عکاسی در ایران به تناسب کشورهای همسایه از بهترین وضعیت برخوردار است اما این عکاسی مربوط میشود به عکاسی مستند اجتماعی تا طبیعت. یکی از دلایل این که عکاسی طبیعت مهجور مانده است این است که، این گونه آثار مفهوم ساز نیستند: یا صرفا زبیایی چشم انداز دارند یا از یک تکنیک عکاسی بسیار عالی بهرهمند شدهاند. باید پذیرفت که طبیعت به دلیل نداشتن ردپایی از انسان از موضوعات انسانی به دور میماند اما، در هر حال برداشتی انسانیست از طبیعت.
روایتهای ما از طبیعت با ادبیات ما همراه نیستاند:
بیایید، بیایید که گلزار دمیده است
واژهی «گلزار» دارای تصویری عکاسانه است که در این شعر تنها به یک واژه فرو رفته است. چندین چشم انداز از این واژه را میتوان برپا کرد. اما بخش دیگر آن؛
بیایید، بیایید که دلدار رسیده است
واژهی «دلدار» تصویریست غیر عکاسانه. در یک تصویر به دشواری میتوان این واژه را نشان داد. بخش نخست شعر به استقبال دلدار میرود. تصویری که برای دلدار فراهم میشود از طبیعت بهار گرفته میشود. ما در تعریف متعارف طبیعت بخش دوماش را نداریم؛ مفهوم سازی آن از گردن افکنده میشود. سخن گفتن از آثار عکاسی برای ما یک دشواری مضاعف است. اگر این دشواری نبود ما فضاهای جغرافیایی خود را با ادبیات و فرهنگاش رسم میکردیم.
در اشعار محلی نیز میتوان چنین تصاویری یافت:
الیمی پیچاق کسیبدی/ دسته پیچاق کسیبدی/ یاغ گتیرین یاغلیاق/ دستمال گتیر باغلیاق/ دستمال دوه بوینوندا/ دوه شیروان یولوندا/ شیروان یولو بوز باغلار/ دسته دسته گول باغلار
این قطعه شعر ترکی یک تصویر پانورامایی دارد که شامل تک تک واژههای آن است. اما ادامهی شعر؛
او گولون بیرین اوزئیدیم/ تئللرینه دوزئیدیم
این قطعه واژهی غریبی را در خود دارد که همان «تئللر» یا زلف است. ظاهر این واژه حتا قابل تصویر است ولی ژرفای آن دست نیافتنی یا به سختی ممکن است. تصویری معمولی از زلف نشانگر این مفهوم نخواهد بود. همهی اشارههای طبیعت نشانهای عواطف انسانی را در خود دارند. دست کم از این بابت که آفرینندهی این آثار از احساسات و عواطف سرشار انسانی سرچشمه میگیرد. پس، عکسهای طبیعت با توجه به دریافت و سواد ادبی ما دارای زمینههای مفهومی خواهد بود.
به رهی دیدم برگ خزان/ پژمرده ز بیداد زمان/ کز شاخه جدا بود
مفهوم این شعر بیش از هر چیز به واژهی «بیداد زمان» استوار است و من با قرار دادن این قطعه در زیر اثر میتوانم به تعبیر آن بپردازم. «بیداد زمان» مفهوم خودش را در اثر وارد میکند و پنجرهای دیگر به روی ما میگشاید. در این اثر «بیداد زمان» را چه گونه میتوان نشان داد؟ مفهوم این واژه در بیرون از اثر است: همان جایی که ما گاهی ذهن مینامیماش. اما واژههای «راه»، «برگ خزان» و «شاخه جدا» اشارههای بصری در عکس دارد. اگر که این شعر به مفهوم کمک میکند اما، چیزی بر اثر نمیافزاید، چرا که مهمترین بخش آن (بیداد زمان) به ذهن برگردانده شده است. در این شعر موسیقی نیز بر آن نهفته است. آهنگ شعر، متن آن و عکس سرجمع حسی بیش از معنای سادهی اثر به دست میدهد. حتا پس از مدتی با حذف شعر، عکس یادآور همین آهنگ خواهد بود.

زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم
گوش بده عربده را دست منه بر دهنم (مولوی)
انسان از بودناش ترَک برداشته و به اندازهی تُن فریادش هویتی خودجوش فراهم میآورد. هر ترک نشانی از هویت او دارد. یا این که، از بودناش قالب انداخته و خود مییابد. این زیر نوشت برای اثر چیزی افزوده به بار میآورد. به یمن واژهی «فریاد» و نشان آن در اثر تعبیر ما در سمتوسوی فریاد و «هویت» خواهد چرخید. مهمترین بخش ارتباطی شعر و عکس همین فریاد است که توسط شعر به هویت تعبیر میشود. اما حضور شعر رویایی در زیر این اثر مضمون آن را تغییر میدهد:
سکوت، دسته گلی بود
میان حنجرهی من (دریاییها)
شاید بیشمار جمله یا شعر زیر این اثر بتوان جا گذاشت و بر تعبیرش تأثیر گذاشت. واژهی «سکوت» در برابر نشان «فریادِ» عکس غرابت آن را شدت میبخشد. اما در شعر نیز سکوت همراه با «حنجره» است: یعنی گونهای صدا یا فریاد. حس و دریافت سکوت خیلی متفاوتتر از فریاد است. فضای معنایی سکوت بازتر و پر رونقتر از فریاد است و از این رو، بار معنایی عکس را محدود به دریافتهای مستقیم نمیکند. ما امروزه برای «فریاد» واژههای تصویری میآفرینیم که تنها بر مفاهیم پیشین استوار نماند. استفاده از «فریاد» ما را به ادبیاتی با مفاهیم پیشین خواهد کشاند. ترکیب شعر رویایی با عکس فضایی بازتر از تعابیر و مفاهیم انسانی پدید میآورد.
