نوشته مارك گلر
ترجمه محسن بايرام نژاد
هنگامي كه درباره عكسها صحبت ميكنيم، لازم است كه اصول ابتدايي را درك كنيم. هر فردي مجاز به ارائه نظريه و عقيدهاي خاص است. شنيدن نظريات مختلف به ما كمك ميكند تا متوجه ديد متفاوت افراد به دنيا شويم.
فهميدن اين كه مردم چقدر متفاوت به دنيا مينگرند، به ما كمك خواهد كرد تا تصاويري را خلق كنيم كه به شكل واضح و آشكار با ديگران ارتباط برقرار كند.
روياها به واقعيت ميپيوندند – متيو اُرچارد
آينهها و پنجرهها
تحليل ذهني
زماني كه درباره يك عكس صحبت ميكنيم، ميتوانيم نظري را ارائه دهيم كه يا "ذهني" و يا "عيني" خواهد بود. نظريات ذهني، عقايد و انديشههاي يك فرد است، چيزي كه او احساس ميكند كه حقيقت دارد. ممكن است اشخاص ديگر با اين نظريات مخالفت كنند، چراكه شايد آنها در مورد آن موضوع اينگونه احساس نميكنند.
به عنوان مثال، ممكن است كسي بگويد كه "آسمان در اين عكس ترسناك شده است"، درحالي كه شخص ديگري با نگاه كردن به آسمان در آن تصوير حسي مملو از آرامش و راحتي به دست بياورد.
ديدن يك تصوير ممكن است واكنشهاي احساسي متفاوتي را در افراد مختلف به وجود آورد، بخاطر اينكه هر كدام از ما افرادي منحصر به فرد و داراي تجربيات و تاريخچههاي شخصي هستيم.
زماني كه تصويري را به وجود ميآوريم، ممكن است همچون يك آينه عمل كنيم، اينكه "خودمان" را در تصاوير منعكس كنيم، شخصيت منحصر به فرد و تجربيات شخصيمان را در تصاوير بگنجانيم.
وقتي در مورد تصويري بحث ميكنيد، درباره واكنشهاي احساسي تان صحبت كنيد، اينكه محتواي اثر چه معنايي برايتان دارد و با ديدن آن متوجه چه چيزي ميشويد. به روابط شخصي كه ممكن است با موضوع و مفهوم اثر داريد اشاره كنيد تا ديگران نيز متوجه شوند كه چرا چنين احساسي درباره اين تصوير داريد. شما ميتوانيد تصاوير را با فاكتورهاي زيباييشناسي نيز قضاوت كنيد. درك زيباييشناسانه، تقريبا مانند "سليقه" در موسيقي است. هيچ "غلط" و يا "صحيح"ي وجود ندارد، چون اين موضوع كاملا شخصيست. مهمترين نكته اين است كه نخست با خودتان صادق باشيد و سپس به نظرات و عقايد ديگران احترام بگذاريد.
تحليل عيني
در صورتيكه تصاوير مطابق با احساسات و عقايد ما نباشند، ميتوانيم بدون هرگونه بحث و چونوچرا دربارهشان نظر دهيم. اين نوع اظهار عقيده درباره عكسها را تجزيه و تحليل عيني مينامند كه بر پايه واقعيت محض تصاوير است. به عنوان مثال، "پسر بچه در عكس بر روي علفزار نشسته است".
هنگامي كه ما با هدف مستند كردن جهان پيرامونمان عكاسي ميكنيم، اين كار مانند نگاه كردن از پنجرهاي به سوي جهان است، براي آگاه كردن مردم از واقعيتهاي مسلم. گفتگو درباره اين نوع تصاوير عكاسي ميتواند با توصيفي واضح از مضمون عكس آغاز شود.
بسياري از افرادي كه به تصاوير نگاه ميكنند، داراي اين مشكل هستند كه فرق بين "آشكار بودن" با "تلويحي بودن" مضمون عكس را متوجه نميشوند. بايد از خود سوال كنيم كه "واقعا چه چيزي را ميبينم؟" و "فكر ميكنم كه چه چيزي را ميبينم؟". مفاهيم و انديشهها در تصاوير ميتواند به وسيله شواهد واقعي (ارتباط صريح) و يا صرفا تلويحي (ارتباط ضمني) ديده شوند.
ديدن باور كردن است!
گفتههاي معروفي چون "ديدن باور كردن است" و "دوربين هيچ وقت دروغ نميگويد"، اشاره بر صداقت تصاوير عكاسي در ارائه شواهد هدفمند دارد. اين كه عكاسي در نظر عموم مردم، مشاهدهاي واقعبينانه است، عكاسي را وسيلهاي قدرتمند براي ارتباطات رسانهاي كرده است.
