تبليغاتX
خانه عکاسان تبریز

خلیل غلامی

فرناز مطلوبی

اثر فرناز مطلوبی از تبریز- بخش بازار

مرد و پنج عروس بی کله! این عروسها نگاه کردن ندارند و مرد تخم مرغها را به سویی میبرد مخالف آنان. عروسهای بیکله هویت زنانگیشان فقط به لباسشان آویخته است. شخصیت آنان با کلهشان رفته است. عروسهای بیکله، عروسهای بیجان. پیوند مرد و عروسان سرد و بیروح است. پیش از این یک بار از زنان بیکله (بررسی آثار جشنواره عکاسی فیروزه-5) سخن گفتم و این که پیوندهای اجتماعی ما برخوردار از این گونه سردیهای مثبت و منفیست: پیوندهای بیهویت انسانهای بینگاه فراهم میآورد. مرد گرم زندگیست. نگاهی گرم اما بیسو.

محمد هادیان 

اثر محمد هادیان از تبریز- بخش بازار

به سادگی نگاه مرد از عروسان بیکله و هویت دزدیده شده است. آینه جایگزین سیاهی شده برای سفیدی عروسان. آیا این زندگیست که آینه به یاری مرد میآید؟ اگر نگاه مرد معیار محکمی باشد، باید گفت از هر دو برتافته شده است. عکاسِ این اثر که خود مرد است، پارهی دیگری را برای طرح اشکال میآورد با این حال، پارههای پیوندی مثبت و منفی هیچ گرهای برای پایداری نمیتابند. مرد با چشمان شوخاش بخش کوچکی از کادر را به خود داده و بدین ترتیب، دو پارهی سیاه و سفید از چشمان او میگریزند. «مرد» هم در اثر فرناز و هم در اثر محمد معیار معناداری شده است.

 محمد زارعی

اثر محمد زارعی از بندر ماهشهر- بخش بازار

زندگی مرد دو پاره است. پارههایی که از یک زندگی ساده و مکرر پیروی میکند. پارهای برای کار و پارهای برای خودمانی بودن: او، تابلوی پدر و وسایلی برای معاش. رفتار او نشانگر حضور عکاس است. مرد پرده را کنار زده که ما را شریک خود کند. اثر سرشار از معناست اما همراه با یک سکوت طولانی. سکوت اگر سخن باشد آن گاه ما مدیون عکاس خواهیم بود که چنان صدایی را از اثر رها میسازد. ما از دریچهی عدسی به آن سوی پرده سر میکشیم و به جهانی از سکوت پا مینهیم: در این اثر، سکوت به خوبی دیده می شود.

نوشته شده توسط خلیل غلامی  | لینک ثابت |