
ستارخان اثر حمیدرضا بازگشا عکاس تبریزیالاصل ساکن تهران
این تندیس در خانهی مشروطهی تبریز واقع در راستا کوچهی بازار تبریز بنا نهاده شده است. نورسنجی ویژهی این تندیس سبب شده است هیکلی با روح و زنده آفریده شود. زندگی دوبارهی ستارخان در این اثر مدیون نورسنجی مناسب حمیدرضاست. این جان بخشی به ستارخان حماسهی جاویدان او را دوباره شعلهور میسازد. فهم و دریافت ما از فلسفه و حماسهی مشروطه سبب نگاه خوب و شایسته به تندیسها و آثار دوران مشروطه میشود و نیز موجب بازآفرینی این حماسه. اما، تماشاگر اگرچه چیزی از این حماسه نداند، اثر همه چیز در مورد آن را بنا مینهد. کادربندی حمیدرضا نشانگر این است که سردار ملی گنجایش دورهاش را نداشت. او پیش از تاریخ مصرفاش به مصرف رسید. کادر بسته و تاریک این تنگی فضا را به خوبی نشان میدهد.

این اثر علیرضا سلمانپور نیز جان آفرینی به بخشی از تاریخ و فرهنگ آذربایجانیست. شخصیتهای داستان این اثر بازگو کنندهی همه چیز از تبریز است: روزنامه، استفاده از انواع کلاه، لباس سنتی و کت، و هم نشینی تیپهای سنتی و مدرن در یک جا با یک پدیدهی نو در زمان خود- قونقا. البته این هم نشینی را مدیون تندیس «حسینی» هستیم که بخشی از آن به دلیل نور نامناسب حذف شده. این شخصیتها در پرتو نورسنجی به موقع سلمانپور سبب زنده شدن تیپهای آذربایجانی شده است. تندیس خود به خود دارای هیچ گونه نورپردازی نیست چرا که در زیر هوای آزاد در پرتو همه گونه نور قرار میگیرد. اما، عکاس میتواند با کادربندی در شرایط نور مناسب موجب دمیدن روح تازه در تندیس شود.

در عوض، کادربندی و ترکیببندی مسعود بهروان عکاس زنجانی از دیوار ارک تبریز نشان دهندهی مرگ تاریخ این دیوار است. بلندی این دیوار در حصار میلهها و ابزارهای مکانیکی خفه میشود. این اثر در واقع انتقادیست از تخریب آثار تاریخی آذربایجان و بنابر این، زوایهی او در برپایی بنیاد این انتقاد موفق بوده است. این معماری آذربایجانی در بین بناهای تازه رو به خموشیست. تنها و مهجور با رنگی رو به سردی. بناهای اطراف آن از هیچ رنگی برخوردار نیستند غیر از ارک علیشاه. میتوان به ریتمهای دست چپ اثر اشاره کرد به عنوان نماد مذهبی که در تقابل با ارک به رنگ خاکستریاند و هیچ سنخیتی با «ارک بلند شهر تبریز» ندارد.