ارتباط ضمني و تلويحي عكسهايي كه در رسانهها استفاده ميشوند، براي تقويت مفاهيم و انديشههايي به كار گرفته ميشوند. رسانهها ميخواهند كه ما به تصاوير به عنوان يك "گواه" نگاه كنيم. به عنوان مثال، "خريد اين كالا ما را خوشنود خواهد كرد" و يا "حادثه اتفاق افتاده درست مانند چيزيست كه ما بوسيله نوشته و خبر از آن مطلع شدهايم".
غالبا ما چيزهايي را ميبينيم كه راهنماييمان كردهاند آنگونه ببينيم. طبق جمله جالب "كريس استيل پركينز": " با وجود اينكه دوربين نميتواند دروغ بگويد، اما عكسها واقعيتهاي متفاوتي را بيان ميكنند!"
واكنش و تفسير
هيچ تضميني نيست كه بينندهها، عكسهايتان را همانگونه كه شما ميخواهيد مطالعه كرده و ببينند. تصاوير لبريز از ترديدات و ابهامات بصري هستند. درك تصاوير هنري كاملا ذهني و غيرعيني است. اين مساله كاملا ذهنيست، چون كه يك تصوير در هنگام ارائه، از زمينه و متن اصلي خود خارج شده و ممكن است فاصله بسياري بين قصد و نيت عكاس با تاريخچه احساسي و عقلاني بيننده وجود داشته باشد.
از طرف ديگر، ارائه آثار هنري كه در مجموعهاي گردآوري شده است، ميتواند به بيننده كمك كند تا مقصود صاحب اثر را به شكل واضحتري درك كند. به عنوان مثال، عكسي از استاد عكاسي مستند، هانري كارتير برسون، كه از كتاب او خارج شده و به تنهايي ديده ميشود، قدرت بسيار كمتري از مجموعه تصاويري دارد كه برسون خواسته است آن را به عنوان كتاب "لحظه قطعي" ببينيم.
فرآيند خود بيانگري
چرا ما عكس ميگيريم؟ آيا ما عكاسي ميكنيم تا افراد ديگر مهارتهايمان را تحسين كنند؟ آيا ما عكسها را بخاطر جنبههاي استناديشان ثبت ميكنيم؟ و يا ما اين تصاوير را براي خودمان خلق ميكنيم، به عنوان فرآيندي براي بيان خود كه نشان دهيم "چگونه خود را در اين دنيا زنده احساس ميكنيم".
من عكاسي ميكنم چونكه عمل "ديدن" به من كمك ميكند كه براي لحظهاي درنگ كرده و به واقع، دنيايي كه در آن زندگي ميكنم را نگاه كنم. اين موضوع باعث ميشود كه براي لحظهاي از خود خارج و وارد دنياي پيرامونم شوم، كمك ميكند كه ارتباط برقرار كرده و چيزهاي اطرافم را درك و ستايش كنم.
هنر در ارتباط با خود بيانگريست. اگر اين آثار براي شما معنادارند، اصلا مهم نيست كه افراد ديگر نتوانند آن را درك كنند.
راهبان بودايي، نقاشيهاي "ماندالا" را با استفاده از شنهاي روان دريا و با دقت بسيار، براي بوجود آوردن طرحهايي پيچيده بوجود ميآورند. آنها براي خلق كردن اين آثار هنري روزها وقت صرف ميكنند و سپس، هنگامي كه كارشان تمام ميشود، آن را به آهستگي به سوي دريا روانه ميسازند. "هنر" گاهي اوقات درباره فرآيند شكلگيري آثار است، تا نتيجه نهايي...
وقتي شخص ديگري هنر شما را درك و آن را احساس ميكند، پس اين آثار به واقع با ارزشند؛ افراد ديگر ما را ميفهمند، فرد ديگري نيز اين اثر را درك ميكند...
بدون عنوان – زارا اليس
علائم، استعارهها و تشبيهها
شاعران براي انتقال بار احساسي در نوشتههايشان، تنها در چند سطر از علائم، استعارهها و تشبيهها استفاده ميكنند. شعر، خواننده را وادار ميكند تا كمي سختتر براي حل معما و درك معناي اثر فكر كند. البته براي بسياري از افراد اين حل معماست كه بسيار لذتبخش است؛ جدولي از معماهاي ادبي...
اين موضوع همچون يك بازي است كه همگان از آن لذت نميبرند، ولي هرچه بيشتر كه بازي ميكنيد، راحتتر دركش خواهيد كرد.
اين ابزار ادبي ميتواند به عكاس كمك كند تا قدرت بيان بصري اش را توسعه دهد. دنياي ما پر از علائم و نشانههاست. استفاده از اين نوع همجواريها (گذاشتن با دقت يك چيز در كنار چيزي ديگر) در مضمون تصاوير، ميتواند معناي اثر را به شكل فوقالعاده و غيرعادي تغيير دهد. نيازي نيست كه بطور فيزيكي چيزي را برداشته و در كنار شيء ديگري بگذاريم، ميتوانيم به سادگي "خود" را حركت دهيم تا موضوعات مختلف در كنار يكديگر ساخته شوند...