«علیاصغر محتاج» برای آثار هنریاری (کتاب سرودن با نور) آورده است: «عکسهای حسین هنریاری ساده است/ .../ آیا تا به حال فکر کردهاید که چرا خیام برای بیان احوال شخصیاش قالب رباعی را انتخاب کرده است؟» و «هنریاری» در این کتاب آثار خود را در قالب پانورامایی چاپ کرده است. آثار او شامل عکسهای طبیعت است. مشکل من در این است که چه گونه شرح دهندهی این آثار به یاد رباعیات خیام افتاده است. چه گونه میتوان قالب رباعی را با قالب عکس قیاس کرد؟ این گونه استنباطهای شخصی چیز بر عکس نمیافزاید بل که فهم آن را دور میافکند. اما سادگی آثار «هنریاری» مورد بحث فراوان است. شرح و توضیح «محتاج» بر کتاب ایشان بیش از هر چیز تبلیغ است. این که قالب پانورامایی مثل قالب رباعیست و این که سادگی آثار طبیعت «هنریاری» مثل «یک اتفاق سادهی شهید ثالث» است و به همان سادگی که سهراب سپهری هم میسراید، فقط بر ابهام عکسها میافزاید. این گونه توضیحات راه گشا نیست.
این اثر «هنریاری» از چنان سادگی که نویسنده ادعا کرده برخوردار نیست. رگههای سیاه تنهی درخت از هیچ سادگی برخوردار نیست، اگر که تنها یک درخت باشد. او نوشته است: آسمان، کوه، درخت/ کافیست دیگر!؟/ این یعنی یک اثر هنری عالی/ این یعنی روی دست خیام بلند شدن!» صرف آوردن واژهی «عالیست» نمیتوان به ادعایی چنین دست یافت. هر ادعایی استنادی لازم دارد و استناد ما در عکس نشانه است.
زمستان است
سلامت را نمیخواهم پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و بیدار یاران را
...
وگر دست محبت سوی کسی یازید
به اکراه آورَد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
...
منام دشنام پست آفرینش
نغمهی ناجور
شعر اخوان سرمای زمستان را برای توصیف سردی روان و شعور مردم آورده است. در عکس پیکرههای بیسر دارای هویتی ناآشکارند. آدمیانی با ظاهری انسان ولی درونی خالی. تصویری که شعر اخوان به دست میدهد فراتر از عکس انتزاعی میایستد. گفتاری که در شعر شنیده میشود دارای تصاویر بیشتری از سطح دو بعدی عکس است: منم دشنام پست آفرینش. این بند از شعر به تنهایی تصویری ژرف و انسانی در خود دارد. هر چهار واژهی این بند (من+دشنام+پست+آفرینش) دارای معانی انتزاعی یا ناملموس است. از این رو، ارتباط عکس با شعر تنها به بندهایی از هویت ناآشکار آدمی برمیگردد.
باغبان را
میگذارم تا خوابی طولانیتر کند.-
شکوفههای گیلاس فرو میریزند. (کی کاکو)
بیان هایکو الهام گرفته از طبیعت است. فضاهای ساده و بصری از طبیعت که بسیار نزدیک به عکاسیست. حتا در این ترکیببندیِ شعری میتوان جایگاه عکاس یا ناظر را تشخیص داد. اگر این کادربندی را عکاسی کنیم چیزی تکراری خواهد بود: خواب باغبان و ریختن شکوفههای گیلاس خود به خود چنگی به دل نمیزند. مگر این که «خواب» را بتوانیم تفسیر عکاسی کنیم. یعنی این که ارتباط خواب و شکوفهها را به خوبی شعر روایت کنیم. در شعر خواب و خستهگی باغبان بر فرو ریختن شکوفهها اهمیت یافته است: «گلبرگهای گیلاس زیر درختان را پوشانده است، و کی کاکو شاد است که باغبان یا کسی دیگر آنها را جارو نکرده است». چه گونه میتوان این روایت را تصویر کرد؟ تا آن جا که بر ژرفای ارتباط شکوفهها و خواب باغبان فرو میرویم عناصری از تصاویر بصری را در اثرمان به جا میگذارد. البته این تصویر از آنِ من است و کسی دیگر نکتهای دیگر را برجسته میکند تا روی روایت خودش اثر بگذارد.

