تبليغاتX
خانه عکاسان تبریز
تخیل و واقعیت در عکاسی سه شنبه 1387/11/01 11:42 PM

خلیل غلامی

تخيل چه ارتباطي با جهان واقعي (يا بيروني) دارد؟ ما واقعيت را همان جهان بيروني مي‎پنداريم و آن چه مربوط مستقيم يا غيرمستقيم با آن دارد جهان ذهني مي‎گوييم. در عكاسي چه گونه با جهان واقعي پيوند مي‎يابيم؟ آيا نگاتيو پيوند مستقيم با واقعيت دارد يا صفحه‎ي حساس سي سي دي؟ ما بخش زيادي از جهان بيروني را با نوري كه پخش مي‎شود دريافت مي‎كنيم. از بین حواس پنج گانه چشم فراگیرتر است و دوربین کار چشم را روی کاغذ ثبت می‎کند. يعني اين كه چشم ما بخش زيادي از واقعيت پیرامون‎مان را جاروب مي‎كند. يك پرسش: چرا براي دريافت جهان بيروني يا واقعيت حتما بايد از درون «عدسي» تماشا كنيم؟ دوربينِ ساخته‎ي ما نيز بدون عدسي توانايي عكس‎برداري ندارد. اسكنرهاي گرافيكي اشياي نزديك را تصويربرداري مي‎كند و از اشیای دور بی‎بهره است. پس به نظر مي‎رسد كاربرد عدسي براي تنظيم نقاط گوناگون است. اين بدين معني‎ست كه، ژرفاي اشيا را عدسي توليد مي‎كند: فاصله مفهومی‎ست که از عدسی برمی‎خیزد. یا به دقت زیاد می‎توان گفت، بی‎عدسی چشم‎مان چیزی برای ما «دیده» نمی‎شود. این در حالی‎ست که، دريافت بساوايي ما نيز جهان واقعي را تخت نشان‎مان خواهد داد (به همان گونه‎ی اسکنر). پس، پرسش از خَم (منحنی یا ژرفا) بي‎معني خواهد بود. «ژرفا» در عکاسی به کاربرد عدسی در برابر نور برمی‎گردد. براي مار كه جهان مورد شناسایی‎اش با گرما ارتباط دارد چه دريافتي از اشياي سرد دارد؟ براي او نیست. ما دوربين‎هايي هم ساختيم كه از دريافت حيوانات بهره‎مند می‎شوید. خورشيد را هم با سنجش‎هاي گرمايي و هم با نور مرئي و هم با امواج نزديك صدا «مشاهده» مي‎كنيم.

آیا اين مقدمه چيني به اين معني‎ست كه ابزارهاي فني توانايي ما را از دريافت جهان واقعي بيش‎تر مي‎كند؟ ما واقعيت زيادي دریافت مي‎کنيم؟ یا این که دقت دریافت ما بیش‎تر می‎شود؟ در اين جا غالبا به دو واژه‎ي كليدي اشاره مي‎شود: داده‎ها و دانسته‎ها. يك رايانه با انبوهي از اطلاعات بيش از انسان مي‎داند؟ براي شيفتگان جهان روباتي پاسخ آري‎ست. ولي جهان روباتي تفاوتي اساسي با زندگي با گوشت و پوست دارد. موجودي كه بيش از ديدني‎ها و دريافت‎هايش مي‎آفريند انسان است. هنر لطیف‎ترين بخش اين دريافت‎ها را انتقال می‎دهد (بیان می‎کند). پس پافشاري بيش از حد بر واژه‎هاي گمراه كننده‎ي «واقعيت» و «جهان بيروني» ما را فقط گرفتار مي‎كند.

الف) آن جا چیزی هست که باید شکارش کنم.

ب) آن جا چیزی هست که مرا فرا می‎خواند.

پ) آن جا چیزی هست که بر دورن‎ام می‎تابد.

ت) آن جا چیزی هست که از درون‎ام برمی‎تابد.

ث) ...

و بیان‎های هنری گوناگونی که از هماهنگی انسان و هستی سخن می‎رانند. کدام را برگزینیم؟ دستوری برای گزینش وجود ندارد. یک سر سوزن ذوق کافی‎ست تلاش کند و به تجربیات بیانی گوناگون برسد. عكاس از پشت عدسي‎اش چارچوبي که مي‎بندد بياني را كه منحصر به وجود شخصي خودش است تنظيم مي‎كند. شخصيتي كه همه‎ي خوبي‎ها وبدي‎ها و عشق‎ها و نفرت‎هايش را همواره با خود مي‎كشد. شخصيتي كه وجود فيزيولوژيكي‎اش را با تمام نقص‎ها و توانايي‎هايش در طول زندگي با خود دارد: عدسی، سی سی دی، یو وی، دستان ماهر و چشمان تیزبین جزو جهان اویند که در هماهنگی با هستی رقصی چنین میان میدان می‎آورد (و نمی‎گویم که به دریافت جهان نایل می‎شود). واقعيت يا جهان بيروني همان است كه از چشمان احتمالا كوررنگ و دستان لرزان يك عكاس دريافت شده است و بحث‎هاي فلسفي كه چه اندازه درست گفته يا به واقعيت/ حقيقت نزديك شده، چيزي بر اجزای واقعی نخواهد افزود. پرسش‎ها تنظیم کننده‎ی واقعیت‎اند و نه کسب خود واقعیت. در هنر به ويژه در عكاسي «درست گفتن» و «واقعي بودن» را بايد كنار گذاشت.

نوشته شده توسط خلیل غلامی  | لینک ثابت |