تبليغاتX
خانه عکاسان تبریز
یول و سرانجام اش جمعه 1387/11/04 7:30 PM

خلیل غلامی

نخستین نمایش‎گاه عکس (در تبریز) که من به یاد دارم با گروه «یول» آغازید و این سرچشمه‎ی رونق نمایش‎گاه‎های عکس در تبریز شد. یول در نگارخانه‎ی حوزه‎ی هنری تبریز برگزار شد و با تلاش حسن نجفی عکاسان علاقه‎مندی گرد آمد که برخی اردوهای عکاسی نیز از نتایج این گردهمایی بود. از نخستین نمایش‎گاهی که سبب تحول نمایش‎گاهی شد روندی رو به رشدی داشت. این سبب شد که سبک پیشین رواج یافته در تبریز سازمان یافته‎تر شود و همه‎ی آثار گردآمده از همین سبک پیروی کردند. بررسی نمایش‎گاه‎ها نشان می‎دهد که سطح عکس‎ها تقریبا نزدیک به هم‎اند. استثناهایی که دیده می‎شود گرچه موافقان چندانی نداشت ولی در هیجان‎های بی‎هنری فرو خفته است. اگر این نکته درست باشد در این صورت، یک اشتباه در گستره‎ی هنر در حال چهره گشودن است. گروه‎هایی که دست به برپایی نمایشگاه می‎زنند در صدر آن اغلب یکی از عکاسان حرفه‎ای قرار دارد و این عکاسان از همان سنت یک پارچه و فلسفی تاروپود می‎تنند. اگرچه در کیفیت ارایه متفاوت‎اند، ولی سبک و سیاق آثار همانندی زیادی با هم دارند. بدین ترتیب، اختلاف بین آثار به ضعیف و قوی می‎رسد نه به سبک و بیان. دلایل مخالفت چندان در فرو خفتن سبک و بیان مؤثر نیست بل که تعداد مخالفین گستره‎ی بیان را برای دیگران تنگ می‎کند.

 به نظر می‎رسد، هم چنان روش‎های سنتی در ذهن و دماغ عکاسان پیش کسوت رونق دارد. هر سبک و بیان نویی قطعا با تضاد آرا و اختلافات ژرف همراه خواهد بود و این نیز از نبود بیانی مناسب برای ارایه‎ی روش خود است. یعنی توانایی بیان تجربه‎ی نو را در خود ندارد. بیانی نو در آثار عکاسی انرژی افزون می‎طلبد و صرف انرژی در چنین جامعه‎ی یک پارچه به زودی بخار می‎شود. بنابر این، یول هم زمان آغازگر و پایان‎گر نمایش‎گاه عکس بود. تلاش این گروه ستودنی‎ست. این تلاش خود وام گرفته از برخی سنت‎های فکری تبریز بود. این تلاش نتوانست منجر به بیانی نو از عکاسی شود، بل که بیش از هر چیز نوید بخش رونق دوباره و سازمان یافته‎ی نمایش‎گاه‎ها بود. اشتیاق به مفاهیم پیشین به درجا زدن کنونی خواهد انجامید. حتا این روند در کل جریان عکاسی ایران نیز دیده می‎شود، مگر کسانی که ارتباطی با کشورهای پیش رفته دارند و این ارتباط هم سبب گسیخته شدن روند عکاسی از فرهنگ پیشین شده است.

امروزه عکس‎هایی به دیوار می‎رود که چندان تجربه‎ای متفاوت از چند سال پیش را در خود ندارد. قطع‎ها و کادربندی‎ها به روالی ثابت پیش می‎رود و ترکیب‎بندی‎ها نیز از مفهومی یکنواخت تغذیه می‎کند. گرچه موضوعات متنوعی در نمایش‎گاه‎ها دیده می‎شود، ولی سرچشمه‎ی همه‎ی آن‎ها از بیانی یک‎سان برمی‎خیزد.

جامعه و مدیریت فرهنگی ما نیز تقریبا سرکوب کننده‎ی همه گونه نوآوری‎ست. عناصری که تاکنون تجربه شده است به شکل سنتی هنوز حکم شرعی در خود دارد (یول نیز مفاهیم سنتی ما را مشروع کرد). یک عکاس برای این که نشان دهد جای‎گاه هنری دارد ابتدا همین کادرهای سنتی را به نمایش می‎آورد و سپس جذب یکی از منابع دولتی شده و مهر تثبیت بر پیشانی خود می‎گیرد. آن که به ظاهر مستقل است (فرد) عاری از ایده‎ی نوگراست. چنین جامعه‎ای انرژی فردیت را در خود فرو می‎بلعد. هنر فردی غیر قابل تصور است (این در حالی‎ست که هنر اساسا فردی‎ست). یک معجزه می‎تواند توانایی‎های هنری جامعه‎ی ما را از این حد فزونی بخشد و فرد هویتی معنادار به خود بگیرد. هنوز موسیقی ما در کنج بایگانی‎های کج اندیشانه فرو خفته و آینده‎ای ناآشکار را ورق می‎خورد.

با این حساب، فضای ناامیدی سرتاسر هنر ما را فرا گرفته است. ولی هنر بر امید و سرشاری استوار است. تحلیل و بررسی آثار به نمایش گذاشته شده در تبریز اندکی از مسیر راه هنری ما را نمایان خواهد ساخت. باید از آشفتگی‎ها دست شست و پریشانی‎های اخلاقی را به حساب هنر نینگاریم. برای هنر باید از خود مایه گذاشت نه از هنر. انتقاد و بدتر از آن حتا مخالفت حذف هنر نیست.

به یقین نشستن و طرح نوشتن و ایده گردآوردن کار هنری نیست. هنر کار است. همان که در زمان رونق هنر در تبریز روی داد. ایده فقط در حین کار چهره می‎گشاید. کسانی که ماندگاری هنر را در تبریز پیش کشیده‎اند کار کرده‎اند و نه ایده تراشی. گرچه جشنواره‎ها روند هویت فردی هنر را فرو می‎خورد و نمایش‎گاه‎ها از تکرار خسته نمی‎شوند، ولی راه برون رفت از این تکرار بررسی و گفت‎وگو روی آثار هنری‎ست. ایده‎ها در صحنه‎ی تلاش به رو آورده می‎شوند نه در خلسه و آرامش. یول رفتن دارد نه نشستن.

نوشته شده توسط خلیل غلامی  | لینک ثابت |