خلیل غلامی
نخستین نمایشگاه عکس (در تبریز) که من به یاد دارم با گروه «یول» آغازید و این سرچشمهی رونق نمایشگاههای عکس در تبریز شد. یول در نگارخانهی حوزهی هنری تبریز برگزار شد و با تلاش حسن نجفی عکاسان علاقهمندی گرد آمد که برخی اردوهای عکاسی نیز از نتایج این گردهمایی بود. از نخستین نمایشگاهی که سبب تحول نمایشگاهی شد روندی رو به رشدی داشت. این سبب شد که سبک پیشین رواج یافته در تبریز سازمان یافتهتر شود و همهی آثار گردآمده از همین سبک پیروی کردند. بررسی نمایشگاهها نشان میدهد که سطح عکسها تقریبا نزدیک به هماند. استثناهایی که دیده میشود گرچه موافقان چندانی نداشت ولی در هیجانهای بیهنری فرو خفته است. اگر این نکته درست باشد در این صورت، یک اشتباه در گسترهی هنر در حال چهره گشودن است. گروههایی که دست به برپایی نمایشگاه میزنند در صدر آن اغلب یکی از عکاسان حرفهای قرار دارد و این عکاسان از همان سنت یک پارچه و فلسفی تاروپود میتنند. اگرچه در کیفیت ارایه متفاوتاند، ولی سبک و سیاق آثار همانندی زیادی با هم دارند. بدین ترتیب، اختلاف بین آثار به ضعیف و قوی میرسد نه به سبک و بیان. دلایل مخالفت چندان در فرو خفتن سبک و بیان مؤثر نیست بل که تعداد مخالفین گسترهی بیان را برای دیگران تنگ میکند.
به نظر میرسد، هم چنان روشهای سنتی در ذهن و دماغ عکاسان پیش کسوت رونق دارد. هر سبک و بیان نویی قطعا با تضاد آرا و اختلافات ژرف همراه خواهد بود و این نیز از نبود بیانی مناسب برای ارایهی روش خود است. یعنی توانایی بیان تجربهی نو را در خود ندارد. بیانی نو در آثار عکاسی انرژی افزون میطلبد و صرف انرژی در چنین جامعهی یک پارچه به زودی بخار میشود. بنابر این، یول هم زمان آغازگر و پایانگر نمایشگاه عکس بود. تلاش این گروه ستودنیست. این تلاش خود وام گرفته از برخی سنتهای فکری تبریز بود. این تلاش نتوانست منجر به بیانی نو از عکاسی شود، بل که بیش از هر چیز نوید بخش رونق دوباره و سازمان یافتهی نمایشگاهها بود. اشتیاق به مفاهیم پیشین به درجا زدن کنونی خواهد انجامید. حتا این روند در کل جریان عکاسی ایران نیز دیده میشود، مگر کسانی که ارتباطی با کشورهای پیش رفته دارند و این ارتباط هم سبب گسیخته شدن روند عکاسی از فرهنگ پیشین شده است.
امروزه عکسهایی به دیوار میرود که چندان تجربهای متفاوت از چند سال پیش را در خود ندارد. قطعها و کادربندیها به روالی ثابت پیش میرود و ترکیببندیها نیز از مفهومی یکنواخت تغذیه میکند. گرچه موضوعات متنوعی در نمایشگاهها دیده میشود، ولی سرچشمهی همهی آنها از بیانی یکسان برمیخیزد.
جامعه و مدیریت فرهنگی ما نیز تقریبا سرکوب کنندهی همه گونه نوآوریست. عناصری که تاکنون تجربه شده است به شکل سنتی هنوز حکم شرعی در خود دارد (یول نیز مفاهیم سنتی ما را مشروع کرد). یک عکاس برای این که نشان دهد جایگاه هنری دارد ابتدا همین کادرهای سنتی را به نمایش میآورد و سپس جذب یکی از منابع دولتی شده و مهر تثبیت بر پیشانی خود میگیرد. آن که به ظاهر مستقل است (فرد) عاری از ایدهی نوگراست. چنین جامعهای انرژی فردیت را در خود فرو میبلعد. هنر فردی غیر قابل تصور است (این در حالیست که هنر اساسا فردیست). یک معجزه میتواند تواناییهای هنری جامعهی ما را از این حد فزونی بخشد و فرد هویتی معنادار به خود بگیرد. هنوز موسیقی ما در کنج بایگانیهای کج اندیشانه فرو خفته و آیندهای ناآشکار را ورق میخورد.
با این حساب، فضای ناامیدی سرتاسر هنر ما را فرا گرفته است. ولی هنر بر امید و سرشاری استوار است. تحلیل و بررسی آثار به نمایش گذاشته شده در تبریز اندکی از مسیر راه هنری ما را نمایان خواهد ساخت. باید از آشفتگیها دست شست و پریشانیهای اخلاقی را به حساب هنر نینگاریم. برای هنر باید از خود مایه گذاشت نه از هنر. انتقاد و بدتر از آن حتا مخالفت حذف هنر نیست.
به یقین نشستن و طرح نوشتن و ایده گردآوردن کار هنری نیست. هنر کار است. همان که در زمان رونق هنر در تبریز روی داد. ایده فقط در حین کار چهره میگشاید. کسانی که ماندگاری هنر را در تبریز پیش کشیدهاند کار کردهاند و نه ایده تراشی. گرچه جشنوارهها روند هویت فردی هنر را فرو میخورد و نمایشگاهها از تکرار خسته نمیشوند، ولی راه برون رفت از این تکرار بررسی و گفتوگو روی آثار هنریست. ایدهها در صحنهی تلاش به رو آورده میشوند نه در خلسه و آرامش. یول رفتن دارد نه نشستن.

