخر را نگفته است. این گونه نقد، سبب رونق عکاسی می‎شود و نه رشد فرهنگی. عنصر فرهنگ با گفتار می‎بالد و حتا شعر را نیز از سطح گرفتار «سواد» (سیاه‎وسفید) می‎رهاند چرا که، از سوی دیگر شاخه‎های هنری خوانده می‎شود. گفتار هنری را باید یکی از اساسی‎ترین کارهای ارایه‎ی اثر هنری پذیرفت. اثر هنری بدون گفتار هم چون بندبازی‎ست بدون میله‎ی تعادل. ژرفای اثر با سخن گفتن روی آن بیش‎تر شده و در دل مردم خواهد نشست. نقد مفهومی در واقع، همین گفتارهای هنری‎ست.

نوشته شده توسط خلیل غلامی  | لینک ثابت |