تبليغاتX
خانه عکاسان تبریز
طبیعت و شعر جمعه 1387/10/27 10:15 PM

خلیل غلامی

عکاسی در ایران به تناسب کشورهای همسایه از بهترین وضعیت برخوردار است اما این عکاسی مربوط میشود به عکاسی مستند اجتماعی تا طبیعت. یکی از دلایل این که عکاسی طبیعت مهجور مانده است این است که، این گونه آثار مفهوم ساز نیستند: یا صرفا زبیایی چشم انداز دارند یا از یک تکنیک عکاسی بسیار عالی بهره‎مند شده‎اند. باید پذیرفت که طبیعت به دلیل نداشتن ردپایی از انسان از موضوعات انسانی به دور می‎ماند اما، در هر حال برداشتی انسانی‎ست از طبیعت.

روایت‎های ما از طبیعت با ادبیات ما همراه نیست‎اند:

بیایید، بیایید که گلزار دمیده است

واژهی «گلزار» دارای تصویری عکاسانه است که در این شعر تنها به یک واژه فرو رفته است. چندین چشم انداز از این واژه را میتوان برپا کرد. اما بخش دیگر آن؛

بیایید، بیایید که دلدار رسیده است

واژه‎ی «دلدار» تصویریست غیر عکاسانه. در یک تصویر به دشواری می‎توان این واژه را نشان داد. بخش نخست شعر به استقبال دلدار میرود. تصویری که برای دلدار فراهم میشود از طبیعت بهار گرفته میشود. ما در تعریف متعارف طبیعت بخش دوماش را نداریم؛ مفهوم سازی آن از گردن افکنده میشود. سخن گفتن از آثار عکاسی برای ما یک دشواری مضاعف است. اگر این دشواری نبود ما فضاهای جغرافیایی خود را با ادبیات و فرهنگاش رسم میکردیم.

در اشعار محلی نیز می‎توان چنین تصاویری یافت:

الیمی پیچاق کسیبدی/ دسته پیچاق کسیبدی/ یاغ گتیرین یاغلیاق/ دستمال گتیر باغلیاق/ دستمال دوه بوینوندا/ دوه شیروان یولوندا/ شیروان یولو بوز باغلار/ دسته دسته گول باغلار

این قطعه شعر ترکی یک تصویر پانورامایی دارد که شامل تک تک واژه‎های آن است. اما ادامه‎ی شعر؛

او گولون بیرین اوزئیدیم/ تئللرینه دوزئیدیم

این قطعه واژهی غریبی را در خود دارد که همان «تئللر» یا زلف است. ظاهر این واژه حتا قابل تصویر است ولی ژرفای آن دست نیافتنی یا به سختی ممکن است. تصویری معمولی از زلف نشانگر این مفهوم نخواهد بود. همه‎ی اشاره‎های طبیعت نشان‎های عواطف انسانی را در خود دارند. دست کم از این بابت که آفرینندهی این آثار از احساسات و عواطف سرشار انسانی سرچشمه می‎گیرد. پس، عکس‎های طبیعت با توجه به دریافت و سواد ادبی ما دارای زمینه‎های مفهومی خواهد بود.

علی شکری 

به رهی دیدم برگ خزان/ پژمرده ز بیداد زمان/ کز شاخه جدا بود

مفهوم این شعر بیش از هر چیز به واژهی «بیداد زمان» استوار است و من با قرار دادن این قطعه در زیر اثر می‎توانم به تعبیر آن بپردازم. «بیداد زمان» مفهوم خودش را در اثر وارد می‎کند و پنجره‎ای دیگر به روی ما میگشاید. در این اثر «بیداد زمان» را چه گونه می‎توان نشان داد؟ مفهوم این واژه در بیرون از اثر است: همان جایی که ما گاهی ذهن می‎نامیم‎اش. اما واژه‎های «راه»، «برگ خزان» و «شاخه جدا» اشاره‎های بصری در عکس دارد. اگر که این شعر به مفهوم کمک می‎کند اما، چیزی بر اثر نمیافزاید، چرا که مهم‎ترین بخش آن (بیداد زمان) به ذهن برگردانده شده است. در این شعر موسیقی نیز بر آن نهفته است. آهنگ شعر، متن آن و عکس سرجمع حسی بیش از معنای سادهی اثر به دست میدهد. حتا پس از مدتی با حذف شعر، عکس یادآور همین آهنگ خواهد بود.

 

زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم

گوش بده عربده را دست منه بر دهنم                      (مولوی)

انسان از بودن‎اش ترَک برداشته و به اندازهی تُن فریادش هویتی خودجوش فراهم می‎آورد. هر ترک نشانی از هویت او دارد. یا این که، از بودن‎اش قالب انداخته و خود می‎یابد. این زیر نوشت برای اثر چیزی افزوده به بار میآورد. به یمن واژه‎ی «فریاد» و نشان آن در اثر تعبیر ما در سمت‎وسوی فریاد و «هویت» خواهد چرخید. مهمترین بخش ارتباطی شعر و عکس همین فریاد است که توسط شعر به هویت تعبیر میشود. اما حضور شعر رویایی در زیر این اثر مضمون آن را تغییر می‎دهد:

سکوت، دسته گلی بود

میان حنجرهی من                        (دریایی‎ها)

شاید بی‎شمار جمله یا شعر زیر این اثر بتوان جا گذاشت و بر تعبیرش تأثیر گذاشت. واژهی «سکوت» در برابر نشان «فریادِ» عکس غرابت آن را شدت می‎بخشد. اما در شعر نیز سکوت همراه با «حنجره» است: یعنی گونهای صدا یا فریاد. حس و دریافت سکوت خیلی متفاوت‎تر از فریاد است. فضای معنایی سکوت بازتر و پر رونق‎تر از فریاد است و از این رو، بار معنایی عکس را محدود به دریافتهای مستقیم نمیکند. ما امروزه برای «فریاد» واژه‎های تصویری میآفرینیم که تنها بر مفاهیم پیشین استوار نماند. استفاده از «فریاد» ما را به ادبیاتی با مفاهیم پیشین خواهد کشاند. ترکیب شعر رویایی با عکس فضایی بازتر از تعابیر و مفاهیم انسانی پدید میآورد.

«علی‎اصغر محتاج» برای آثار هنریاری (کتاب سرودن با نور) آورده است:  «عکس‎های حسین هنریاری ساده است/ .../ آیا تا به حال فکر کرده‎اید که چرا خیام برای بیان احوال شخصی‎اش قالب رباعی را انتخاب کرده است؟» و «هنریاری» در این کتاب آثار خود را در قالب پانورامایی چاپ کرده است. آثار او شامل عکسهای طبیعت است. مشکل من در این است که چه گونه شرح دهنده‎ی این آثار به یاد رباعیات خیام افتاده است. چه گونه می‎توان قالب رباعی را با قالب عکس قیاس کرد؟ این گونه استنباط‎های شخصی چیز بر عکس نمیافزاید بل که فهم آن را دور می‎افکند. اما سادگی آثار «هنریاری» مورد بحث فراوان است. شرح و توضیح «محتاج» بر کتاب ایشان بیش از هر چیز تبلیغ است. این که قالب پانورامایی مثل قالب رباعیست و این که سادگی آثار طبیعت «هنریاری» مثل «یک اتفاق ساده‎ی شهید ثالث» است و به همان سادگی که سهراب سپهری هم میسراید، فقط بر ابهام عکس‎ها میافزاید. این گونه توضیحات راه گشا نیست.

هنریاری 

این اثر  «هنریاری» از چنان سادگی که نویسنده ادعا کرده برخوردار نیست. رگههای سیاه تنهی درخت از هیچ سادگی برخوردار نیست، اگر که تنها یک درخت باشد. او نوشته است: آسمان، کوه، درخت/ کافی‎ست دیگر!؟/ این یعنی یک اثر هنری عالی/ این یعنی روی دست خیام بلند شدن!» صرف آوردن واژه‎ی «عالی‎ست» نمی‎توان به ادعایی چنین دست یافت. هر ادعایی استنادی لازم دارد و استناد ما در عکس نشانه است.

زمستان است

سلامت را نمیخواهم پاسخ گفت

سرها در گریبان است

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و بیدار یاران را

...

وگر دست محبت سوی کسی یازید

به اکراه آورَد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است

...

من‎ام دشنام پست آفرینش

نغمه‎ی ناجور

 

شعر اخوان سرمای زمستان را برای توصیف سردی روان و شعور مردم آورده است. در عکس پیکرههای بی‎سر دارای هویتی ناآشکارند. آدمیانی با ظاهری انسان ولی درونی خالی. تصویری که شعر اخوان به دست میدهد فراتر از عکس انتزاعی میایستد. گفتاری که در شعر شنیده میشود دارای تصاویر بیش‎تری از سطح دو بعدی عکس است: منم دشنام پست آفرینش. این بند از شعر به تنهایی تصویری ژرف و انسانی در خود دارد. هر چهار واژهی این بند (من+دشنام+پست+آفرینش) دارای معانی انتزاعی یا ناملموس است. از این رو، ارتباط عکس با شعر تنها به بندهایی از هویت ناآشکار آدمی برمی‎گردد.

باغبان را

می‎گذارم تا خوابی طولانی‎تر کند.-

شکوفه‎های گیلاس فرو می‎ریزند.    (کی کاکو)

بیان هایکو الهام گرفته از طبیعت است. فضاهای ساده و بصری از طبیعت که بسیار نزدیک به عکاسی‎ست. حتا در این ترکیب‎بندیِ شعری می‎توان جای‎گاه عکاس یا ناظر را تشخیص داد. اگر این کادربندی را عکاسی کنیم چیزی تکراری خواهد بود: خواب باغبان و ریختن شکوفه‎های گیلاس خود به خود چنگی به دل نمیزند. مگر این که «خواب» را بتوانیم تفسیر عکاسی کنیم. یعنی این که ارتباط خواب و شکوفهها را به خوبی شعر روایت کنیم. در شعر خواب و خستهگی باغبان بر فرو ریختن شکوفهها اهمیت یافته است: «گلبرگ‎های گیلاس زیر درختان را پوشانده است، و کی کاکو شاد است که باغبان یا کسی دیگر آن‎ها را جارو نکرده است». چه گونه می‎توان این روایت را تصویر کرد؟ تا آن جا که بر ژرفای ارتباط شکوفه‎ها و خواب باغبان فرو می‎رویم عناصری از تصاویر بصری را در اثرمان به جا می‎گذارد. البته این تصویر از آنِ من است و کسی دیگر نکته‎ای دیگر را برجسته می‎کند تا روی روایت خودش اثر بگذارد.

نوشته شده توسط خلیل غلامی  | لینک ثابت |